﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>سايبان عشق</title>
    <description>sayeban-eshgh's description</description>
    <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>سارا</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 19 Feb 2012 12:12:34 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>سفرنامه تایلند (بانکوک؛ پاتایا؛ کرابی-لانتا)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;دوستان گلم سلام.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از اونجایی که سال 1390 خارج از تمام خوبی&amp;zwnj;ها و بدی&amp;zwnj;هاش برای من سال سفر بود، قصد دارم مختصری از نکات مهم سفر اخیرم به تایلند رو به عنوان ثبت خاطره و با این هدف که شاید به درد مسافران آتی اون منطقه بخوره در چند بخش توی وبلاگ بنویسم. متنی طولانی که از همین آغاز بابت تفصیلش عذر می خوام.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با اتفاقات سیاسی اخیر که توی تایلند رخ داده نمی دونم بعد این ارتباط بین ایران و بانکوک چی می&amp;zwnj;شه اما اگر مشکلی پیش نیومد و خواستید سفر برید و به اطلاعات مفصل نیاز داشتید برام پیام بذارید تا به همسرم بسپارم اطلاعات مناسب و نسبتا کاملی رو که قبل و در طول سفرمون جمع آوری کردیم در اختیارتون بگذاره.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;من و همسرم مجید به فاصله ی یک شب از آخرین امتحانم، روز سه شنبه 27 دیماه 90 با پرواز نفت ایر، شیراز رو به قصد تهران ترک کردیم و حدود ساعت 5بعدازظهر همون روز با حدود 60-70 کیلو وسیله که برای خانواده&amp;zwnj;ی برادرم که ساکن بانکوک هستن آماده کرده بودیم، به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. با اینکه دوستان عزیزم لیلا و سهیلا هر دو ازمون دعوت کردن تا فاصله ی بین دو پرواز رو در کنارشون سپری کنیم اما مجید بهتر دید تا مستقیم از فردگاه مهرآباد به فرودگاه امام بریم. مسیر دو فرودگاه با تاکسی و در زمانی کمتر از یک ساعت&amp;nbsp; و هزینه ی 25هزار تومان (البته با چانه زنی) طی شد و حالا ما بودیم و سرمای تهران و نزدیک به 12 ساعت زمان باقیمانده تا پرواز که البته به یاری خدا به سرعت سپری شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;منهای صحنه های طبیعی که ممکنه در یک فرودگاه بین&amp;zwnj;المللی قابل مشاهده باشه، مثل رفت و آمد مسافران و خانواده هاشون، دیدن چشمای منتظر و دستای پر گل، اشکای مادری که فرزندش رو که مسافر راه&amp;zwnj;های دور هست بدرقه می کنه، تعجیل افراد برای تحویل بار و دریافت مدارک پرواز و اقدام برای گرفتن ارز و دلار مسافرتی توی شرایط وانفسای بازار ارز و...، شاهد یه صحنه ی دردناک بودم که از یادم نمیره:&amp;zwnj; نزدیکای صبح بود که یه پرواز از لندن رسید و مسافراش رو پیاده کرد. همراه مسافرا یه دختر خانم خوش چهره ی جوان بود که با اشتیاق به سمت خانوادش رفت ولی با دیدن جای خالی پدرش و فهمیدن اینکه این جای خالی دیگه پر نمیشه اونقدر اشک ریخت که کف زمین فرودگاه از حال رفت. مونده بودم چطور ممکنه هیچ تماسی نداشته بوده باشه تا از فوت پدرش مطلع بشه و از اون تعجب آورتر اینکه چرا خانوادش صبر نکردن این خبر داغون کننده رو توی خونه بهش بدن و خستگی راه رو درست لحظه ی رسیدن برای دخترشون صدچندان نکنن؟؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;باری...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;تایلند کشوری آزاد و کم محدودیت (اما به نظرم دیکتاتوری!!!) با ادیان و عقاید مختلف و پوشش های مردمی متفاوت هست که دمایی یکسان&amp;nbsp;تقریبا&amp;nbsp;بین 32 تا 38 درجه، در همه ی فصول، داره اما به واسطه ی شرجی بودن هوا به شدت گرم می&amp;zwnj;شه. بهترین زمان برای سفر به تایلند و عدم مواجهه با گرمای شدید و شرجی اوایل دی&amp;zwnj; ماه تا اوایل اسفند ماه هست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;بخش اول &amp;ndash; پرواز به سمت بانکوک:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;پرواز ماهان به سمت بانکوک طبق سابقه&amp;zwnj;ی قبلی که ازش توی اینترنت خونده بودیم کنسل شده بود و این باعث شد خوشحال بشیم که سراغ پروازای ایرانی نرفتیم. پرواز قطری بعد از تحویل بار و تشریفات لازم، ساعت 5 صبح بدون مشکل تهران رو به قصد دوحه ترک کرد. چند مورد از مواردی که برای ما توی پرواز رضایت بخش بود و بهتر میدونم ذکرشون کنم از این قرارند:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از طریق چک این آنلاین خودمون از قبل صندلیمون رو انتخاب کرده بودیم و معطلی کمتری رو در صف دریافت کارت پرواز شاهد بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پرواز قطری از بدو ورود از مسافرهاش بسیار گرمتر و با سلیقه تر از پروازای داخلی استفبال می کنه و این در حالی هست که امکانات سفر و از جمله خود هواپیما اصلا با پروازای داخلی قابل قیاس نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همین که ظاهر آراسته و کاملا همسان حتی در آرایش صورت و مو با لبخندهای مدام و وظیفه شناس مهماندارها رو می دیدیم در مقایسه با برخورد بعضا خودبزرگ بینانه و چهره ی عبوس و طلبکار عده&amp;zwnj;ای از مهماندارای ایرانی که متاسفانه کم هم نیستن (البته برعکسش هم کم نیست اما توی اغلب سفرهام با موارد نچسبشون بیشتر برخورد داشتم) سفر برامون شیرین&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شد. تازه دیدن چهره های به زوز قنداق پیچ نشده واقعا یه وقتایی به آدم حس خوب میده!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پذیرایی پرواز خارجی به انتخاب خودتون و ورای یه بسته&amp;zwnj;ی تیتاپ و ساندیس و حداکثر یه شکلات که توی پروازای ایرانی هست بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از تمام مواردی که گفتم جذاب&amp;zwnj;تر اینکه توی پرواز قطری شما می تونید از امکانات سرگرم کننده ای که به واسطه&amp;zwnj;ی مانیتور تعبیه شده جلوی صندلی در دسترستون هست مثل تماشای فیلم دلخواهتون از بین تعداد زیادی فیلم و کارتون جدید و قدیمی با سبک&amp;zwnj;های مختلف، گوش کردن به موسیقی و ترانه مورد پسندتون، امکان برقراری تماس یا استفاده از اینترنت در زمان پرواز (البته این مورد به شرط داشتن کارت اعتباری برای پرداخت هزینه امکانپذیر هست)، بررسی مسیر پرواز با استفاده از نقشه های ماهواره&amp;zwnj;ای، بازی&amp;zwnj;های رایانه&amp;zwnj;ای و چندین مورد دیگه، سفر خودتون رو دلچسب و جذاب کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در کل اگر دوتا پرواز ایرانی و قطری از ایران به مقصد دو کشور خارجی رو با هم قیاس کنم می&amp;zwnj;تونم بگم پرواز آسمان (که از بقیه ی پروازای داخلی بهتره) به قصد امارات در مقایسه با پرواز قطری به قصد دوحه در بدترین و بهترین حالات با هم بسیار متفاوت هستن هرچند در بعضی موارد تفاوت هزینه&amp;zwnj;ی پرواز درحد تفاوت کیفیتشون فاحش نیست!! پس عاقلانه تر اینه که در صورت امکان خصوصا برای سفرهای دور سراغ پروازای وطنی نریم... (با تمام وجودم از نوشتن و گفتن این حقایق متاسف و اندوهگینم.)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;یادآوری می کنم که برای گرفتن بلیط با قیمت مناسب&amp;zwnj;تر باید زود اقدام کنید چون هرچی زمان بگذره قیمت هم بیشتر میشه. علتی که ما مجبور شدیم از تهران به سمت بانکوک بریم تفاوت حدودا 500 هزار تومانی پرواز قطری از شیراز به بانکوک با پرواز از تهران بود! پس زودتر تصمیم بگیرید تا ضرر نکنید. ضمنا افرادی که زیاد با خطوط هوایی قطری سفر می کنن حتما برن عضو کلوپش بشن تا بتونن از تخفیف و امکاناتی که پیشنهاد میده استفاده کنن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بعد از نزدیک دو ساعت، هواپیما توی فرودگاه دوحه به زمین نشست و مسافرا به سمت مقصد بعدیشون رفتن. ما هم سریع طبق روال قبل البته بی نیاز از تحویل و ارائه مجدد بار سوار هواپیمای بعدی به سمت بانکوک شدیم و سفر حدودا هفت ساعته ی ما شروع شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;بخش دوم &amp;ndash; بانکوک:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;فرودگاه بانکوک اونقدر بزرگ هست که از مسیر ورودی تا بخش بررسی پاسپورت و تحویل بار چندین ریل متحرک گذاشتن که هم قدمها سریع تر بشه هم فاصله کمتر به چشم بیاد. شاید غلو نباشه اگر بگم اصلا فکر نمی کردم با همچین عظمتی مواجه بشم!