چشمها را باید شست......جور دیگر باید دید

نمی خواستم چیزی بنویسم. اما دلم نیومد.

مثل چشمام که هر قدر باهاش سخت گرفتم صبوری نکرد!

مثل قلبم که هر چی روش فشار آوردم تا یه کم قوی باشه نتونست!

همش تقصیر خودم بود . پس حالا تا همیشه پاش وا میسم! 

آدما خیلی عجیبن اما دنیا عجیب تره! سرنوشت پیچیده تره.

وقتی یه جا عقیده ها فرق کنن و مردم نخوان حتی یه کم کوتاه بیان و به تفاهم فکر کنن، معلومه همه چی به هم میریزه. دل خیلیا میشکنه! آسمون بعضیا تیره میشه!

ولی من هیچ وقت از کسی کینه ای به دل نمی گیرم! این خصلتمه. واسه همین از دیگرون پیش هیچ کس حتی خدا شکایت نمی کنم.

خدا خودش می بینه و هر چی صلاح باشه پیش میاد.

میدونم نمی تونم تا آخر عمرم این حس دردناک رو از خودم دور کنم! حس گناه! گناهی که سر یه بازی که سرنوشتش معلوم بود مرتکب شدم! بچگی کردم و احمقی! حقمه از روش بخورم. اما دیگران چرا؟؟

یکی دلیلش رو بگه!.... سر اشتباهی که من کردم، چرا باید یکی دیگه چوب بخوره؟؟

تو دلم خیلی حرفاست که جاش اینجا نیست. حتی هیچ جای دیگه هم ........!

اگه حالا صورتم از گریه تره، فردا که لبخند رو لبام بشینه، بشم اون دختری که شاید خیلی پیش از این بودم، یه دختر شاد و شیطون!، ولی میدونم که چشم دلم دیگه هیچ وقت رنگ لبخند و شادی رو به خودش نمی بینه!

مثل تو! مثل تو که سر این بچگی من اونجور شکستی و از شکستنت دلم شکست!

مثل تو که دردت کمتر از من نیست! تو که خوب میدونم به خاطر من چه قدر تلاش کردی! جنگیدی و عقب نرفتی!

همین برام کافی که تا ابد تو ذهنم ازت یه اسطوره بسازه! یه قهرمان!

تصوری از یک قهرمان ، از نمونه ی پاک ترین فردی که توی تمام عمرم دیدم!

کاش منو ببخشی که در حقت این قدر کوتاهی کردم!

وقتی می تونستم جلوی خطر رو بگیرم، کوتاهی کردم!

اما چرا ؟

به خدا فقط به همون دلیلی که تو داشتی بود!

نمی خواستم هرگز اجازه بدم نم به چشامون بشینه! اما تو اشک منو دیدی و من اشک تو رو!

حالا فقط باید صبور باشیم!

مگه نه که عاشقای واقعی همیشه با همن؟ من و تو هیچ وقت از هم جدا نمیشیم!

ما همیشه با همیم چون دلمون جدا نمیشه! چون ذهنمون از خیال هم خالی نمیشه!

توی قلب کوچیک من هیچ کسی هیچ وقت جاتو پر نمی کنه.

قلبمون به هم گره خورد! گرهی که هیچ جوری باز نمیشه! حتی اگه دیگران با برنده ترین اجسام برا جدا کردنش تلاش کنن!

تو پاکی و بی آلایش . واقعا بی غرور! بی ریا!

اما قسمت یه جایی به کام نمیشه دیگه!!‌

بابا همیشه فکر می کرد دخترش خیلی صبوره! من نباید این خیالو هم ازش بگیرم. پس اگه بابا میگه واسه سارا...... شاید واقعیت این نباشه! واقعا اونی که بابا گفت نیست!

بعد از وداع دیشب، بی اختیار تا صبح گریه کردم. نمی خواستم . چون اشک این جور مواقع ضعف آدما رو نشون میده. اما من واقعا ضعیف بودم! طاقت نداشتم!

دل من چقدر می تونه غصه ها رو تو خودش جا بده و بیرون نریزه؟؟؟ اونقدر گریه می کنم تا یه ذره آروم بگیرم!

ولی تو باید قوی باشی! مرد باشی! صبور باشی!

سارا همیشه گفته که براش سخت ترین و دردناک ترین لحظه زمانیه که اشک یه مرد رو رو گونه هاش شناور ببینه! و من بار ها اشک تو رو دیدم و دم نزدم! فقط توی دل خودم اشک ریختم!

از این به بعد به احترام عشقی که در پاکی و طهارتش هیچ شک و تردیدی نبوده و نیست، سرت رو بالا بگیر، محکم قدم بردار، شاد زندگی کن و واقعا زندگی کن! نذار دیگه هیچ احدی اشکاتو ببینه! هیچ احدی!! حتی مادر!

