کنکور از دید یک مراقب

سلام

قصد داشتم توی پست تیرماه وبلاگم کتابهایی که قول داده بودم رو برای دانلود بذارم اما تجربه ی جالبی که از کنکور به دست آوردم باعث شد به ثبت خاطره هاش راغب بشم و قصد قبلی رو به آینده موکول کنم.

چند مدت پیش یکی از دوستانم اتفاقی گفت که برای کنکور کارشناسی سراسری امسال مثل سالهای قبل به عنوان مراقب حاضر میشه و همین نکته منو هم ترغیب کرد که همچین تجربه ای رو به دست بیارم. با کمک دوستم به مسئول حوزه ی دانشکده مهندسی شیراز معرفی و روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه ی گذشته به عنوان مراقب در جلسه ی کنکور حاضر شدم. تجربه های قبلیم همیشه به عنوان داوطلب بود و هرگز به ماجرا از دید یه مراقب یا مسئول نگاه نکرده بودم. البته بهش فکر کرده بودم اما تجربش چیز دیگه ای بود.

همه می گفتن خسته کننده هست. خسته کننده هم بود اما نکات جالبی داشت که بد نیست بنویسم:

با اینکه کنکور برای بچه های این دوران با زمان ما خیلی فرق کرده و ورود به دانشگاه خیلی ساده تر شده اما استرس هنوز یه بخش بزرگ از این آزمون هست که عده ی زیادی رو درگیر خودش می کنه. حین آزمون هر سه روز به همین علت مجبور شدیم برای چندتا از بچه ها اورژانس خبر کنیم. شاید من همیشه خیلی سر کنکور ریلکس بودم واسه همین شدت استرس بچه ها که باعث میشد حالشون به هم بخوره یا گریه کنن یا فشارشون بیوفته و... برام یه مقدار تعجب آور بود. در عین حال سعی کردم با لبخند و ملایمت و رفتاری که آرامش رو بهشون القا کنه از شدت نگرانیشون کم کنم.

نکته ی جالب توجه دیگه ای که طی این سه روز شاهدش بودم تفاوت رفتار و باورها در گروه های مختلف دانش آموزی بود. هرچند اصلا درست نیست که با مشاهده ی یه گروه از کل داوطلبها درباره‌ی همشون قضاوت کرد اما این مساله رو به صورت شهودی خودم دیدم.

روز پنجشنبه هشتم تیر 90، بچه های گروه ریاضی اولین گروه آزمون، از نظر پوشش و رفتار و ظاهر اعتقادی خیلی نرمال بودن و می‌شد گفت نه بچه های خیلی بازی هستن و نه خیلی بسته. بیشتر به امتحانشون فکر می کردن و سرشون به کار خودشون بود. تیپ مهندسان آینده!! رسمی و دوست داشتنی! یاد جوونیای خودم افتادم :P

بعدازظهر همون روز، آزمون گروه هنر شاهد حضور بچه هایی بود که در حد خیلی بیشتری به ظاهر و تیپشون اهمیت داده بودن و شیطنت از سر و روشون می بارید! جالبه وقت درخواست ذکر صلوات صدا از در و دیوار بلند میشد از بچه ها نمیشد!! تکاپوی بچه های هنر و شیطنت هاشون برام جذاب و دوست داشتنی بود.

صبح جمعه نهم تیر آزمون گروه تجربی بود که امسال ظاهرا برعکس گروه ریاضی آزمون سختی داشتن و به همین خاطر بعضی پاسخ نامه ها رو هنری پر کرده بودن! مثل طرح قالی!!! تعداد زیادی هم پاسخ نامه رو کم جواب گذاشتن و رفتن. بچه های این گروه از بچه های ریاضی بسته تر بودن. چه از نظر پوشش و چه ظاهر اعتقادی. در همین حال تعداد بیشتریشون حین امتحان درگیر استرس و حال خراب شدن! جالبه طی یکی دو ساعت فقط من بیشتر از 7 نفر رو تا دستشویی همراهی کردم (بقیه ی همکارا هم به همین ترتیب!!) و دو نفر هم توی سالن ما نیازمند حضور اورژانس شدن! یه عده از بچه ها هم طلب قرص آرامبخش و امثالهم می کردن که اصلا مجاز نبود. یکی دو مورد هم چایی خواستن که براشون آورده شد. (امان از امتحان سخت!!)