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بزرگترین مشکلی که از ثانیه ی اول ورودم به بانکوک باهاش مواجه شدم عدم وجود لوله آب توی دستشویی هاشون بود. این مساله برا من به حدی منزجر کننده بود که تا مدت&amp;zwnj;ها نتونستم درک کنم چطور خود تایلندی&amp;zwnj;ها باهاش کنار میان؟؟ اینجا بود که به اصل پاکیزگی بینشون شک کردم. بعد از اون هم هرجا میرفتم حتما با خودم یه بطری آب می بردم که اگر دستشویی لازم شدم از پس این معضل بر بیام. (هرچند همین مورد چندین جا برامون هزینه ساز شد) البته خوشبختانه یه جاهای خاص مثل ایستگاه قطار یا ترمینال اتوبوسرانی بین شهریشون دستشویی&amp;zwnj;های تمیز هم داشت که البته برای استفاده ازشون باید 3 بات پول می پرداختیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;درست جایی که بارهامونو از روی ریل برداشتیم داداش با کارت سفارت منتظرمون بود و به واسطه&amp;zwnj;ی همون کارت بدون دردسر از فرودگاه خارج شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم. در بانکوک مهمون داداشم بودیم پس از وضعیت هتل&amp;zwnj;هاش بی&amp;zwnj;اطلاعم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بانکوک یه کلان شهر هست با ترافیکی که روی تهران رو سفید می کنه!!! شلوغ و نه چندان پاک. اونجا هم مثل ایران گدا و جیب بر زیاد داره. مردمش عمدتا لبخند می&amp;zwnj;زنن اما نمیشه ساده به لبخندشون اعتماد کرد. گوشه گوشه&amp;zwnj;ی شهر پر از دست فروش&amp;zwnj;های با نقش رستوران&amp;zwnj; سیار هست و غذاهایی مثل بال مرغ، کوفته مرغ و ماهی و خوک و امثالهم سرو می کنن که گاهی حتی نمیشه بوی نامتعارف بعضیاشو تحمل کرد. هرچند این بوها بعد یه مدت کوتاه براتون عادی میشه. من که بعید می دونم اگر از اون غذاها خورده بودم سالم می موندم!!!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;تفاوت فرهنگ در هر قدم شدیدا به چشم میومد و همین برای من یکی از جذابیت&amp;zwnj;های بانکوک بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;بانکوک برای افرادی که دوست دارن بازارگردی و خرید کنن شهر بدی نیست هرچند به نظرم قیمت&amp;zwnj;هاش به نسبت شیراز یا گرون&amp;zwnj;تر بود یا سر به سر و بنابراین چیز زیادی نخریدم. البته احتمال داره بازارهای خوش قیمتی هم داشته باشن که ما نتونستیم ببینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در بیشتر خیابونای شهر هم مراکز ماساژ وجود دارن که به نظرم سر زدن بهشون میتونه جذاب باشه. هرچند برای خودمون فرصتش پیش نیومد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;محل سکونت ما خیابون سوخوم&amp;zwnj;ویت بود و بیشتر با اتوبوسهای شهری اینور و اونور رفتیم که در مقایسه با تاکسی و توک&amp;zwnj;توک خیلی مقرون به صرفه&amp;zwnj;ست. بازار کامپیوتر، مرکز خرید بوبی، امپریوم، سیام، چتوچک و چندجای دیگه رو گشتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اونایی که به تایلند سفر می کنن با کلمه ی سیام و مشتقاتش زیاد روبرو میشن که فکر کنم اسم قدیم کشور تایلند بوده. برای من سیام&amp;zwnj;پاراگون که آکواریوم بزرگ تایلند هست از همه جاش جذاب&amp;zwnj;تر بود. معبد وات&amp;zwnj;پو هم اولین جایی بود که ازش دیدن کردیم و روز آخر هم گرندپلس رو دیدیم. اونقدر مجسمه های شبیه هم دیدم که جذابیتش برام به صفر رسید. نمیدونم بودا برای بودایی&amp;zwnj;ها چه نقشی داره ولی نحوه&amp;zwnj;ی عبادتشون برام جالب بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;پارک سیام هم بسیار زیبا و جذاب بود. خصوصا رولرکوسترهاش رو خیلی دوست داشتم. یه شهربازی که ارزش هزینه کردن داشت. هم از نظر طبیعت و هم از نظر وسائل بازی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;معماری معابدشون زیبایی خاص خودش رو داشت و عمدتا خالی از رنگ سیاه بود، اما در مقایسه با معماری و کاشی کاری و آینه کاری ایرانی واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداشت. در کل تایلند یه کشور با قدمت نه چندان طولانی هست، با حکومت شاهنشاهی اداره میشه و عمده&amp;zwnj;ی مردمش بودایی هستن. مسلمون زیاد داره اما مسلموناش بلدن به مردم ادیان دیگه با هر تیپ و قیافه ای احترام بگذارن و اینه که باعث میشه براشون احترام قائل باشم هرچند علتش رو عدم قدرت اول بودنشون می دونم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;بودایی&amp;zwnj;ها هرجا روحانیشون رد میشد همه صاف و مودب به نشانه ی احترام مذهبی می&amp;zwnj;ایستادن و درحالی که دستانشون به حالت دعا جلوی صورتشون بود چیزایی زمزمه می کردن. احترام گذاریشون به روحانیاشون منو یاد شنیده&amp;zwnj;هام از برخورد مشابه مردم ایران در زمان&amp;zwnj;های قدیم انداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;چیز دیگه&amp;zwnj;ای که توجه منو جلب کرد، تعداد زیاد مردان اروپایی و امریکایی تقریبا خوش قیافه&amp;zwnj;ای بودن که زن تایلندی و چندتا بچه از اون زن داشتن. اولش گفتم اه به این سلیقشون!! بعد با خودم فکر کردم دیدم زن&amp;zwnj;های تایلندی ممکنه کم خرج و بساز و پرکار باشن و توقع زیادی هم از شوهرشون نداشته باشن و توی کشوری که با اینکه توریستی هست اما انگلیسی دان&amp;zwnj;هاش بسیار کم هستن اونم با لهجه های افتضاح، می تونن راهنمای خوبی باشن و شک ندارم که قانون&amp;zwnj;های متاهلیشون هم درمقایسه با اروپا و امریکا کمتر سخت&amp;zwnj;گیرانه هست برای مهاجران همسران خوبی میشن. البته با یه دید دیگه، مرد اروپایی یا امریکایی که شهر پیشرفته و لوکس خودش رو ول کرده اومده بانکوک ساکن شده اونقدرا هم مثال&amp;zwnj;زدنی نیست!! احتمالا یه جای کار خودشم می&amp;zwnj;لنگیده!!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در کل من شهر بانکوک رو چندان جذاب و دوست داشتنی نمی دونم و به نظرم افرادی که به قصد گردشگری و لذت برن از جاذبه&amp;zwnj;های طبیعی به تایلند سفر کردن بهتره زیاد وقتشون رو توی این کلانشهر نگذرونن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;بخش سوم- پاتایا:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;ما فقط یه صبح تا عصر رو توی پاتایا گذروندیم. از بانکوک تا پاتایا فاصله ی زیادی نیست. درحد دو سه ساعت راه با اتوبوس بین شهری که از ترمینال اکامای حرکت می کنه. اتوبوس&amp;zwnj;هاشون مناسب و راحتن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;پاتایا یه شهر شلوغ و تقریبا نچسب هست که برای افرادی جذابیت داره که اهل بار و کلوپ&amp;zwnj;های شبانه و تاتو باشن. کنار ساحل هم تا چشم کار می کنه توریست هست. تعداد زنان تن فروش هم اونجا بسیار زیاده!! (جاهای مشخصی در بانکوک "اگه اشتباه نکنم نانا یکی از این جاهاست" هم مختص همین بانوان و مشتریانشون هست که براساس شنیده&amp;zwnj;هام پلیس ازشون محافظت می کنه و حتی برای تن فروشی مالیات هم پرداخت می کنن. متاسفانه شنیدم که عده&amp;zwnj;ی زیادیشون به اجبار همچین شغلی دارن و برای نگهداری از فرزندانشون بی&amp;zwnj;حد تلاش می&amp;zwnj;کنن.) به هرحال این مورد برای ما هیچ جذابیتی نداشت ولی بدون شک برا خیلیا داره!