گم شده

می‌نویسم شاید آرام خیالاتم شود

ذره‌ای بن‌مایه‌ی تغییر حالاتم شود

تلخ و شیرین دلم را با قلم خط میزنم

شادی و اندوه را هم بیش و کم خط میزنم

واژه‌ها احساس دل را خوب جاری می‌کنند

اشک‌ها گاهی ورق را آبیاری می‌کنند

من خودم را سالها در واژه‌ها گم کرده‌ام

از خودم بس دور ماندم فکر مردم کرده‌ام

این‌چنین در بازی دنیا گرفتار آمدم

تا به اینجا مثل مرغی زار و بیمار آمدم

خسته و تنها و محزون، آتشی افروخته

آتشی انگار بی حاصل دلم را سوخته

گم شدم اینجا، دلم را یک نفر پیدا کند

این کویر بی رمق را بارشی دریا کند

/ 2 نظر / 17 بازدید