فقط می خوام قولی که دیشب بهم دادی تا آخر عمر یادت نره!

خوشبخت زندگی کن تا همیشه خوشبخت باشم!

راستی.... به مادر بگو سارا گفت با تمام احوال، دنیای دل کوچیک من اونقدر بزرگ هست که تا همیشه شما رو هم مثل مادر خودم توش جا بده! مثل مادر خودم!

همیشه با تو... در قلب خویش......در ذهن کودکانه و افکار درونی ام......

با تمام وجود.....با تمام احساس........خالی از تذویر و ریا..... تا بی نهایت دنیا عاشقانه، دوستت دارم

حق پناه و پشتیبانت باد!

 

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shaereashegh

سلام کلامت باران غم را به جان می فشاند و خبر از اتفاقی نا خوشايند ميدهد اما اميدوارم به زودی اين غم به شادی تبديل شود

نفیسه

دروغ می گفت ، دیگری را دوست می داشت . بارها گفتم دوستم داری ؟ گفت : آری.تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم : راست بگو ترا خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی ؟ گفت : نه ! فریاد زدم ، بگو راستش را هر چه باشد ترا خواهم بخشید و از گنهت هر چه قدر سنگین باشد خواهم گذشت ....عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت : مرا ببخش دیگری را دوست دارم . گفتم : حال که سالها تو بمن دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم ترا نخواهم بخشید .((هیچکس ارزش عاشق شدن را ندارد )) خوشحال میشم بهم سر بزنی

azimi

سلام سارا جان دخترگلم ..من ميگم اگه يه سايبان عشق هم باشه همين وبلاکه وبرايت ارزوميکنم که هميشه شاد و تندرست باشی...بابايی با نوشته های قشنگت مثل هميشه سايت ساحل ارامش را گلباران کردی...ممنون........ودر ضمن خودت هم که ماشاالله در نوشته هات عشق و محبت جاريه................باباعظيمی

mohammad

سلام....!!!! خيلی خيلی زيبا بود...هميشه سلامت و بهاری باشی اما چشمات بهاری نباشه...قلم در دست ميگيرم روايت ميکنم....از تو گويم از جدايی ها حکايت ميکنم....عاشقم نه عاشقی از روی هوس... موفق باشی راستی آپديت کردم يا علی

dark angel

hichi nadaram begam..d elam barat tang shode ! be weblogam khili vaghte sar nazadi ! yadet bashe

masih

سلام گلم. هيچوقت گريه نکن . هميشه داد بزن تا مثه من نشی. من از گريستنم بود که به اينجا رسيدم ازخواستنم، از دوست داشتنم از عشق از خودم ......... می دونی که؟

امير پارسا

ابجی سارا نبينم ناراحتی وگريه کردی مواظبه خودت باش خانم من اينجا که ميام يه جورايی حال ميکنم موفق باشی بدرود

نفیسه

سلام سارا جون اين نوشته ات منو ياد اون انداخت اونم به من خيانت نکرداگه اين کارو ميکرد که......ولي همه چي دست به دست هم دادن و ما رو از هم جدا کردن تو نامه اخرش نوشته بود ما هيچ وقت به هم نميرسيم به خاطر اختلاف طبقاتي خانوادههامون ولي باور کن من همين جوري که بود دوسش داشتم ميگفت وابستگيامون شديد شده به خاطر هم خيلي گريه کرديم من اشکاي اونو نديدم ولي من تو بغلش خيلي گريه کردم .منم يه زماني معني خوشبختي رو در کنارش احساسا ميکردم منم لحضه هاي تو داشتم . هميشه اينجوري بوده کسي رو که خيلي دوست داري زود از دست ميدي اگه هنوز نرفته اگه هنوز ميتوني لبخنداتو نشونش بدي اگه هنوز ميتوني با تماموجود بودنش رو حس کني قدر تک تک نفساشو بدون . قدر روزايي که در کنارش احساس تنهايي نميکني رو بدون.حتي قدر روزهايي که دور از اون هستي ولي احساستنهايي نميکني چون ميدوني وجود داره و هست و دوستت داره رو بدون . خوشحال ميشم بازم بهم سر بزني البته يه مدته ننوشتم ببينم ميتونم به نبودش عادت کنم نميدونم چرا اينجا درد دل کردم اميدوارم بتونيم مثل 2 تا دوست يا خواهر براي هم باقي بمونيم

mohammad

سلام.منتظر نوشته های بعديت هستم موفق باشی. بازم ميام پيشت./ ...........