مثل همیشه گل کاشتم!

سلام.

اول از هر چیز.... هفته ی گرامیداشت مقام معلم رو به همه ی معلمای خوب تبریک میگم.07.gif

الان که دارم می نویسم کلی شوق دارم برا تعریف کردن ماجراهای جمعه! پس بسم الله.....

پنج شنبه بعد از ظهر با اطمینان کامل از این که فرداش با بچه های جهاد می ریم باغ به خونه برگشتم. بلافاصله وسائل لازم رو آماده کردم. طبق قرار قبلی که با زهرا گذاشته بودم، از خونه با هم تماس گرفتیم و یه متن چند خطی براش خوندم تا بنویسه توی اولین صفحه ی دو تا دیوان حافظ که واسه آقای رئوفت و خانم عسکری ( دو تا از استادای خیلی خوب جهاد ) به مناسبت هفته ی معلم آماده کرده بودیم. بعد روی 2تا کاغذ سفید دو تا متن دقیقا مثل هم و یه شعر نوشتم که تنها تفاوت این دو ورق نوشته به اسم استاد بود و گذاشتم توی کیفم!! شب ساعت 1 بود که بدون هیچ نگرانی خوابیدم!24.gif

خلاصه، جمعه صبح ساعت هشت ربع کم با بچه ها سر ستاد قرار داشتیم. بجز اونایی که قرار بود با ماشین شخصی و همراه خانواده بیان، تقریبا همه بودن. راه افتادیم. حدود سه ربع تا رسیدن ما به مکان مورد نظر با غر و لندای راننده ی مینی بوس سپری شد!31.gif

با رسیدن ما، زهرا که دختر صاحب باغ بود به کمک خانوادش ازمون استقبال گرمی کرد و بعد از یه آشنایی با اعضای خانواده و مستقر شدن توی اون مکانی که کمتر سایه داشت و زمینش سنگ زار بود و چشمه ی آب توش جاری ، و گاهیم باد تن درختا و نی هاش رو تکون میداد، سگا و اسبای اونجا رو تماشا کردیم و بعدم زدیم به کوه!01.gif

توی آفتاب شدید کوه تمام صورتم سوخت!! الان صورتم شده مثل دخترای ناشی که از چپ به راست حتی روی بینیشونم سرخ رنگ می کنن! 02.gif17.gif... حالا خوبه سیاه نشدم!03.gif

با اون کفشی که پای من بود خدا خواست سالم رسیدم به باغ!13.gif چند دقیقه ای رو استراحت کردیم و بعد رفتیم برای تماشای گاومیش ها. عجب حیوونای جالبی بودن! (همون نوع گاوی که ازش به نام بوفالو یاد میشه). بابای زهرا برامون در بارشون توضیح داد و گفت که اینجا تنها گاومیش داری سطح استان و یکی از سه تای سطح کشور هست! خیلی برام جالب بود . رفتم جلوشون و رو سرشون دست کشیدم! شنا کردنشونو تماشا کردم و خلاصه یه سری عکس گرفتم که امیدوارم نسوزه!!! آقای قاسمی (بابای زهرا) همه چیز رو توضیح داده بود بجز میزان شیر دهی گاومیشا که اونم من پرسیدم! 8 کیلو در روز ! ولی با درصد چربی بالا و قیمت چند برابر شیرای معمولی!!!! هر کدوم حدود یه تن وزن داشتن اما فقط روزی 8 کیلو شیر می دادن! ( از پنیری که با شیرش درست می کردن چشیدم. واقعا طعم متفاوتی داشت!)09.gif

بعد از تماشای گاومیشا رفتیم و غازا رو تماشا کردیم. طبیعت خدا چقدر قشنگه! اصلا نمیشه وصفش کرد! هر چی بگی یه چیز دیگه از قلم می افته!!07.gif

اونجا هم عجب جایی بود! گاومیش داری ، زنبور داری، غاز و اسب و سگ هم که فراوون بود!

آقای رئوفت با خانواده اومدن و یه کم دیر کردن. واسه همین بعد دوباره تمام جاهای که ما رفته بودیم... بجز کوه... رو رفتن و برگشتن.

بعد از برگشتن و استراحت کردن، واسه اولین بار تو عمرم اسب سواری رو تجربه کردم! خیلی جذاب بود! خداییش اصلا نترسیدم! با بقیه که خودمو مقایسه می کنم می بینم که چه جراتی به خرج دادم! آخه یکی از بچه ها تا سوار شد خورد زمین! یکی رنگش پرید! یکی زد زیر گریه! اما من....14.gif04.gif

هر چی تلاش کردم نه موفق شدم آقای رئوفت رو راضی کنم که سوار اسب بشه نه خانم عسکری رو!28.gif

خلاصه، ساعت 4 عصر بود که دیگه همه ناهاراشونو خورده بودن و استراحتشونو کرده بودن..( ناهارو همه دور هم خوردیم! یه سفره با صد رنگ غذا و مخلفات!!)...با زهرا هماهنگ کردم و قرار گذاشتیم که استادای عزیزمونو ببریم کنار نی زار نزدیک به دریاچه ی مهارلو و همونجا مراسم تقدیر رو اجرا کنیم!01.gif