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;جذابیت شهر پاتایا برای ما خلاصه شد به مینی&amp;zwnj;سیام که پارک وسیعی با نمادهایی از تایلند و کشورهای دیگست که با سایز خیلی کوچکتر از اصلی ساخته شده. نماد ایران پرسپولیس یا همون تخت جمشید، به نسبت باقی ماکت&amp;zwnj;ها اونقدر کوچک ساخته شده بود که اصلا به چشم نیاد! (بازم متاسفم!!) بلیط پارک واقعا دیدنی مینی&amp;zwnj;سیام برای خود تایلندی ها 120 بات و برای توریست ها 400 بات بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;بخش چهارم &amp;ndash; کرابی و کولانتا:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از اونجایی که سفر به پوکت اونم با پرواز بسیار پرهزینه بود و پوکت در عین زیبایی&amp;zwnj;هایی که وصفش رو شنیده بودم شهر شلوغی بود، ما تصمیم گرفتیم به کرابی سفر کنیم اون هم با اتوبوس VIP که هزینش از پرواز داخلی ایران مثل شیراز تهران هم گرون&amp;zwnj;تر شد. اتوبوس به سمت کرابی از ترمینال اکامای که به ما نزدیک بود حرکت نمی&amp;zwnj;کرد. به خاطر ترافیک حدودا سه ساعته&amp;zwnj;ی سوخوم&amp;zwnj;ویت تا ترمینال اصلی، اتوبوس رو از دست دادیم و مجبور شدیم با یه اتوبوس عادی دوطبقه به سمت کرابی حرکت کنیم. (جای شکرش باقی بود که با سرویس بعدی بدون مبلغ اضافه&amp;zwnj;ای تونستیم به مقصد برسیم اما چون تاخیر و نرسیدن ما به اتوبوس ربطی به اونا نداشت و مشکل خودمون بود قانونا می تونستن هیچ لطفی نکنن و کل پرداختیمون از دست می&amp;zwnj;رفت. در حالی که اینطور نشد. پس اگر جایی اتفاق مشابهی براتون رخ داد ناامید نشید و با بررسی شرایط و مشورت با مسئولینش سعی کنید مشکل رو برطرف کنید.) حدود 13 ساعت راه درحالی گذشت که یه اکیپ دختر و پسر فرانسوی صندلیای اطراف ما رو پر کرده بودن و شب هم کف اتوبوس خوابیدن تا حتی نشه از روی صندلی یه لحظه بلند شیم!!! هرچند من به خاطر صدمه دیدگی و ورم مچ پام اصلا توان بلند شدن نداشتم!!! (ضروری هست بگم که وقت راه رفتن بسیار دقت کنید. چون عمده&amp;zwnj;ی سنگفرش&amp;zwnj;های شهر بانکوک مشکل دارن و هرلحظه ممکنه زیر پاتون خالی شه!! بلایی که در عین دقت زیاد روبروی ترمینال اکامای سر من اومد و هنوزم اثراتش باقیه!)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;توی ترمینال کرابی با کمک راهنمای توریستشون تونستیم یه هتل با اتاق خالی توی جزیره&amp;zwnj;ی لانتا یا کولانتا (Ko Lanta) که در فاصله ی دوساعتی از کرابی بود با قیمت شبی 1300 بات، رزرو کنیم. هتل ریورا (یا ریوریا) که به نظر من هتل خوبی بود. یه کلبه اختصاصی با یه تخت دونفره و کمد و میز آرایش و دستشویی و حمام. البته تلویزیون و یخچال نداشت. اتاق با امکانات کاملشون رو بعدا روی اینترنت سرچ کردم دیدم شبی 2000 بات به بالا قیمت گذاشتن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با 800 بات کرایه&amp;zwnj;ی ون، تا هتل رفتیم. مسئولین هتل مسلمان بودن و با سلام ازمون استقبال کردن. نظافت اسلامی اونجا برام خوشایند بود. استخر و بار و رستوران هم از جمله امکانات هتلی بود که تا دریا فقط یک دقیقه راه داشت (ساحل اختصاصی) و از نظر فضای سبز هم بسیار دلچسب بود. من و مجید تنها ایرانیان حاضر در اون منطقه بودیم و باقی توریستا که کم هم نبودن همه غیرایرانی بودن اگر هم کسی بود "شکر خدا" ما ندیدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;بخش مسلمون نشین تایلند واقعا هم زیباتر و خوش آب و هواتر بود و هم دلچسب&amp;zwnj;تر. دو روزی رو که اونجا گذروندم قشنگترین روزای سفرمون بود. گشت چهار جزیره، تماشای زندگی دریایی و طبیعت جزایر اطراف، سپری کردن یک روز روی دریا واقعا برام دلچسب بود. پارو زدن دونفره روی آب برا تماشا و غذا دادن به میمون&amp;zwnj;ها هم خیلی خوش گذشت (مستر دیس "آقا سلیمان که از بس توی هر جملش صدتا This به کار برد این لغب رو به دست آورد" و غذایی که توی رستورانشون خوردیم و خرچنگای بزرگی که توی دست خودم گرفتمشون اصلا یادم نمیرن.) بخش جذابش وقتی بود که دوتا میمون اومدن توی قایق ما و از دست خودم غذا گرفتن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;همون روز یه زوج امریکایی همسفرمون بودن. دقایقی که باهاشون هم کلام شدم فهمیدم آقا استاد دانشگاهی در چین و همسرشون هم خواننده&amp;zwnj;ی جاز بود. از اونجایی که دوتا همکلاسی دوران تحصیلش ایرانی بودن زیبایی&amp;zwnj;های ایران رو می&amp;zwnj;شناخت و گفت که امیدواره بتونه یه روز ایران رو ببینه و به من هم گفت حتما می تونم کشورشون رو از نزدیک ببینم!! (به نظر خودمم نشد نداره حتی با سخت&amp;zwnj;گیریایی که شاهدش هستیم.) وقتی به من گفت انگلیسی رو پرفکت!!! حرف میزنم خندم گرفت. فکر کنم علت اصلی این حرفش وحشتناک بودن انگلیسی تایلندیا و چینیا بود که به نظرم روی هندیا رو از سفیدم سفیدتر کردن!!!! اینو گفتم تا یادآوری کنم خودتون رو آماده کنید که با مردمی مواجه بشید که ارتباط کلامی برقرار کردن باهاشون تا حدود زیادی سخت هست. البته این معضل توی بانکوک بیشتر و آزاردهنده&amp;zwnj;تره.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;گشت یک روزه چهار جزیره با قایق بزرگ برای هر نفر 900 بات (اگر اشتباه نکنم) و با قایق سریع 1200 بات هزینه داشت که ناهار و ترنسفر رو هم پوشش می&amp;zwnj;داد و گشت نیم روزی کایکیگ بازدید و غذا دادن به میمون ها هم برای هر نفر 900 بات با ناهار و ترنسفر هزینه برد. هر دو ارزش داشتن. حیف که زمانمون کم بود وگرنه دیدنی&amp;zwnj;هاش بسیارند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;صبح روز سوم از لانتا با ون به شهر ترانگ رفتیم که 2 ساعت زمان و700 بات هزینه برد. از ترانگ هم با قطار به بانکوک برگشتیم. سفر با قطار برام تجربه&amp;zwnj;ی خوبی بود. با اینکه مسیر 13 ساعته رو 16 ساعتی طول کشید تا رسید اما همین که تخت و امکانات داشت شب راحت صبح شد و خستگی زیادی بهمون تحمیل نکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;اگر روزی باز بتونیم به تایلند سفر کنیم حتما جوری برنامه میریزیم که بیشتر اوقاتمون رو در جزایر زیبای استوایی بگذرونیم و از تماشای درختای موز و نارگیل و سرسبزیای بی&amp;zwnj;نهایتش لذت ببریم. مجدد پیشنهاد می کنم افرادی که برای لذت بردن از طبیعت به تایلند سفر می کنن زیاد وقتشون رو برای گشتن توی بانکوک هدر ندن. (این نکته رو به خانمهایی که مثل خودم از بازارگردی و خرید لذت نمیبرن با تاکید بیشتر میگم.) برای من علت و دلخوشی حضورم در بانکوک دیدار برادرم و خانوادش بود که دو هفته حسابی بهشون زحمت دادیم. امیدوارم دلشون شاد و لبشون همیشه خندون باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;بخش پنجم &amp;ndash; بازگشت:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;سفر دو هفته&amp;zwnj;ای ما با پرواز روز دهم بهمن از بانکوک به دوحه به آخر نزدیک می&amp;zwnj;شد. هفت ساعت پرواز که باز هم بنا به دلایلی که قبلا گفتم چندان خسته کننده نبود. 5 ساعت انتظار توی سالن ترانزیت فرودگاه دوحه هم با گشت و گذار و صرف ناهاری که مهمون پرواز قطری بودیم سپری شد و با یه هواپیما که مسافرای ایرانی توش ندیدیم دو ساعته به تهران برگشتیم. به خاطر تفاوت زمانی بین بانکوک، دوحه و تهران یه کمی ذهنم قاطی کرده بود که زیاد طول نکشید تا عادی بشه. ساعت 10 شب به فرودگاه امام رسیده بودیم. هوا شدیدا سرد بود و نم نمک برف هم می&amp;zwnj;بارید. با اتوبوس و کرایه&amp;zwnj;ی هر نفر 5هزار تومان از فرودگاه امام به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. خیلی خیلی خسته بودم. یه کم حالم نامساعد شده بود. از ساعت 10 شب دوشنبه تا 10 صبح سه شنبه که بالاخره رسیدیم شیراز فقط لحظه شماری می کردم که زودتر تهران رو ترک کنم! شهری که برعکس قدیما دیگه اصلا دوستش ندارم!!!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;خاطره&amp;zwnj;ی این سفر تمامش برام شیرین بود. حتی سرما و انتظار توی فرودگاه! برای هفتمین سالگرد ازدواجمون هم در بانکوک از داداش و زن&amp;zwnj;داداشم تبریک شنیدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;امیدوارم هر سفری به کام مسافرانش شیرین و دلچسب باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;یادآوری می کنم، زیبایی های معماری، طبیعی و ... کشور خودمون از هر کشور دیگه ای دیدنی تره. کاش روزی برسه که بتونم با تمام وجودم بگم دلیلی وجود نداره که دلم بخواد این بهشت رو به قصد هیچ کشوری ترک کنم! آرزویی که تا الان به دلم مونده و از خدا می خوام بدون مشکل و اندوه برآوردش کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;راستی...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بالاخره مهندس شدم!!! خیلی زود دوباره دلم برا دانشگاه تنگ شد. ذهنم پر از فکر هست برا آینده. ادامه تحصیل، کار، هنرآموزی و...