رمضان، داستان، بيمارستان!!!

سلام

پنج شنبه! عجب روزا تند میگذرن!!! پنج شنبه هم رفت! من دقیق نفهمیدم فردا ماه رمضونه یا پس فردا؟ آخه هم توی تقویم و هم توی انتباه نوشته بود شنبه یکم رمضان! اما همه میگن جمعه اوله!!!33.gif

الان دارم به چند دلیل می نویسم.03.gif04.gif

اول اینکه رسیدن ماه رمضان رو به همه تبریک بگم و از همه التماس دعا کنم. سر افطار و وقت سحر ما رو از دعا فراموش نکنید!!

دوم اینکه یه لینک بذارم که خودم از دیروز تا همین چند دقیقه پیش تا وقت آزاد پیدا کردم می نشستم پای خوندنش. از اول تا آخرش رو خوندم. خلاصه روش کلی وقت گذاشتم و البته اینو هم بگم که ارزشش رو داشت.

پیشنهاد می کنم بخونید چون یه تجربه ی خوب برا همه میشه. دختر و پسرم نداره. این نوع تجربه های دیگران رو باید به خاطر سپرد و درس گرفت چون تجربه کردنش به صورت شخصی بهای گرونی داره! گاهی گرونیش تا حد گرفتن زندگی و تباه کردنش بالا میره!

داستان زندگی یه آقای دکتر 30 و چند ساله به زبون خودش. داستانی که از یه فریب گفته و رنجا و عواقبش! داستانی که جامعه ی خراب ما رو قشنگ به تصویر کشیده! یه هشدار هست. یه هشدار به تمام جوونا. به همه ی جوونایی که دلاشون پاک و صافه . جوونایی که ساده و بی فریبن.

این داستان داره فریاد می زنه میگه پسرا! دخترا! حواستونو جمع کنید! خطر در کمین شما و احساساتتونه! مبادا بی گدار به آب بزنید و زندگی خودتونو خراب کنید!!!

احتیاط همیشه شرط عقله. تحقیق و شناخت کار عاقلانه و مشورت و انجام کار با کمک نظر بزرگترای فهمیده و با تجربه مساوی میشه با خوشبختی. در غیر این صورت درصد احتمال شکست خیلی بالا میره!15.gif

به قول یکی از استادامون " آقای افشارپور، استاد روش تحقیق" آدم باید همیشه در کنار خوش بینی هاش یه عینک بدبینی روی چشماش بذاره و با احتیاط عمل کنه.14.gif

در ضمن بچه ها یادتون باشه هیچ وقت خدا رو فراموش نکنید. چون خداست که در بدترین شرایط هم همراه بنده هاشه و اونا رو از رحمت خودش برخوردار می کنه.

خلاصه اگه فرصتش رو دارید بد نیست یه سری به این آدرس بزنید و نوشته هاشو بخونید. هرچند خیلی زیاده و توی هر صفحه 20 تا پست بلند داره و چهار صفحه هم هست. اما ارزشش رو داره!

و اما موضوع سوم...

امروز رفتم بیمارستان تا عصر پیش هما موندم. هما دوست عزیزم باید تا شنبه توی بیمارستان چمران بستری باشه. بعد از جراحی ارتوپدی که داشته خیلی دلم می خواد چهرش رو بدون چسب و باند ببینم و تغییرات صورتش رو با قبل مقایسه کنم. هر چند ظاهرش امروز تغییر زیادی رو نشون نمی داد.

هما خیلی خوش شانس بود که توی بخش چهار بیمارستان چمران توی اتاقی بود که هیچ هم اتاقی نداشت و تنها و راحت بود. نور و هوای اتاق هم بد نبود هر چند با وضع بیمارستانای خصوصی زمین تا آسمون فرق داره اما وضعش واقعا در مقایسه با وضعی که مرضیه که یکی دیگه از دوستای خوبمه یکی دو ماه پیش توی همون بیمارستان داشت خیلی بهتره!

