همایش

سلام.

اولین روز یه هفته ی قشنگ رو به همه روز بخیر میگم و امیدوارم که ایام خوشی رو پیش رو داشته باشید.

من این هفته رو با یه سری فعالیت های درسی و دانشگاهی شروع کردم! البته با حاشیه های مختلف! از این هفته امتحانای میانترم شروع میشن و اولین امتحانمون اقثصاد، یکی از سنگین ترین درسای ترم جاری از نظر حجمی هست. هرچند به نظر من چندان سخت نیست. چون جذابیت های خاصی داره که منو به خودش علاقه مند می کنه. یادمه سه واحد اقتصاد دوران کاردانیمو با نمره ی کامل پشت سر گذاشتم و اتفاقا خیلی دوستش داشتم. اما راستش هنوز تا حالا مطالعه ی کامل برای امتحان روز دوشنبه نداشتم و الانم باید متنی رو که نوید (برادر شوهرم) برای ترجمه بهم داده بود براش تکمیل کنم! آخه هنوز نصفش مونده!!!

امروز مجید باید سر جلسه ی کنکور ارشد می بود! اما از شانس قشنگ ما بهش مرخصی ندادن! خیلی ضدحال بدی بود هرچند میذارمش پای مصلحت الهی. حتما یه نفعی درش بوده که نیاد!

دیروز صبح همراه لیلا به یه همایش رفتیم با موضوع پرورش نبوغ مالی! این همایش از طرف یه موسسه به نام فکر فردا برگزار شده بود که دراصل معرفی یه سری کارگاه های آموزشی در زمینه های تجاری، املاک و مستقلات، بورس و اوراق بهادار، ارز و سکه و غیره بود. در عمل می خواست شیوه های پیشرفت مادی رو تا حدودی تشریح کنه که افراد به شرکت در کارگاه های مذبور علاقه مند بشن و در این زمینه اطلاعاتی رو کسب کنن که شاید از نظر مادی اونها رو به سمت پیشرفت سوق بده. البته روی کلمه ی شاید باید تاکید کرد. چون حتی اگر توی کارگاه شرکت کنی و تلاش نکنی همین آش و همین کاسه! (جریان بیت معروف: نابرده رنج گنج میسر نمی شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!)

توی همایش اتفاقای جالبی افتاد. به عنوان نمونه، وقتی این سوال مطرح شد که به نظر شما چطور یه عده از صفر به دارایی های کلان رسیدن؟ یه مرد تقریبا 45 ساله از وسط جمع با صدای رسا گفت: رانت! آقا رانت!! طی این سی سال مگر بجز رانت مادی و اطلاعاتی چیز دیگه ای هم بوده؟؟؟

این بحث همونجا به سکوت بدل شد چون می تونست جو همایش رو سیاسی و متشنج کنه اما بعد یه جاهایی با یه سری مطالب مربوط بسط اقتصادی داده شد.

یه مورد که دقیقا سوال ذهنی منو مطرح می کرد سوال یکی از آقایون بود که اتفاقا هم ردیف و با دو نفر فاصله از ما نشسته بود! یه مرد جوان نزدیک به 27 یا 28 سال پرسید: اگر اینجور که میگید به سادگی میشه به دارایی ها رشد بالای صد درصد داد و از بازار بورس و طلا و املاک و ... به این سادگی استفاده کرد، پس چرا شما اومدید دنبال آموزش؟؟؟

آقای عباسپور این سوال رو با زیرکی تمام پاسخ داد! هرچند این حرفش رو که "این دوره ها از نظر مادی برای ما هیچ سودی ندارن" تکذیب می کنم چون برای حداکثر 6 جلسه کلاس از هر نفر نزدیک به 150 هزار تومن شهریه گرفتن چیز کمی نیست. البته با در نظر گرفتن تعداد اساتید و مخارج جنبی در مقایسه با سود تجاری که در بطن همایش ازش بحث می کردن چندان به چشم نمیاد!

مد نظر شخص آقای عباسپور ارتباط های به وجود اومده از طریق این دوره ها بود. یعنی ارتباط با افراد طراز اول تخصص های تجاری، آشنایی با افراد سرمایه دار یا افرادی که پروژه های خاص توی ذهنشون هست و سرمایه گذار لازم دارن و حتی مدیران لایقی که بتونن با این دو دسته همکاری کنن و موارد مشابه! جوابش تا حدودی قانع کننده بود. اما اینکه من بخوام توی کارگاه هاشون شرکت کنم چیزی نیست که شخصا و بدون حضور و مشورت با مجید دربارش تصمیم بگیرم! به همین خاطر کل همایش رو به صورت صوتی ضبط کردم تا بعد بذارم مجید هم بشنوه و با همفکری هم تصمیم بگیریم! در کل به نظر من به دست آوردن اطلاعات تجاری حتی اگر ازشون چندان استفاده ای هم نکنیم می تونه مفید و موثر باشه!

یه مساله ی دیگه هم که دیروز پیش اومد به هم ریختن برنامه ی من و امید بود فقط به خاطر لجبازی ایرانسل و همراه اول!!

