حاشیه های ایام امتحان!

رفتی تمام خاطره ها را گذاشتی

احساس شاعرانه و مهری که داشتی

رفتی در این کرانه ی بی انتها به جاست

گلبوته ی معطر عشقی که کاشتی

طرح طلوع روشن رویای عشق را

روزی تو در سراسر قلبم نگاشتی

اما چو لب گشودم و از عشق دم زدم

انکار را به سردر قلبت گماشتی

بر قلب پاره پاره ی من زخم می زنی

با حس عاشقانه تو قهری، من آشتی

 

سلام.

ایام امتحان نزدیکه و همه مشغول درس خوندن هستن اما من طبق معمول توی برنامه هام حاشیه زیاد پیدا میشه.

دیروز یکی از روزای پر حاشیه بود. مهم ترین مساله ای که از یکی دو روز پیشتر ذهن ما رو درگیر کرده بود بر می گشت به عروسی علی آقای گل، دوست و همکار خوب مجید.

علی بین دوستای مجید واسه هر دومون یه محبوبیت خاص داره که البته این محبوبیت از این به بعد شامل سارا خانم (همسر خوبش) هم میشه. به خاطر همون حس علاقه، مجید تا حدودی احساس مسئولیت می کرد و به همین دلیل چندتا کار خیلی مختصر مثل سفارش و تحویل کیک و تزئینات و گل و امثالهم رو برای عروسی به عهده گرفت و از روز قبل از عروسی پیگیر بود تا اینکه قرار شد چند ساعت قبل از مراسم کیک رو تحویل بگیره و با هماهنگی آقا شهاب (داداش علی آقا) ببرن سر مجلس. توی این فاصله منم با مرضیه هماهنگ کردم تا با هم بریم استخر و سونا که هم با هم دیداری تازه کرده باشیم و هم چند ساعتی رو خوش بگذرونیم.

مجید ما رو رسوند و خودش رفت دنبال کیک و قرار شد ساعت 6 عصر جلوی استخر باشه. اما همون ساعت با من تماس گرفت و گفت دربست بگیر بیا خونه که ماشین خراب شده!

ماشین رو بوکسل کرده بود و گذاشته بود توی نمایندگی تا ببینیم واسه شنبه چی پیش میاد. فقط خدا خدا می کنم جام نکرده باشه!

با یه مقدار نگرانی، سریع یه تاکسی دربست گرفتم و بعد از رسوندن مرضیه، برگشتم خونه. به خاطر نزدیک 3 ساعت توی محیط استخر بودن و به اضافه ی اون بی خوابی شب قبل، چشمام قرمز و قرمز بود و تقریبا داشت خوابم می برد اما باید آماده می شدم برای عروسی!

مجید حدود یک ساعت و نیم بعد خودش رو رسوند خونه و با اینکه برای عروسی لباس اسپورت بپوشم مخالفت کرد. منم رفتم تک تک لباسای مجلسیم رو برداشتم تا یکی رو از بینشون انتخاب کنم.

6- 7 دست لباس مجلسی از ماکسی تا کت دامن، همه هم نوی نو! اما به یه مشکل برخوردم و اون این بود که از بین این همه لباس، یکیشونم اندازم نبود! انگار نه انگار اینا رو واسه من دوخته بودن! همشون روی تنم زار می زد!

خلاصه یه کت دامن رو انتخاب کردم و با  زور سنجاق قفلی پوشیدمش. بعدم به خودم گفتم خسته نباشی که اصلا لباساتو چک نکرده بودی!!!! (امروز صبح با زینب تماس گرفتم که تمام لباسامو ببرم پیشش و  برام تنگشون کنه تا دفعه ی دیگه همچین مشکلی نداشته باشم!)

در عین خستگی، با یه تاکسی تلفنی خودمونو به مجلس رسوندیم. اول یه مقدار معذب بودم. چون هیچ کس بجز عروس و داماد و خانواده ی داماد برامون آشنا نبود که همه هم درگیر مجلس بودن. اما بعد همه چیز خوب شد. خصوصا وقتی آقای راستی با ساز ویلون و تنبک و ترانه های شیرازیش مجلس رو گرم کرد.

دوست داشتم برای یادگاری چندتا عکس بگیرم اما چون مجلس کاملا خانوادگی بود این اجازه رو به خودم ندادم. هرچند همه پوشیده بودن و مجلس در عین مختلط بودن کاملا اصولی و شاید سنتی بود اما ممکن بود عکس گرفتن من چندان صحیح به نظر نیاد. فقط آخر مجلس از مجید و علی کنار هم یه عکس گرفتم که اونم از شانس بد من با کیفیت وگا ثبت شد! این موضوع رو وقتی فهمیدم که عکس رو روی کامپیوتر چک کردیم!!

