***************دوست داشتن از عشق برتر است!***************

آسمون رو نه به خاطر ستاره هاش، نه به خاطر زیباییاش بلکه به خاطر خودش دوست دارم.
زندگی رو نه به خاطر لذاتش بلکه به امید عاقبت شیرین می پسندم!
هر چیزی رو به خاطر ذات و حقیقتش دوست دارم . اما............
اما دوست داشتن رو دوست دارم به خاطر خودم! به خاطر تو! به خاطر تمام امید ها و آرزو هامون!
کاش تو هم دوست داشتن رو مثل من دوست داشته باشی!!


*************

/ 9 نظر / 13 بازدید
من

سلام . در مورد متن چهارشنبه كه با خودت صحبت كردم ولي اينجا هم ميگم خيلي زيبا نوشته بودي . نوشته ي امشبت هم جالب و دلنشين بود . راستي بر عكس من و فرهاد شما خوب تند تند آپديت مي كني !!! البته دليلش رو كه خودت توضيح دادي . اميدوارم هميشه همين طور باشه . شاد باشي عزيزم

Heaven Searcher

سلام ...منونو که سر زدی والا قبل يهweblog بود که مال دوستم بود منتها مطالبشو من تهيه می کردم تا اينکه بين سردبير که من باشم و مدير مسئول که دوستم بود اختلاف سليقه شد من تصميم گرفتم که غثweblog واس خودم راه بندازم الان هم دارم مزه خوش استقلال رو می چشم حالا اينا که شوخی بود من هم خوشحال می شم که مرتب سر بزنی و مطالب رو بخونی و نظر بدی ممنون می شم

mehrdad

وای خدای من؛ چه تعريف قشنگی از دوست داشتن.معرکه بود عزيز.کاشکی همديگر را به خاطر خودمون دوست داشته باشيم.راستی رابطه ات با دکتر شريعتی چطوره؟به نظر من که عاليه...

mehdi

اي شب ازروياي تو رنگين شده....سينه از عطر تو ام سنگين شده....اي به روي چشم من گسترده خويش....شادي ام بخشيده از اندوه بيش فروغ فرخ زاد. به من سر بزن

mehdi

اي شب ازروياي تو رنگين شده....سينه از عطر تو ام سنگين شده....اي به روي چشم من گسترده خويش....شادي ام بخشيده از اندوه بيش فروغ فرخ زاد. به من سر بزن

رژمان

سلام خواهر خوانده.در مورد برتر بودن دوست داشتن از عشق نظر ديگه ای دارم . ولی موافقم با اما دوست داشتن رو دوست دارم به خاطر خودم .خيلی نوشته ای قشنگی انتخاب کردی . بازم ميام پيشت

sokoot

کاش در دهکده عشق فراوانی بود...توی بازار صداقت کمی ارزانی بود...کاش....{ميدونی منم دوست داشتن رو دوست دارم ولی خب حيف که ازش خاطره خوبی ندارم./بازم ميام ....بدرود

reza

افسانه هاي ماندن... گذر ثانيه هاي لمس... آخرين تماس.... هنوز سرخي بوسه هايش بر گونه مانده..... تقدير نامش را فاش خواهد كرد. ساعت چند است؟ - نيمي به عشق هيچ - خوب وقت داريم - مي توان دريچه اي ساخت تا باز زندگي پستي ببيند.... حتي قديميها دلواپسند.... برگي ديگر را خدا نوشت.... هميشه آنان كه از آتش دورت مي كنند تا نسوزي به فكر سرما نيستند...... براي بيرون اوردن پرتقال از ته ظرف بايد سيب را اول برداشت...... ............. عشقش مثل سيگار بابا بود اگر وسط كشيدنش خاموشش مي كردي بعد ديگر مزه اولش را نمي داد.... فردا روز ديگريست هرزه اي ديگر آماده است بر سرم خراب شود.... نه در سرم بيارامد... اينجا دارد عادت مي شود.....

marshal_132003

سلام سارا خانم ....... وبلاگت عاليه ولی اگر رنگ صفحه رو تغيير بدی ديگه ۲۰ ميشه موفق باشی