با خانمهایی که به عنوان مراقب در این سه روز با من توی یک سالن بودن و من خیلی خیلی دوستشون داشتم بابت همین مساله کلی خاطره سازی کردیم! یادم نمیره می گفتیم اشتباهی کنار لفظ مراقب روی کارتمون مسئولیت دستشویی بردن بچه ها ذکر نشده!!

عصر جمعه گروه آزمون زبان خارجی متشکل از هر سه گروه اصلی آزمون بود (گروه هنر هم همینطور بود اما نه تا این حد قابل تفکیک). خاطره ی این گروه برام خانم بارداری بود که تمام مدت آزمون رو با دقت تمام صرف حل تست ها کرد و بسیار مصمم و راضی جلسه رو ترک کرد. یه عروس خانمم سر امتحان داشتیم. گفت شب قبل مراسم عروسیش بوده و الان ذهنش از همه چی پر هست غیر از درس!!! خیلی از بچه های این گروه پاسخنامه های تقریبا خالی از پاسخ تحویل دادن!! حتی زحمت نوشتن مشخصاتشون رو هم نمی کشیدن مگر به زور!!! می تونم بگم گروه زبان سیاهی لشکر خیلی زیاد داشت.

اما شنبه صبح گروه علوم انسانی با تیپ و ظاهر بسته تر از گروه های قبلی که تا حد قابل ذکری ظاهر مذهبی تری داشتن در حوزه حاضر شدن. بچه های این گروه همراه خودشون قرآن و مفاتیح و کتب ادعیه آورده بودن و عده ی زیادیشون چادری بودن. وقت ذکر صلوات کاملا برعکس گروه هنر قدرت صداشون کل سالن رو پر کرد و صلوات رو کامل تا دعای فرج آقا ختم کردن! یکی از داوطلبای این گروه با سن کمی که داشت حاجی خانم بود که شب قبل از کنکور تازه از حج برگشته بود و امتحانش رو هم چنان با اعتماد به نفس پشت سر گذاشت که احتمال قبولیش رو با درنظر گرفتن ظاهر و رفتارش می تونم بالا حدس بزنم.

روز شنبه فضای دانشکده برای من و دوستای جدیدی که پیدا کرده بودم یه نوستالژی عمیق داشت. قرار شد بعد از این برای آزمون های بعدی که احتمالا یکیش سیم همین ماه هست هم باهاشون همکاری کنم و حتی اگر فرصتش پیش نیاد حداقل برای دیدنشون گاه گاهی سری به دانشکده بزنم.

همینجا برای تمام بچه هایی که برای کنکور تلاش کردن آرزوی موفقیت می‌کنم و به همه‌ی داوطلبای آینده پیشنهاد میدم برای گرفتن نتیجه‌ی بهتر، نگرانی ها و استرسشون رو کمتر کنن.

---

پ.ن.1:‌ داداشم و همسر و فرزندش برای تعطیلات تابستانی به ایران برگشتن، از این بابت خیلی خوشحالم. دلم نمیخواد تعطیلات زود تموم و دوری دوباره باعث دلتنگی بشه...

پ.ن.2: تیرماه، ماه تولد عزیزترین دوست دوران زندگیم "لیلا"‌ و شریک و همراه زندگیم "مجید" هست. تولد هردوشون رو پساپس و پیشاپیش تبریک میگم و از خدا می خوام برام سالم و شاد حفظشون کنه. همچنین برای لیلای عزیزم آرزو دارم که یکی دو ماه باقیمونده از دوران بارداریش رو به خیر پشت سر بذاره و فرزندش رو به سادگی و سلامت به دنیا بیاره.


