باران

 

باران می آمد!
چشمهای من همچون ابرها می بارید!
نگاهم به زمین خیس بود.
به برگی که قطرات آب، تن خشکیده اش را مرطوب می کرد.
آهسته پنجره را گشودم.
گوش کردم....
به نوای باد!
به ناله ی ابر!
به غرش آسمان!
ساده بود اما سرد!
شیرین بود اما تلخ!
خواستم بنویسم شاید آرام بگیرد قلب غمگین و دل گرفته ام.
قلم را برداشتم.
و تکه کاغذی که لحظه ای بعد با ضربه های سریع و خشونت بار قلم من سیاه شد!!
دلتنگ بودم و زار!
خط های سیاه کاغذ را پر کرده بود و اشک چشمانم تنش را خیس!
ذره ذره مقاومت خویش را از دست داد و در میان طوفان چشم ها و ضربه های دستانم جان باخت و تکه تکه های وجودش اطرافم را پر کرد!
پنجره را بستم و خسته به دیوار تکیه زدم.
موسیقی آرام، نوازشگر دل شکسته ی من شد!
آهسته زانو زدم.
ابرها هم آرام گرفته بودند.
آسمان دیگر نمی بارید، اما مانند من، گاه از اندوه نفسی می زد و آهی می کشید.
از پنجره ای که قطرات ریز آب چهره اش را مات کرده بود، ماه را که سلام گفت و ابرها را از خود رهاند، نگریستم.
گفتم:
ای زیبای آسمان!
امشب دلم گرفته!
دلتنگم!
سرد و افسرده!
خوشا به حال آسمان که اشکهایش دلت را نرم کرد!
دوباره آمدی و قلب غمگینش را شاد کردی!
آمدی تا دلتنگی هایش پایان پذیرد!
من هر چه گریستم، مهتاب مرا نفهمید و به سویم نیامد!!
کاش دلتنگم می شد!
کاش می فهمید که بی وجود پاکش، تیره و تارم!
معشوق آسمان!
ای که نور می پاشی به پهنای دل عاشق!
سلام مرا به محبوبم برسان.
بگو که دلتنگم و آسمان چشمانم بی حضور مهربانش همواره می بارد!
بگو در انتظار سلامش، سکوت سرد سینه ام و درد بی حد دوری را به دوش خواهم کشید!!
.........
دستانم را از چهره ی سرد پنجره برداشتم.
در نگاه طبیعت شاد، آرام گرفته بودم. اما شیشه ی پنجره می گریست!!!
آری!
تنها پنجره درد مرا می فهمید..................!

 

/ 40 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Heaven Searcher

سلام.... مگه اينکه واس خاطر داستان های دنباله دار به من سر بزنی......موفق باشی

jamal

سلام ممنون هستم که به وبلاگ من هم سر زدی وبلاگ خوبی داری يعنی عالی هست من احتياج به کمک دارم نمی دونم که به من کمک می کنی يا نه اگه کمک کنی ممنون می شم اگه خواستی ايميل بزن موفق باشی

zizi

سلام رفيق...

من

سارای گلم سلام . چند بار اومدم وبلاگت ولی صفحه ی پيامها باز نمی شد . امروز موفق شدم . قالب جديد وبلاگت خيلی زيباست مثل نوشته هات که هميشه زيبا و دلنشينه . عزيزم ديگه به خونه ی ما نميايی !!! نکنه من و فرهاد رو فراموش کردی . ما منتظرتيم . شاد باشی

دادمهر

سلام ساراجون... ديگه عادت کردم هر دفعه ميام اينجا يه قالب جديد و خوشگل ببينم...زيبا بود خيلی واقعا جالب بود

President Evil

سلام. اول از همه بگم که رنگ اينجا چشای کم سوی من پيرمرد و نابود کرد!! چرا اينطورياس؟! با هزار دوز و کلک و رمزگشايی جنايی-پوآرويی تونستم مطلب باران رو بخونم!...دیشب از سعدی در مورد عشق پرسيدم! گفت : تو كه در بند خويشتن باشی ... عشقبازی دروغزن باشی// گر نشايد بدوست ره بردن ...شرط عشقست در طلب مردن ! دیگه نتونستم چیزی بگم! رفت! دستم و دراز کردم و پنجره رو باز کردم. نسیم سردی به صورتم خورد. احساس سردی عجیبی داشتم. مثل...

mehrdad

سلام.چرا به روز نکردی؟

جهانبخش

سلام ... تازه ايجا را پيدا کردم بايد چند تا نوشته ديگه رو بخونم بعدش نظر بدم .. شاد باشيد

ata

ايول خيلی هال کردم بابا تو ديگه کی هستی لطفا اميل برام بزن مايلم بيشتر با هم اشنا شيم