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;امیدوارم بتونم یه تصمیم عالی بگیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;و مهم&amp;zwnj;تر از همه، فردا اولین روز اسفند،&amp;nbsp;&lt;strong&gt;سالروز تولد پدر عزیزم&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;هست. همینجا و از صمیم قلب این روز رو به ایشون و به همه ی اعضای خانواده که سعادت داشتن یه مرد والا و پدری بی نظیر و نمونه رو داشتن تبریک میگم و از خدا برای تک تکشون آرزوی سلامت و شادی دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;پایدار و سربلند باشید&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;---&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;پ.ن:&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;احتمالا امسال هم درست مثل سال گذشته برای چند روز یه سفر به قشم بریم. دلم برای همسفرای سال گذشته "زن داداش شبنم و علی کوچولوی عزیزم" تنگ میشه. سلام همه رو به دریای جنوب می&amp;zwnj;رسونم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/302</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/8952260/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-8952260</guid>
      <pubDate>Sun, 19 Feb 2012 12:12:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اتصالی!!!!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;اولین روز زمستانی به همه ی اونایی که زمستان رو دوست دارن مبارک.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;نمی دونم چرا امسال احساس می کنم از فصل سپید خوشم نمیاد!! پیش از این به خاطر ندارم که همچین حسی بهش داشته بوده باشم!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;بدجوری خسته ام! از خودم! از دانشگاهی که دارم بیشتر از قبل ازش متنفر میشم! از مملکتی که هر روز اوضاعش بدتر از پیشه! از آدمای بی سروپایی که کم نیستن و ادعای فرزانگیشون همه جا رو متعفن کرده!!! حالم داره از این بوی تعفن به هم می خوره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;دیشب یلدایی رو تجربه کردم که مثبت و منفی رو توام داشت واسه همین حس کردم یه جاهاییش اتصالی کرد!! الانم یه جورایی فیوز مشاعرم پریده! پس دیگه زیاده گویی نمی&amp;zwnj;کنم و با یه غزل اولین پست زمستانی امسال رو به آخر می رسونم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;دلهاتون بهاری و ایامتون خوش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;آرام و قرار این دل دیوانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;آواره ی صحرا، دل من خانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;من اهل زمستان دقایق بودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;جز باد، دلم مأمن و کاشانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;خورشید دمادم نفسم را می سوخت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;رحمی به تن خسته ی ویرانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;از نوش لب باده نمی شد سرمست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;جان میل لب ساغر و میخانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;تاریک ترین روشن دنیا شده بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شمعی که دگر میل به پروانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;از داغ عتش لب پی باران می گشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;صحرا هوس بارش مستانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;از دامن هر ثانیه تب می جوشید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;تکرار زمان قصه و افسانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;من مرده ترین زنده ی دنیا بودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;در محفل جمعیش که فرزانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;حسرت به دل خاک ترک خورده ی دور&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;این خاک غنی یک شب شاهانه نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/300</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/8577914/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-8577914</guid>
      <pubDate>Thu, 22 Dec 2011 08:14:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی ذهن یه شاعر منهدم باشه اینجوری شعر می نویسه:</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;گرفتار اندوه چشمان خویشم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;اسیر دلی تا ابد ریش ریشم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ببین غصه ها در دلم جا گرفته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;تب اشک در دیده بالا گرفته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;پر از حسرت یک جهان خموشم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;عجب مانده این بار سنگین به دوشم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;نگاهم دگر هیچ نوری ندارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;دل بی رمق هیچ شوری ندارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;شدم مرده ای بر زمین ایستاده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ترک خورده ای زار و از پا فتاده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;شده کار دل از شکایت سرودن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;به امید پایان اجبار بودن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;مرا چهره خندان و دل غرقه&amp;zwnj;ی خون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;شدم زرد و افتاده چون بید مجنون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;خدایا چرا زندگی آفریدی؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;مگر از جهان و خلایق چه دیدی؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;به پایان رسان این شب بی امان را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;تو خود ساختی؛ خود بمیران جهان را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/299</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/8430597/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-8430597</guid>
      <pubDate>Tue, 29 Nov 2011 02:44:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دانلود فایل آموزشی نحوه ارائه‌ی مقاله  به ژورنال‌های بین‌المللی با رتبه ISI</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;سلام.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;هفته هایی که گذشت برام پر از تجربه های جدید و جالب بود. 6 تا همایش برگزار کردیم و کلی اطلاعات جدید به دست آوردیم. جالبه احساس می کنم هرچی بیشتر توی محیط های باز علمی حاضر باشم ذهنم فعال تر میشه! پیشنهاد می کنم اگر موقعیتش رو دارید تا جای ممکن در مکان هایی که خلاقیت و تفکرتون رو تحریک می کنن حاضر باشید. کمترین مزیتش اینه که به شما روحیه ی زندگی میده! منهای رشد و احساس توانمندی که بدون شک ازش لذت خواهید برد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;الان منظورم از این نوشته ثبت یه خاطره و ارائه ی یه فایل هم رده با پست قبلی وبلاگ هست به دوستانی که علاقه مند هستن به مقاله نویسی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;دیروز یعنی دقیقا دومین روز از آذر ماه 1390، آخرین همایش که بیشتر یک کارگاه آموزشی مقاله نویسی بود، با تلاش بدون وقفه ی دبیر انجمن صنایع "آقای زارع خلیلی" و به دبیری استاد گرامی "جناب آقای دکتر نکوئی" برگزار شد و به خیر و خوشی به پایان رسید. توی این همایش، ارائه ی چندتا مقاله در زمینه های مختلف مهندسی صنایع و مکانیک؛ توضیحات لازم درباره شیوه ی نوشتن مقاله و در آخر هم آموزش نحوه ی ارسال مقاله به ژورنال رو داشتیم. برنامه ریزی و اجرای برنامه دست خودم و آقای خلیلی بود و مورد آخر رو هم خودم برای حاضرین ارائه دادم، بعضی از دوستان مشتاق بودن که فایل پرزنتیشن آموزش ارسال مقاله رو داشته باشن. بر همین اساس این فایل آموزشی رو که مجددا به درخواست دبیر همایش "آقای دکتر نکوئی" و با همکاری و راهنمایی استاد عزیزم "آقای دکتر سرور" آماده کرده بودم در دسترستون قرار میدم و امیدوارم بتونید ازش بهترین بهره رو ببرید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;مجددا تکرار می کنم: انتشار و نسخه برداری از فایل ها و یا توضیحات با ذکر منبع &amp;nbsp;و نام نویسنده برای همه آزاد هست.