هفته ی پیش با امید (برادر شوهرم) قرار گذاشتیم تا روز جمعه بریم پارک بدمینتون بازی! قرار شد برنامه ی کلی رو عصر پنجشنبه با هم هماهنگ کنیم، اما برنامه به عصر جمعه موکول شد! از ساعت 6 عصر تا 7 من یک ساعت تمام خودمو کشتم تا بتونم با امید تماس بگیرم اما تلفن خونه رو کسی جواب نمیداد و موبایلش رو که می گرفتم در کمال تعجب یه صدای ضبط شده می گفت شماره ای که میگیرید اشتباه است! ساعت 7 پدر شوهرم تلفن خونه رو جواب داد و گفت نیم ساعت پیش امید رفته بیرون و این شد که کل برنامه به هم خورد و مجید پشت تلفن کلی بهم خندید! البته قرار شد سه شنبه که خودش از سر کار برگشت برنامه بذاریم و با بچه ها بریم پارک تا یه کم روحیمون باز شه و قبل از امتحانات یه هوایی عوض کرده باشیم.

اما در کل من از دست هر دو سرویس دهنده ی تلفن همراه شاکیم! چرا با هم لجبازی می کنن آخه؟؟؟ دلیوری پیامک می رسه اما پیامکت به مخاطبت نرسیده! خیلی تعجب آوره!!!

توی این یکی دو روز اتفاقای دیگه ای هم رخ داد که برام جذابیت های خاصی داشتن. در کل می تونم بگم چند روز اخیر روزای خوبی بودن. امیدوارم برای شما هم همینطور بوده باشه.

شاد و خرم باشید

---

پ.ن.1. بهم پیشنهاد دادن واسه چاپ شعرام اقدام کنم. نمیدونم اصلا شعرای من قابلیت چاپ شدن دارن یا نه! نظر شما چیه؟؟

پ.ن.2. برگه های تقویم داره گذر عمرم رو بهم گوشزد می کنه! تا روز تولد و پایان دوران ٢٣ سالگیم فقط دو هفته ی دیگه مونده! اولین روز خرداد به سرعت باد میاد! زمان را باید دریافت!!

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کریمی

سلام خانمی سعی کردم با وبلاگم آشتی کنم و به روزش کنم . انشاا... بتونم باز اطلاع رسانی کنم البته بدون حاشیه!!![نیشخند] فعلا خداحافظ گلی

ناجی

سلام مرسي كه سرزدين بازم بيا

زهرا

سلام سارا جان من ترجمه آهنگ بحبک انا کتیر رو داشتم , گفتم برات بفرستم چون ممکنه ترجمش تو سایت طول بکشه موفق باشی الاغنيه : بحبك انا كتير معني : خيلي دوستت دارم المغني : وائل كفوري كشور : لبنان بحبك أنا كتير خيلي دوستت دارم ياحبيبي ضلك طل علي عزيزم پيش من بمان و هرلحظه به من نگاه کن ووعيني بكير من را صبح زود ازخواب بيدار کن أغمرني ولمسلي إيدي دستهايم را نوازش کن و من را درمهربانيت غرق کن سبني بين إيديك من را بين دستهايت رها کن أنا شو مشتاقة ليك چه قدردلم برايت تنگ شده بود ياحبيبي خلي قلبي عزيزم اجازه بده که قلبم خلي يحملنا ويطير ما را در آغوش بگيرد و پرواز کند وينك ياحبيبي تو کجايي عزيزم أشتقتلك كتير دلم خيلي برايت تنگ شده است أرجع شوفك حبيبي پيش من برگرد تا دوباره تو را ببينم ما أتوقعت يصير اصلا فکر نمي کردم که اينگونه بشود فكرتك ناسيني فکر کردم فراموشم کردي ومابدك تحكيني و ديگر دوست نداري با من حرف بزني ياسارق حنيني اي کسيکه تمام مهربانيم را از آن خودت کردي حبك بعدوا باقي هنوز عشقت در قلبم وجود دارد ومش ممكن أنساه و امکان ندارد روزي عشقت را

زهرا

أرجع شوفك حبيبي پيش من برگرد تا دوباره تو را ببينم ما أتوقعت يصير اصلا فکر نمي کردم که اينگونه بشود فكرتك ناسيني فکر کردم فراموشم کردي ومابدك تحكيني و ديگر دوست نداري با من حرف بزني ياسارق حنيني اي کسيکه تمام مهربانيم را از آن خودت کردي حبك بعدوا باقي هنوز عشقت در قلبم وجود دارد ومش ممكن أنساه و امکان ندارد روزي عشقت را فراموش کنم ومابيقدرع فراقي عشقت اجازه نمي دهد که من اينهمه از تو دور باشم وأنا اللي بهواك اين منم که عاشق تو هستم ارجعلي ضلك حدي برگرد و در کنارمن بمان أنا غيرك مابدي من غير از تو هيچ کسي را نمي خواهم لاغيرك مابدي نه هيچ کسي را نمي خواهم

باغبانی علمی

سلام دوست عزیز ممنون که به من سر زدی . من سالهاست که در مورد گل و گیاه می نویسم یعنی از سال 81 و همچنان می نویسم چون برای دلم می نویسم البته جاهای دیگری هم هستم ولی از باغبانی علمی کلی خاطره های زیبا دارم که نمی توانم رهایش کنم خوشحالم که برای شما هم مفید بود از لینک شما نیز ممنون

امیر

زیبا نوشتی. زیبا نویسی را از زیبا صفتی عاریه گرفته ای... موفق باشی