سایبان عشق


هنگام حضور احساس ، آن زمان که رویاهای اطراف تو ، قطرات اشک را برای چشمانت به ارمغان می- آورد و آنچه تو را در حصار خویش فرا گرفته ، رازهای دور از حقیقت است ، من توان تو خواهم بود و آرزو را به تو هدیه خواهم داد تا پیمانم را با تو طراوت بخشم ، آن زمان که چون شکوفه ای می پژمرد.....
کسی که باید فرایش بخوانی ، در انتظار تو با تمام وجود و در تمامیت احساس ایستاده !
چون به حریم چشمانم قدم نهی ، دستانم ، دستان تو را به گرمی خواهد فشرد و چون کبوترانی سپید بال به سوی آسمان خواهیم شتافت ! آنجا که منزلگاه ماست و دیار عشاق !
از سرآغاز تا سرانجام زندگی ام این حقیقت با من بوده و خواهد بود که شیرین ترین لحظات ، لحظه ی وصال است با مهتاب ، در آسمانی پر ستاره و بر تختی از ابرهای سپید !
آنجا که بر بال فرشتگان قدم می زنیم ، آهسته و پر غرور....................
آنجا که جز عشق نیست مگر محبت و احساس و آنجا که لحظات حضور را با نگاهی گرم از مهر با دلها مان پیوند می دهیم .
قلبم را به تو خواهم بخشید و با تو خواهم ماند . این پیمانیست از سوی من با تو !
هرگز رخصت نظاره ی غم را به چشمهایت نخواهم داد .
هم دوش هم ، با سلاح عشق بر اندوه می تازیم و در این پیکار پیروزیم چون شرط پیروزی ما عهد ماست! عهدی ابدی ! عهدی جاودان !
بیا تا لحظات رفته و دقایق پر شور و عاشقانه را از پشت پنجره ی پلکها مان مرور کنیم و بدانیم این احساس هرگز فرو نخواهد نشست چون حقیقتیست زنده ، دلیل بودن ما ، پر پرواز ما و نور دیدگانمان !
توان ماست تا قدم بر داریم ، بنگریم ، بشنویم و بخوانیم .
بیا باور کنیم که آغاز و پایان همان عشق است و وصال .....
چون قلبها مان زندگی را زیر یک سایبان دوست دارد !
سایبانی از عشق !

/ 0 نظر / 12 بازدید