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;فایل مذکور رو می تونید از &lt;strong&gt;&lt;a href="http://sites.google.com/site/sayebaneshgh/dl-1/Howtosubmitapapertoajournal.ppsx"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; دانلود کنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;آذر ماه طلایی و&amp;nbsp; شادی رو برای همه ی شما آرزو دارم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;سربلند باشید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/298</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/8403757/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-8403757</guid>
      <pubDate>Thu, 24 Nov 2011 19:28:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دانش‌نامه نشریه‌های بین المللی با رتبه ISI + معرفی کتاب و کتابخانه مجازی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;یک ماه گذشته پر از اخبار تعجب آور بود! اما هیچ کدوم از خبرها برام به اندازه&amp;zwnj;ی خود تحریمی دانشگاهیای ایران عجیب نبود!! موندم آخه کدوم آدم عاقلی می تونه تحریم حدود 2000 تا نشریه ی علمی رو مصلحت بدونه؟ مگر اینکه مخش تاب برداشته باشه یا اینکه اصلا ندونه انتشارات و مقاله و نشریه و حتی علم چیه! می خواد لقبش دکتر و پروفسور و استاد باشه می خواد نباشه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;من که تمایلی به چشم گفتن به این آقایان به اسم نخبه و در عمل پخمه در خودم نمی بینم و تا جایی که بتونم در کنار اساتید، همکاران و هم تیمی&amp;zwnj;هام به فعالیت در پایگاه&amp;zwnj;های علمی الزویر، اشپرینگر، تیلور اند فرانسیس و ... ادامه میدم و اگر در توانم باشه دوستانم رو هم به همین مسیر هدایت می کنم. بنابراین توی این پست اطلاعاتی رو در اختیار دوستان علاقه مند به مقاله نویسی و پژوهش علمی میگذارم تا شاید بتونن به واسطه&amp;zwnj;ی این مختصر، کمی فعالیت های علمی و پژوهشی خودشون رو بدون توجه به سخنان بی محتوای بعضی&amp;zwnj;ها گسترش بدن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;یه نکته&amp;zwnj;ی مهم رو هم یادآوری می کنم: در مدت چند ماهه&amp;zwnj;ی اخیر توی دانشگاه پیام نور برای اینکه ببینم آیا حمایتی از دانشجوهای پژوهشگر میشه یا نه حسابی دوندگی کردم. نتیجه اینکه نه برای مقاله&amp;zwnj;ی ISI و نویسنده هاش چندان ارزشی قائل هستن و نه برا همایش و کنگره&amp;zwnj;های داخلی و خارجی پشتیبانی می&amp;zwnj;کنن. فقط به حرف وعده&amp;zwnj;ی "شاید تخفیف شهریه شاملتون بشه" رو تحویل میدن که اونم برا یکی مثل من که ترم آخر و حسابش با دانشگاه صاف هست هیچ منفعتی نداره. پس اگر دانشجوی پیام نور هستید، برای زمینه&amp;zwnj;های این چنینی زیاد به خودتون زحمت ندید! آخه بعد خدا مدت و کلی چک و چونه تازه لطف کردن برا من نامه دادن تهران حالا شاید مسئولای اونجا نظر مساعد به همکاری داشته باشن شاید نه! به نظرم ارزش دوندگی نداشت. شما خود دانید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;اما اطلاعات مختصری رو که گفتم؛ شامل صد و اندی کلمه و مفهومشون میشه که دونستنشون برای ارائه&amp;zwnj;ی مقاله به ژورنال&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی با رتبه ISI لازمه. این دانش نامه رو به درخواست استاد گرامی جناب آقای دکتر نکوئی با همکاری استاد عزیز و بزرگوارم جناب آقای دکتر سرور آماده کردم. امیدوارم برای شما هم مفید واقع بشه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;فایل PDF دانش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی مذکور رو می تونید از &lt;strong&gt;&lt;a href="http://sites.google.com/site/sayebaneshgh/dl-1/ISIJournalTerms2.pdf"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; دریافت کنید. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;ضمنا انتشار و کپی برداری از مطلب و فایل هم با ذکر منبع و اسم نویسنده برای همه مجاز هست.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;از &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.elsevier.com/wps/find/journal_browse.cws_home"&gt;این لینک&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; هم می تونید به سادگی ژورنال&amp;zwnj;های علمی انتشارات الزویر با زمینه های کاری متفاوت رو پیدا کنید. البته منهای Elsevier انتشاراتی های دیگه هم هستن که ژورنال های خوبی دارن. من اینو لینک کردم چون الکی تحریمش کردن!!! شما می تونید به انتشارات دیگه هم سر بزنید. استفاده از امکانات ارائه و داوری مقاله هم به سادگی رجیستر کردن توی وبسایت و آپلود کردن مقاله و دانلود کردن نتایج هست (مگر برای معدودی از ژورنال ها که هنوز ایمیلی یا پستی کار می کنن)! یه کم توی سایتشون بچرخید و قوانینشون رو مطالعه کنید خودتون کامل می فهمید چی به چی هست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;یه ایمیل هم امروز دریافت کردم از Dr. William F. Trench که کتاب آنالیز حقیقی (INTRODUCTION TO REAL ANALYSIS) خودشون رو به صورت رایگان برای علاقه مندان و دانشجویان روی وبسایتشون قرار دادن. از اونجایی که حس کردم ممکنه بچه های رشته ی ریاضی هم به اینجا سر بزنن گفتم این کتاب رو هم معرفی کنم. از &lt;strong&gt;&lt;a href="http://ramanujan.math.trinity.edu/wtrench/misc/index.shtml"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; می تونید مشخصات کتاب رو مطالعه و نسخه ی PDF کتاب رو دانلود کنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;این &lt;strong&gt;&lt;a href="http://library.nu/"&gt;کتابخانه مجازی&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; هم کتابهای زبان اصلی بسیار خوبی داره. پیشنهاد می کنم از دستش ندید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;فعلا منهای مشغولیت های شخصی و علمی و خانوادگی، با بچه&amp;zwnj;های انجمن مهندسی صنایع مشغول پنج تا همایش هستیم که از همین پنجشنبه شروع میشه. فکر کنم ترم آخری توی دانشگاه بیش فعالی گرفتم و الکی الکی شهره شدم!!! ولی خداییش حس خوبی داره فعالیت دانشجویی. امیدوارم لحظه&amp;zwnj;های قشنگ دانشجو بودن رو از دست ندید و با تلاش مستمر علمی و فرهنگی شیرینترش کنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;براتون بهترین آرزوها رو دارم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;التماس دعا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/297</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/8209906/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-8209906</guid>