یادمه توی گرمای تابستون مرضیه توی یکی از اتاقای بیمارستان چمران بستری بود اونم با پنج تا هم اتاقی مسن که هیچ کدوم فارسی بلد نبودن و همه هم وضع خیلی بدی داشتن!

خیلی دردناک بود!19.gif

هوای اتاق خفه و گرفته و گرم بود! اتاق خیلی شلوغ و کثیف بود! اصلا اونجا آرامشی وجود نداشت. هرچند الان هما هم غصه می خورد که چرا توی بیمارستان باید بمونه!

حوصلش سر رفته بود! مادرشم خیلی خسته بود بنده ی خدا!!31.gif

حالا شما براش دعا کنید تا زودتر خوب و سلامت مرخص شه و دیگه هم پاش اونورا باز نشه.

راستی...

به خاطر نظراتون در باره ی شعری که نوشته بودم ممنون. اما من دلم می خواد غیر از این که می گید قشنگ بود یا خوب بود اشکالامو هم بهم بگید تا بتونم پیشرفت کنم. این دفه واسه حسن ختام نوشته هام دو بیت شعر دیگه می نویسم . منتظر نظر و راهنماییتون هستم.

یک بار سکوت سرد لب را بشکن

چون نور بتاب و قلب شب را بشکن

بنگر که تمام واژه ها منتظرند

پس چینی عمر درد و تب را بشکن

شاد و خوش باشید و در پناه حق23.gif

/ 44 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنديس تنهايي

سلام عزيز .. بشکن طلسم حادثه را / بشکن ! / مهر سکوت از لب خود بردار / منشين به چاهسار فراموشی / بسپار گام خويش به ره / بسپار / تکرار کن حماسه ی خود / تکرار / چندان سرود سوک / چه ميخوانی؟ / نتوان نشست در دل غم / نتوان / از ديده سيل اشک / چه ميرانی؟ ... ( از منظومه ی در رهگذار باد / زنده یاد حمید مصدق) رسيدن ماه مبارک رمضان بهتون تبريک ميگم .. و همچنين تبريک ميگم به خاطر اين وبلاگت عالی ای که دارين .. اميدوارم که اين روند همچنان ادامه داشته باشه و هميشه حق نگهدارتون باشه .. التماس دعا .. يا علي

sarzamine eshgh

وای سلام سارا جون: خيلی بی معرفتی خبر نمی دی برگشتی؟خيلی خيلی از ديدنت خوشحالم اينم تو هم جايزه ماه رمضان ما همه نوشته های مهر ماهت رو خوندم ديگه خواهشا روز تولد وبلاگت ما رو يادت نره اگرنه روز مهمونی با۱۱۰می يام>:)موفق باشی اميدوارم يک کامپيوتر نو و خوشگل بياد برای سارای خوشگل گلم

javad(زمستان)

سلام بر سايه بان عشق...وه چه نگون بختي! جانم از دست مي رود،اما چه باک،چه دوستت دارم! و آنگاه که دوستت نداشته باشم،دگرباره پريشانی سرميرسد. شکسپير---- شرمندم که بار اولیه که اینجا میام و هنوز نرسیده شکسپیر بی چاره رو ......خلا صه که وبلاگ پر محتواییه....یه خبر بد اینکه منم خیر سرم آپ هستم...دوست داشتید یه سری بزنید ......تا دوباره...

**mehdi.daftareshgh**

salam aziz.......... khoobi?....... khosh migzare?....... namaz roozehatoon ghabool........... update kardam.............. montazere hozore hamishe sabzet hastam.......... eltemase doaaaaaa....... ya ali............

hadi

سلام وبلاگ جالب وزيبايی داری به منم سر بزن

hadi

راستی آدرس بالا اشتباه شد

shahab

سلام... مهرت افزون و دلت شادابتر...

alireza

سلام وبلاگ زیبایی داری وزیبا هم می نویسی من اپ کردم خيلی خوشحال ميشم تشريف بيارين اون ورا

ارديبهشت

سلام . قلم زیبایی دارید و زیبا می نویسید... ممنون که پيش ما هم می آييد... به روزيم... ارديبهشتی باشيد...