وقت شام که شد، برای عروس و داماد هم غذا برداشتیم و پای یه میز شام رو 4 نفری با هم خوردیم. ساعت 1 شب با یه تاکسی تلفنی دیگه برگشتیم خونه. قشنگ ترین خاطره ی اون شب همین جمع 4 نفره ی ما بود درست وقتی که همه ی مدعوین مشغول خوردن شام خودشون بودن!

به خونه که رسیدیم مجید گفت، هر وقت خواب نان، نان پختن، نان خوردن و یا موارد مشابه رو دیده یه اتفاق بد افتاده! شب قبل از عروسی هم همچین خوابی دیده بود و درست زمانی که به ماشین احتیاج داشتیم خاموش شد و دیگه روشن نشد!!

یوزارسیف رو که نداریم تا ازش تعبیر خواب بپرسیم اما من فکر می کنم این اتفاق مصلحتی داشته که ما ازش بی اطلاعیم. پس خدا رو شکر می کنم.

اما امروز صبح، مراسم ختم یکی از اقوام بود. بعد از مجلس با بابا سر این مطلب بحث می کردم که چقدر خوبه اگر تا زنده هستیم بیشتر با هم دیدار داشته باشیم تا اگر عزیزی از دست رفت حداقل از خودمون گله مند نشیم که چرا وقتی بود ازش بی خبر بودیم!

چون خدا بیامرز حسین آقا، با اینکه پسر عموی بابا و پسر دایی مادرم بود و اتفاقا یکی از دوستای صمیمی ایام جوانی بابا، من فقط یک بار دیده بودمشون و اون هم توی یه مهمونی نوروزی به طور کاملا اتفاقی!

توی جامعه ی امروز انگار ما آدما خیلی از هم فاصله گرفتیم...

زیاد نوشتم اما نمی دونم سری بعد کی می تونم وبلاگ رو آپدیت کنم. شاید بعد از امتحانا، شایدم زودتر! تماشای باقی سریال جذاب Lost رو که گذاشتم واسه بعد از امتحانام، آپدیت وبلاگ رو نمی دونم!!!

برای همه آرزوی موفقیت می کنم و از اینکه یه مدت فرصت برای سر زدن به دوستان و خوندن نوشته هاشون رو ندارم از همه عذر می خوام.

به امید دیدار

التماس دعا 

 

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جاسوییچی

سلام. چه عجب!!!!!!![عصبانی] ببینم اگه بگم اون شعره مال من بوده ازش ایراد میگیری؟ خوب پس نبوده[نیشخند](بوده..ولی فکر کن نبوده). امیدوارم ایام مثل این چند وقت همیشه به کامت باشه.[شوخی][گل] یا حق

روشنک شریفی

سلام دوست خوبیم مرسی که سر زدی وبلاگم به روز شد منتظر حضور گرم و صمیمی شما هستم[گل][گل]

جاسوییچی

سلام. بابا این شعره اصلا یه جوریه...با آدم راه نمیاد...یعنی با ذهن من که راه نیومد..کلی روش کار کردم..ولی بازم همون قسمتایی که گفتی میلنگه.[ناراحت]

I♥U ღ♥ღ فروغ؟ღ♥ღI♥U

عزیزم . سال نو میلادی برات مبارک باشه happppppppppppppy new year [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

I♥U ღ♥ღ فروغ؟ღ♥ღI♥U

خوشبحالت که بهد از عروسی لاغر شدیییییییییییییییییییی همه ما چاق میشیم و یک سال بعد باید 1 متر پارچه اضافه کنیم از بغل [تایید][شوخی][گل] عروسی مبارک غم هم غم آخر باشه گلم [گل]

فرشته

سلام بر حسین لعنت بر یزید سلام دوست عزیزم فریاد کیست مرا یاری کند ابا عبدالحسین از عاشورای غزه به گوش می رسد [ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

فرشته

سلام دوست خوبم تلاوت سراسری سوره ی حشر برای رهایی مردم غزه. این سوره در هنگام پیروزی سپاه اسلام بر یهود نازل شد

ليلا ترين مجنون

الهي روزگارت آفتابي[گل] الهي شامگاهت مهتابي[گل] الهي در تمام طول عمرت به قلب هر كه خواهي راه يابي...[گل] با آرزوي موفقيت روز افزون تو دوست عزيز[قلب]

شهاب الدین یحیی ناصرشریفی

سلام. یک تک آهنگ به نام " حسین وارث آدم " به مناسبت ماه محرم ، ساخته و آنرا بر وبلاگم جهت دانلود قرار داده ام. اگر دوست داشتید ، دانلود نمایید. این پیام و نیز موسیقی را میتوانید برای هرآنکه دوست ترش میدارید بفرستید. با تشکر ، شهاب الدین یحیی ناصرشریفی. آدرس : www.taftish.blogfa.com