      <pubDate>Tue, 25 Oct 2011 20:53:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفر بخیر</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;نه پاییزیم نه بهاری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;نه غمگین نه شاد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;نه جاریم چون رود و نه راکد مثل مرداب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;نه سستم نه استوار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;مانده&amp;zwnj;ام در میانه&amp;zwnj;ی بودن و نبودن، مساله&amp;zwnj;ای که هنوز هم مجهول ترین پاسخ دنیا را در خویش نهفته است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;لبخند می زنم در سکوت و چشمانم نم می شود از خاطره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;خاطره ی چشمان کودکی که پر است از موج غرور و مردانگی، موجی که موج اشک را می شکند و صحنه را جاودان می کند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;خاطره&amp;zwnj;ی نگاه هراسانی که فریاد می زند بیم غربت را!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;پرم از هجوم دلتنگی! هرچند هنوز دیری نگذشته و دوری به اوج نرسیده!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;پرم از افکار تو در تو!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;مانده ام در میانه&amp;zwnj;ی بودن و نبودن...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;غمگین نیستم چون در این تنگنای فاصله پرم از امید،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;امید به شادمانیشان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;امید به سربلندیشان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;امید به لبخندشان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;امید به دیدار دوباره که بسیار نزدیکش می بینم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شاد نیستم چون در این گرداب تنهایی باز تنهاتر از دورترین ستاره&amp;zwnj;ی کهکشان درون خویشتن خواهم شد...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شاید ذهن&amp;zwnj;های تلخ نپذیرند،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شاید دلهای سنگی باور نکنند،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شاید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;اما باز هم به افکار تلخ تلخ دلان بها نمی دهم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;می دانم که تا دیری پس از این با بزرگترین و استوارترین و همیشگی ترین حامی تمام زندگیم ساعت&amp;zwnj;ها فاصله خواهم داشت اما این فاصله ها از هزاران راه شکستنیست!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;مسافر آسمان&amp;zwnj;های دور، نزدیک تر از همراهانت که از جانم عزیزترند، قلب و روحم، ذهنم و دلم همسفر و هم&amp;zwnj;قدم تمام لحظه هایت خواهند بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;با تو قدم برخواهم داشت، حتی بر خاک دیار غریب، آنجا که تو باشی و خدا نیز هم، بی شک روح و قلبم هرگز اسیر غم غربت نخواهد شد، پس در تمام لحظه های دور بودنت از خاک میهن ثانیه ای دست از دستانت بر نخواهم گرفت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;هر شب بر گونه هایت بوسه خواهم کاشت و بر رویاهایت ستاره خواهم پاشید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;می روی اما بدان که شادمانه می خوانمت که شادمان ترین و خندان ترین باشی در لحظه ی بازگشت...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;و در انتظارم که شوق دیدار و اشتیاق حضور را به جای اضطراب و نگرانی و دلتنگی در چشمان فرزندت که خود کوهیست استوار و پر غرور، نمادیست از مردی و لیاقت، نظاره گر شوم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شادمان و جوان بمان...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;هرگز دورمان نبین و سلام مداوم خود را چاشنی روزهای زندگیمان کن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;تو که شایسته ترینی و محبوب قلب&amp;zwnj;هامان...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;هنوز هم حمایت و همراهیت را نیازمندم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;تا آخرین لحظه های زندگی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;تا آخرین لحظه های بودن...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;با قدرت پیوند جاودانه ی قلب های تا همیشه به هم گره خورده...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;دوستت داشتم، دارم و تا همیشه خواهم داشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;سفر به سلامت، بهترین برادر دنیا...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/296</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/8069494/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-8069494</guid>
      <pubDate>Mon, 03 Oct 2011 21:01:31 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شهریور پر خاطره</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;سلام.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;شهریور ماه امسال برام تا حدی ماه شلوغ و پر کار و بعضا پر دردسری بوده که باعث شد همون ماهی یه بار سلام وبلاگیم هم به تاخیر بیوفته.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;قبل از آغاز شهریور هزار جور برنامه ریزی کرده بودم برای ترم جدید تحصیلی و فعالیت های مکمل علمی و... که همشون به هم ریخت! اینه که گاهی از برنامه ریزی برا آینده زیاد خوشم نمیاد. چون توی محیط زندگی ما ممکنه هزارجور تغییر رخ بده! درست مثل جلو افتادن یکباره ی یه برنامه و اجبار به سفر برای انجامش؛ در نهایت بعد از ترک دیار و روبرو شدن با مشکلات و محدودیت های سفر، و صرف هزینه، مواجهه با جابجایی دوباره ی برنامه&amp;zwnj;ی مذکور و گرفتار شدن مضاعف توی شهر دود و دم &amp;laquo;درسته منظورم تهران هست&amp;raquo; که اخیرا دیگه یک هزارم قبل بهش علاقه ندارم، رخ دادن اتفاقات غیر منتظره&amp;zwnj;ی ناشی از دیکتاتوری عمومی و البته در کنارش ضعف عملکرد شخصی ناشی از سردرگمی، که می&amp;zwnj;تونه برنامه ها رو بیشتر از قبل دچار به هم ریختگی کنه و هزار مدل مشابه دیگه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;اما برا ثبت خاطره، تابستان امسال برام پر بود از اتفاقای خوب و بد؛ تجربه های با ارزش و شیرین یا حتی تلخ! یه جاهایی فشارای عصبی و نگرانی و اضطراب و یه وقتایی هم افتخار و غرور!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;در طول مدت اقامتم در تهران بیشتر اوقاتم رو در دانشگاه خواجه نصیر سپری کردم. با اساتید و افراد تلاشگر زیادی روبرو و همکلام شدم که برام حس قشنگی داشت. نظاره ی تکاپوی دانشجو ـ استادی در اون شرایط دوست داشتنی بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;از بدترین اتفاقایی که درست زمانی رخ داد که من تهران بودم، چپ کردن ماشین داداش و زن داداشم بود که کم مونده بود با شنیدنش در جا توی دانشگاه سکته کنم! شکر خدا خسارتش فقط مالی بود هرچند امیدوارم کسالت وارده به داداش و زن داداش گلم زود برطرف شه. (خداییش بعضی وقتا جدا از بحث خرافات که البته من در این زمینه اصلا مرتبط نمیدونمش باید از ته دل گفت کور شه چشم حسود و بعدش اسفند دود کرد و سعی در راستای به چشم بد نیومدن رو از دستور زندگی دور ندونست!) ولی حرف اولم به مسئولین هست که باید یه ذره هم درکنار اندیشه&amp;zwnj;ی جیب مبارک به فکر جان مردم باشن! حداقل استانداردهای وسائل نقلیه و جاده ها رو این همه پشت گوش نندازن! به خدا خرجش فقط یه بخش کوچک از اختلاس&amp;zwnj;های مداوم و میلیاردی رو می&amp;zwnj;گیره!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;در حال حاضر حس استقلال بیشتری نسبت به قبل دارم و با اینکه واقفم به احتمالات پیش رو، باز هم برای آینده برنامه های روشنی ریختم که امیدوارم بتونم به نحو احسن از پسشون بر بیام و به اهدافم برسم. سربرگ تمامشونم رفع مشکلای فعلی هست که با دانشگاه پیام نور دارم!!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;زیاد قصد طولانی کردن نوشته&amp;zwnj;هامو ندارم، فقط برا آخر کلام از خدا برا ساکنان تهران طلب صبر می&amp;zwnj;کنم! موندم چطور توی اون دود و دم نفس می کشن! فکر می کردم شیراز خیلی آلوده شده اما هنوزم یه ثانیش قابل قیاس با تهران نیست! من که تا کارم توی تهران تمام شد مستقیم برگشتم شیراز و اصلا نذاشتم تاخیری در برگشتم ایجاد شه هرچند می دونم این مساله ممکنه باعث دلخوری عموجانم شده باشه اما امیدوارم شرایط منو درک کرده باشن و دلخوریها رو دور بریزن! اگر فرصت مجددی رخ داد تا دور از شرایط کاری بازم گذرم به تهران باز شه حتما جبران می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;یادمون باشه بهترین راه اینه که برای رسیدن به اهدافمون ثابت قدم باشیم و اجازه ندیم محدودیت ها، حرف&amp;zwnj;ها و خلاصه شرایط محیطی ما رو دلسرد کنن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;برای همه آرزوی موفقیت دارم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"&gt;التماس دعا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/295</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/7967087/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-7967087</guid>
