سالگرد

زمان آنقدر عجله داشت که نفهمیدم چگونه گذشت...

یک سال دیگر هم رفت!

سالهای با تو بودن...

با تو گریستن!

با تو لبخند زدن!

از خاطره ی سرنگون شدن کیک بر زمین و هلهله ی حاضرین و خنده های من وقتی تو چهره در هم کشیده و از آن اتفاق پریشان خاطر بودی، همان لحظه که با هیاهوی ما، اخم تو نیز به خنده بدل شد، از آن خاطره ی همیشه زنده در ذهن من؛ سالها می گذرد!

دوباره به عکسهایمان می نگرم...

کودک بودم یا جوان؟؟؟

خودم هم نمی دانم!

وقتی دست هایم را در دستان گرمت فشردی و به هم لبخند زدیم...

پیمان جاودانه ی ما با هم...

نقل های سپید و انوار رنگی...

هنوز هم زمان با همان شتاب و حتی سریع تر پیش می رود!

شادم که سایبانم تویی!

تو را تا همیشه دوست خواهم داشت...

با اخم ها و لبخندهایت...

با نزدیکی ها و دوری هایت...

با حرارت و سردی...

با هرچه هست و نیست و شاید روزی باشد یا نباشد...

باز هم دوستت خواهم داشت!

سپید پوش به حریمت ره یافتم...

به رفتن نخواهم اندیشید مگر چون حوریان، سپید پوش...

/ 8 نظر / 6 بازدید
رضا

با سلام واقعا وبلاگ خوبی داری موضوع سالگرد هم به دردم خورد ممنون

مریم ملک لامکان

سالگرد عشقتون مبارک خیلی خوشحالام که خوشحالید و عشق رو تو زندگیت پیدا کردی

علی

سلام عزیزم اگه با تبادل لینک موافقی لطفا منو به اسم سرزمین مریم لینکم کن آدرس : http://maryam206.blogfa.com اگه میخوای اول من لینکت کنم بعد شما. منتظر جواب شما هستم خدا نگهدار

کنجکاو

از لطف شما به کنجکاو سپاسگزارم

بهداد

سالگرد ازدواجتون هست ؟ مبارک باشه

آتشی

به به لذت بردم ضمنا سالگرد ازدواجتونوتبریک میگم

محسن

دوست خوبم سلام وبلاگ فوق العاده ای دارید من برای حمایت از نویسنده اصلی داستانهای گرگ و میش ، وبلاگی زدم و مشغول آماده سازی سایتی برای طرفدارانش هستم دروبلاگم داستانهایی ازاین نویسنده برای دانلود گذاشتم حتی قسمتهایی از داستان گرگ و میش که توسط استفانی مایر منتشر نشده هم در وبلاگ برای دانلود گذاشتم خوشحال میشوم که به من سر بزنی و به نوعی حمایتت را از این نوینده نخبه اعلام کنی ممنونم محسن