همواره شادمان باشید

 

/ 20 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست آشنا

[چشمک] [قلب]

مهدی اردکانی

سلام، خوبی؟؟؟ مارو که هنوز به یاد داری؟؟؟ اومدم یه سری به وبلاگت زدم نوشته هاتم خوندمٰ، اومدم ولی دلم گرفت، یاد چند سال پیش افتادم و خاطرات وبلاگ نویسی، هر لینکی رفتم بسته بود شاید 3-4 نفر هنوز دارن مینویسن که یکی از این ها شما هستید، ولی در کل خیلی خوشحالم که میبینم هنوز هستی. یادتون هست که میگفتی اگه بخوام از ایارن برم میرم امریکا؟؟؟

ملیحه

سلام عااالی بود.[گل]خیلی قشنگ نوشتی.فکر کردم خود مراقبم[چشمک]

afshin

[گل] درود عزيز گرامي : از این 4 دسته از افراد کمتر معاشرت کنید : 1- آنهائی که از زندگی بیزارند و با همه دنیا سر جنگ دارند. 2- آنهائی که مدام پشت سر دیگران غیبت می کنند. 3- آنهائی که شکست و سر خوردگی های گذشته شما را به شما یادآوری می کنند. 4- آنهائی که می خواهند شما را کنترل کنند. 5 - وطن فروشان و آدم فروشها پاينده سرزمينمان ايران ,, توانستي يک سري بزن .... [گل] .

فراخوان

((فراخوان)) تمدید مهلت ارسال آثار به جشنواره شعر دانشجویان و طلاب تا پایان مردادماه (شعر، مجموعه شعر منتشر نشده، مقاله) الف- بخش شعر: موضوعات : 1- آزاد 2-شهدای جهاد علمی 3-اهل بیت(ع) 4- انقلاب اسلامی ب- بخش ویژه مجموعه شعرهای آماده چاپ (جایزه ادبی شهید احمد زارعی): * این بخش ویژه مجموعه شعرهای منتشر نشده است. *از لحاظ قالب و موضوع محدودیتی در این بخش وجود ندارد. ج- بخش ارائه مقالات: موضوعات: 1)شاعران انقلاب اسلامی 2) نگاه وحی به شاعر ناظر به آیات سوره مبارکه شعرا ضوابط ارسال آثار: * آثار ارسالی نباید به جشنواره های دیگر ارائه شده باشد. * به آثار خارج از موضوع ترتیب اثر داده نمی‌شود. * آثار ارسالی باید تایپ شده باشند. 30 جایزه 5 میلیون ریالی 3 جایزه 10 میلیون ریالی ارسال آثار از طریق نشانی الکترونیکی: f.poem2@gmail.com www.shahrestanadab.com/jashnvareh

ناعمه

سلام منم سر جلسه کنکور حالم بد شد [ناراحت] 2تا از عمومی هامو از دست دادم دیگه اعصابم نداشتم که رو اختصاصی تمرکز کنم همش از اثرات خرخونی بود... خیلی گریه کردم اخه میخواستم فقط تهران قبول شم خدارو شکر حالا که جوابو گرفتم اگر چه راضی نیستم ولی میتونم تهران بخونم 300 شدم[خجالت] خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل]

صبور

سلام شعراتو خيلي دوس دارم در مورد رابط هاي بد جنس كنكور هم بنويس به اميد ديدار

معمارکوچولو

جالب بود تاحالا اینجوری به جلسه کنکور نگاه نکرده بودم .ولی این تفاوت ها تو ی دانشگاه کاملا واضحه به طوریکه تو دانشگاه ما که یه دانشگاه مادر هست و همه رشته هارو داره از دور میشه حدس زد هرکسی چه رشته ای میخونه.البته 80%

basiji

سلام وبلاگ بسیار زیبایی داری، نطرت درباره لینک زیر چیه؟ http://basijenoavaran.persianblog.ir/post/49