      <pubDate>Sun, 18 Sep 2011 07:12:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خداااااااااااااااااااا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;کجای این شب تاریک و تار پنهانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به منزل که در این روزگار مهمانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;کجای خاک ترک خورده گم شدی آخر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;چه کرده ای تو که حتی خودت نمیدانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدا بگو که دگر خسته ام از این انکار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدا بگو و رها کن مرا ز&amp;nbsp; حیرانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دلم شکسته تو بازآ شکسته بندش باش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تمام کن تب این ابر سرد بارانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دمی به خاک زمینی که ساختی بنگر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;نه مهد رونق عشق و نه راه انسانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ببین خدا همه در بند شب گرفتارند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اسیر حس افول و غریب حیوانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدای من تو کجا رفته ای بگو آخر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;مباد چون همه مخلوق خویش زندانی؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بیا و خاک خودت را چنین رها مگذار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;رها مکن که بماند دچار ویرانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خدا تمام خلایق در انتظار تواند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بیا که بی تو ترک خورده ایم و طوفانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;مگر نه نور حقیقی تویی؟ بیا و بتاب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تمام کن غم این شام سرد و طولانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/294</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/7503747/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-7503747</guid>
      <pubDate>Sat, 13 Aug 2011 10:14:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی که می روی...</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;وقتی که می روی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;دنیا به هر دو دیده ی من تار می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;قلب صبور و ساده و آرام و عاشقم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;در دوری از تو یکسره بیمار می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;وقتی که می روی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;مهتاب از ترانه ی شب می هراسد و...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;رویای با شکوه من آوار می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;از نزد من مرو...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;زیبای من، ترانه ی این زندگی بمان.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;خورشید سان بتاب.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;گاهی چو ابر پاک...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;بر پهنه ی عتش زده ی قلب من ببار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;چشمان پر محبت و معنای خویش را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;از دیده ام مگیر...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;با من بمان که بی تو فنا می شود دلم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;وقتی که می روی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;از یاد خود مبر...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;در انتظار آمدنت لحظه های من...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;دائم بدون حادثه تکرار می شود...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/293</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/7423407/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-7423407</guid>
      <pubDate>Tue, 02 Aug 2011 10:09:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انتهای ایران ( سفر به تبریز و مناطق شمالی کشور )</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;فرصتی دست داده تا از سفر یک هفته ای که اخیرا رفتم بنویسم. هرچند خاطره ی سفرهایی که رفتم و نرسیدم دربارشون بنویسم هنوز تو ذهنم هست که ممکنه یه جاهایی نکته هایی ازشون بین نوشته هام ببینید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;سعی می کنم بیشتر از جزئیاتی بنویسم که دونستنشون برای مسافر مناسبه و کمتر توی نوشته های موجود در اینترنت وجود داره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;مقصد سفرمون این بار تبریز و خطه ی شمالی کشور بود. به همین منظور، چهاردهم تیر ماه ساعت 7 صبح شیراز رو به قصد تبریز ترک کردیم. (با پراید 141) فاصله ی شیراز تا اصفهان رو طوری طی کردیم که برای نهار اصفهان بودیم و شام رو هم توی یه پارک در شهر بوئین&amp;zwnj;زهرا که هوای خنکی داشت موندیم. از اونجایی که هدفمون رسیدن به زنجان بود بعد از شام دوباره راه افتادیم و حدود ساعت 1 شب به مقصد رسیدیم. زنجان یه پارک جنگلی داشت که مسافرای زیادی درش چادر زده و خوابیده بودن. ما هم همونجا چادر زدیم. پارک ازنظر سرویس بهداشتی و امنیت نسبتا مناسب بود اما صبح به خاطر شلوغی زیاد آب قطع شده بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;برای افرادی که برنامه دارن این مسیر رو طی کنن پیشنهادم اینه که شب رو در شهر بوئین&amp;zwnj;زهرا بمونن. به نظر من که بهتر بود اما مجید وقتی مقصدش رو مشخص کرده باشه فقط به سمت هدف میره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;صبح اول وقت زنجان رو ترک کردیم و بدون توقف تا تبریز رفتیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;برای افرادی که نگران محل اقامتشون هستن این نکته مناسبه که توی فصل تعطیلات (نوروز و تابستان) ستاد اسکان فرهنگیان فعال هست. شرایط هم اینجوره که کلاسهای مدارس مناسب رو از صندلی خالی و فرش (یا موکت) می کنن. بر اساس امکانات در دسترس بعضی مدارس اتاق ها رو به یخچال و کولر و تلویزیون هم تجهیز می کنن که این مورد برای همه جا صادق نیست مثلاسفر نوروزی به یزد که رفتیم فقط فرش و پتو توی کلاس بود و یخچال توی آشپزخونه ی مدرسه برای همه ی اتاقها عمومی بود، اما تبریز تجهیزات بهتری داشت و البته به نسبت هم هزینه ی بیشتری از مستاجر دریافت میشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;ستاد اسکان فرهنگیان صرفا به فرهنگیان سرویس دهی نمی کنه. من چون تمام اعضای خانوادم فرهنگی بودن هر بار به عنوان یه عضو فرهنگی به ستاد مراجعه می کردم اما این بار مجید به عنوان کارمند دولت با هزینه ی یه کم بیشتر ( در تبریز برای افراد آزاد 26هزار تومان برای هر شب و برای کارمندان دولت شبی 21 هزار تومان) اقدام کرد. این هزینه برای معلمان و فرهنگیان کمتر هم میشه. فقط مهم اینه که اگر مراجعان فرهنگی خیلی زیاد نباشن افراد غیرفرهنگی هم می تونن از