همه با هم راه افتادیم. جمع شلوغ بچه ها و استادا و خانواده ی آقای رئوفت و بقیه ی دوستان! تنها کسایی که نیومده بودن پدر و پدر بزرگ و برادر آقای رئوفت بودن که نماینده هاشون ما رو همراهی می کردن!09.gif

رسیدیم به نی زار. چشم امید زهرا به من بود تا با یه سخنرانی مراسم رو اجرا کنم! 13.gifبعد از گرفتن یه عکس دسته جمعی همه رو دور هم جمع کردم و خودم رفتم وسط!04.gif گل کاشتم بچه ها! البته کمک خدا بود که اون جمله های قشنگ رو به ذهنم آورد!07.gif

هدایا رو تقدیم کردیم...( هدیه ی آقای رئوفت رو دادیم به مادرشون و مادرشون بهشون دادن! این کارمون 2تا دلیل داشت. یکی این که بگیم مادر یکی از بزرگتریم استادا هست و یکی دیگه هم که البته قصد اصلی زهرا بود این بود که هدیه ای که قرار به یه استاد مرد اونم از نوع مجردش داده بشه از دست یکی از بستگان خودش باشه!)09.gif

آقای رئوفت هم هدیه رو باز کرد و یه چندتا جمله ی کوتاه گفت و کتاب رو داد دست من و ازم خواست یه فال حافظ بگیرم! منم توی جمع یه فال حافظ گرفتم و با صدای رسا برا همه خوندم!14.gif

مادر آقای رئوفت از نوشته ی من خیلی خوشش اومد! البته اینو هم بگم که واقعا یه خانواده ی خیلی خوب بودن!!05.gif

وقتی برگشتیم پدر بزرگشون ازم خواست که یه شعر حافظ رو من براشون بخونم!!08.gif (بقیه از طرز دکلمه کردنم خوششون اومده بود و از بس تعریف کرده بودن آقایون هم مشتاق شده بودن بشنون! 09.gifمنم که اینو واسه خودم افتخار می دیدم رفتم و خوندم!!)

آخر سر از همه خداحافظی کردیم و با یه کوله بار خاطره ی خوش به شهر برگشتیم!

هیچ وقت قیافه ی اون سگ و اون اسب حامله از یادم نمیره! گوساله ها و گاومیشا رو فراموش نمی کنم! غازا و زنبورا رو هم همین طور! و صد البته تمام خاطره ها و اتفاقایی رو که توی یه جمعه ی شیرین افتاد!!07.gif

دلم می خواست متنی رو که واسه روز معلم نوشتم و به استادامون دادم برا شما هم بنویسم اما خوب... خیلی طولانی شد! می مونه برا یه دفعه ی دیگه.03.gif

فقط اینو بگم که این هفته رو با بچه های جهاد رفتم اردو! هفته ی دیگه قراره با بچه های دانشکده بریم آبشار مارگون ! میگن هیچ دویی نیست که سه نشه!! 04.gif

به من که خیلی خوش گذشت. امیدوارم هر روز زندگیتون به شما هم خوش بگذره!

شاد باشید و در پناه حق 23.gif

/ 64 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

سارای عزیز ،سلام.از اینکه بهم سر زدی خیلی ممنونم.من به روز هستم.منتظر دیدار تو دوست عزیز میباشم

meisam

حالا سياه هم می شی . يکمی صبر کن !.... خيلی وقت بود نميومدم نه ؟!....شرمنده حالا ! تا بعد !

babushka

سلام سارا جان خوبی؟ می بينم که داری خوش ميگذرونی!!! ممنون بابت آدرسايی که ميدی واقعا قشنگ بود منتظرم

Heaven Searcher

سلام.... وبلاگ رو آپديت کردم ... منتظرم

مرتضی

سلام سارا . خوبی ؟ اون قالب قبلیم مشکل داشت . منم مجبود شدم عوضش کنم . با طراح قالبش ( مازیار ) هم صحبت کردم . مشکل مال سایتی بود که عکسا توش آپلود شده بود . به هر حال سعی می کنم در اولین فرصت قالبمو عوض کنم . چون خیلی ها مثل تو از این قالبه شاکی شدند ! الان خیلی سرم شلوغه . ممنون که نظر تو صریح عنوان کردی . همیشه شاد و موفق باشی .

Nader

سلام هميشه خوشحال باشی

abolfazl

سلام عيدت مبارک خيلی ممنون از نظر زيبايت داخل وبلاگم مثل هميشه شرمندم کردی از دعا منو فرامو شنکن محتاجم به دعای تو عزيز ميدوونم سرت شلوغه انششالله خلوت بشه بيشتر ببينيمت خسته نباشی

عادل

سلام اميدوارم هميشه شاد باشی و بقيه رو شاد کنی.

Nader

سلام منم مقام معلم رو تبريک می گم و خيلی ممنون از سرزدنت

adel

.. سلام خیلی ممنون که سری به کلبه درویشی ما زدید .. بازم از این کارا بکن…خوشحال میشم..میگما اقه نمک نداشته باش...بای(چشمک)دوستدارشما(گل یاس)بازم(خنده)