امکانات این ستاد استفاده کنن. این مساله می تونه دغدغه ی فکری خیلی از مسافران رو کم کنه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;اما شهر تبریز به نظر من شهر زیبا و منظمی بود. از نظر خیابان کشی و جاده مناسب بود. در طول مدت اقامتم اونجا یک تصادف هم ندیدم و سرعت در رانندگی به ندرت (عمدتا پشت چراغ قرمز یا در ترافیک) از 70 کیلومتر در ساعت کمتر میشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;جاهای دیدنی تبریز رو کامل نتونستیم سر بزنیم. مثلا مسجد کبود رو ندیدیم. اما موزه مشروطه, پارک ائل گلی (شاه گلی) و بازار رو گشتیم. در عوض اطراف تبریز و نقاط مرزی رو که به یاد همون مکان ها اسم این پست انتهای ایران شد گشتیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;جلفا به عنوان یه شهر مرزی به نظرم شهر مرتب و نسبتا پیشرفته ای بود. دید من به یه شهر مرزی یه مقدار متفاوت بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;دقیق یادم نیست اما فکر کنم حدود 150 کیلومتر از جلفا در خط مرزی ایران و آذربایجان منطقه ی تفریحی آسیاب خرابه رو دیدیم که یه آبشار خیلی قشنگ داشت. منطقه کاملا مرزی بود جوری که در مسیرش خونه های مردم کشور همسایه رو راحت میشد دید. رود ارس فاصله ی بین ما و اونهاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;دقت کنید اونجا برای نشستن و اتراق کردن جای مناسبی نداره. ضمنا به دوستان علاقه مند به بازدید از این مکان زیبا اکیدا توصیه می کنم نتورک گوشی های همراهشون رو دستی تنظیم کنن. چه ایرانسل و چه همراه اول. چون اگر اتوماتیک باشه نتورک های قوی آذربایجان حسابی حالشونو می گیره. برا من که ایرانسل داشتم در عرض چند دقیقه ی کوتاه 8 هزار تومان شارژ رو صفر کرد (نتورک AZE-Backcell). این نکته رو در تمام نقاط نزدیک مرز مثل آستارا و گردنه حیران و امثالهم مراعات کنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;و اما نکته ی دیگه ای که به نظرم مهمه وضعیت خرید و بازار هست. حتی سمت جلفا که بازار مرزی داشت خرید کردن در دید من مناسب نیومد. چون اجناس متاسفانه عمدتا چینی هستن حتی در مرز کشورای ترکی، قیمت ها هم چندان تفاوت عمده ای ندارن. حتی یه جاهایی قیمت اجناس مشابه توی شیراز کمتر هم هست! ولی مهمتر اینه که همشهریای من باید توجه کنن به علت تفاوت شدید آب و هوای شیراز و تبریز خرید پوشاک از تبریز و اطراف با خرید فصل شیراز همخونی نداره! مثلا مانتوهای تابستونه ی اونجا به نظر من از مانتوهای پاییزه ی ما هم گرمتر بودن!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;جالب بود برام که توی ایام سفرمون تبریز روز بارونی و خنک هم داشت. توی پارک ائل گلی ما زیر بارون تابستونه قدم زدیم! شیراز تابستون بارونی نداره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;جای دیگه ای که رفتیم کندوان بود. با خونه هایی که توی دل کوه کندن و از زمان حمله ی مغول تا الان استفاده میشه. داخل خونه ها (مثل غار) زمستون گرم و تابستون خنک داره. شهر جالبی بود که برا گشتنش باید حتما کفش مناسب بپوشید. عملا یه کوهنوردی ساده هست. من از اونجا لواشک، بادام و عسل گرفتم اما تا چشم کار می کرد انواع ادویه و سبزیای مخصوص و صنایع دستی برای فروش وجود داشت. کندوان به شهر اسکو خیلی نزدیک هست. دیدنش رو به همه توصیه می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;یه توصیه ی دیگه هم اینه که حتی اگر خودتون در طول سفر غذا درست می کنید، حداقل یک بار کباب تبریز یا کندوان رو امتحان کنید. واقعا طعم خوبی دارن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;بعد از سه شب اقامت، تبریز رو به قصد آستارا ترک کردیم. در راه توقف کوتاهی در سرعین داشتیم که شهر قشنگی هست و به خاطر آب گرم های طبیعی شهرت داره اما ما موقعیت استفاده از این جاذبه رو نداشتیم. در مسیر، گردنه ی حیران و جاده ی قشنگش توجهمون رو جلب کرد. اما چون مه آلود بود و شب نزدیک, به سمت آستارا راهمون رو ادامه دادیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;آستارا رو قبلا دیده بودم. این بار یک شب اقامت داشتیم اونجا که مثل سری قبل یه خونه ی کاملا مناسب با هزینه ی شبی 25 تومان اجاره کردیم. بازار آستارا هم باز به نظرم چندان تفاوت زیادی با بازار شیراز نداره. دریا و بازار آستارا رو که گشتیم حرکت کردیم به سمت حیران (یعنی مسیر رو برگشتیم).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;تله کابین حیران ما رو تا بالای کوه برد. زیبایی اونجا از یادم نمیره. حتی یه خرگوش به بزرگی یه توله سگ هم دیدیم! (تله کابین حیران دو مدل بلیط داره، 10 و 20 هزار تومانی با امکانات متفاوت اما به نظر من استفاده از 10 تومنیش عاقلانه تره)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;بعد باز راه رو دور زدیم و از حیران به سمت فومن حرکت کردیم. از اونجایی که فومن ستاد اسکان مناسب نداشت و قیمت خونه هاشم از شبی 50 تومان کمتر نبود و قصد ما هم گردش توی فومن نبود، بعد از خرید کلوچه از فومن به سمت ماسوله حرکت کردیم. ماسوله رو هم قبلا گشته بودم اما این بار شب اونجا موندیم. باز یه خونه اجاره کردیم با همون هزینه ی شبی 25 تومان (و دو هزار تومان هم حق دلالی!).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;ماسوله شهری هست که خونه هاش روی سقف هم حیاط دارن و باز یه شهر کوهستانی - جنگلیه. عسل و لواشک و ادویه و صنایع دستی خودش رو داره و کلا شهر جذاب و دیدنی هست. شب ماسوله مه آلود و قشنگ بود با هوای عالی و دلچسب. صبح آبشار و شهر ماسوله رو گشتیم و بعد، از مسیر فومن به سمت تهران حرکت کردیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;دو شب تهران موندیم. توی این مدت توچال و بعد با لیلا و هاشم که مدت اقامتمون توی تهران خونشون بودیم (و روز 21 تیر تولد مجید رو هم کنارشون به مجید تبریک گفتیم) پارک جنگلی لویزان هم رفتیم. از اونجایی که لیلا و هاشم قصد سفر به تبریز داشتن بالاخره صبح روز چهارشنبه ساعت 8 صبح تهران رو ترک کردیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;ماشین توی جاده یه نقص کوچک به هم زد که مجبور شدم بعد از چندین کیلومتر رانندگی با سرعت 40 کیلومتر کنار جاده ی کوهستانی بعد از قم دقایقی توقف کنم اما در عوض بعد از اون؛ باقی مسیر رو با سرعت مجاز که عمدتا 110 کیلومتر بود (البته تا وقتی خودم راننده بودم!! مجید گاهی بالای 120 هم میروند) طی کردیم. نهار رو ساعت 4 توی اصفهان بودیم و بالاخره ساعت 10 شب چهارشنبه به خونه خودمون توی شیراز رسیدیم. (خداییش دلم برا شهر خودم تنگ شده بود و البته دیگه از دیدن جاده و ماشین حس قشنگی بهم دست نمیداد!!)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;سفر خوب و پر خاطره ای داشتیم. من و مجید و خواهرم صبا. فرصت بشه یه تعداد از عکسهای سفر رو توی پیکاسا و فیسبوک آپلود می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;امیدوارم همه ی افرادی که شهرشون رو به قصد سفر ترک می کنن به سلامت و شادی ایام سفرشون رو پشت سر بگذارن و با روحیه ی عالی به شهر و دیار خودشون برگردن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;راستی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;یادتون نره GPS گوشیتون رو توی سفر فعال کنید. خیلی خیلی کمکتون می کنه. خصوصا اگر توی کوچه پس کوچه های شهر غریب نیاز به راهنمایی داشتید و موقعیت پرسیدن از دیگران هم نبود! (مثل ما که ترکی صفر صفر بودیم!!!!! و جاهایی بود که مردمش یا فارسی بلد نبودن یا اصلا علاقه ای به فارسی حرف زدن نداشتن!)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;سفر به خیر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;شادزی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/post/292</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sayeban-eshgh.persianblog.ir/comments/14675/7295253/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-14675.post-7295253</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Jul 2011 11:36:37 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
