سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس....خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس........یارب این دنیای پر احساس را جانی بده....سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده........در نگاه دوستان پر میشود منزل ز نور....مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور

مشخصات

سارا

سایبان عشق، پناهی برای نوشته‌های گاه گاه من، از هر چیز و هر کجا، هر زمان و هر مکان، گاه دل نوشته‌های ادبی و گاه درد دل‌های روزانه، دفتریست که از پنجم آذر ماه سال 82 باز شده و تا هستم و سدّی نیست گشوده خواهد بود.


 

پیوندهای مرتبط صفحه نخست عناوین مطالب گذشته
ایمیل مدیر وبلاگ گوگل پلاس
اینستاگرام
فیسبوک
توييتر

دسته بندی موضوعی عمومی
ادبی
شعر
عاشقانه
اجتماعی
سالگردها
خانوادگی
دانشگاه
کتاب
سفرنامه
شهر من شیراز
اساتید
فیلم
ورزشی
آموزش بافتنی
گل و گیاه

اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر

خوبم، تو باور کن!
پرنده ی قفس
یگانه آرزو
غم عشق
سال‌ها پیش از این...
پایان زمستان
آموزش بافت سوییشرت یا بلوز بچگانه با مدل خوشه گندم
وداعی تلخ...
مراقبت و نگهداری از گیاه هاورتسیا (Haworthia Succulent)
هراس زمستانی

بايگاني

آبان ٩٥ شهریور ٩٥ امرداد ٩٥ خرداد ٩٥ اسفند ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ اسفند ٩۳ بهمن ٩۳ آبان ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ تیر ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ دی ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ اردیبهشت ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ خرداد ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢

آمار وبلاگ



  rss 2.0  

طراح قالب سارا (سايبان عشق)

یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٢

انکار عشق......؟؟!!

سلام.
قبل از هر چیز، اول از دوستایی که امشب منتظر اطلاعاتی از شیراز بودن معذرت خواهی میکنم و بهشون این مژده رو میدم که از شبای آینده میتونن مطلب مورد علاقشون رو همینجا بخونن.
امشب از شیراز نمینویسم چون دلم واسه عاشقانه نوشتن تنگ شده!!!
وقتی وبلاگ بعضی از دوستامو می خوندم واقعا دلم گرفت!
گفتم دخترواسه چی خودتو محدود کنی؟؟؟؟
***** هر چه میخواهد دل تنگت، بگو! *****
من روز اول وبلاگ نویسی رو شروع کردم با این هدف که بنویسم! از همه چیز و همه جور!!
چیزایی که برا همه مفید باشه یا حداقل یه عده ازش بهره بگیرن!
معرتی شهر و استانم به کسانی که اینجا رو نمی شناسن یا ازش اطلاع دقیقی ندارن. واسه اینکه اگه یه زمانی موقعیت سفر براشون جور شد و اومدن شیراز، بدونن که جاهای دیدنیش کجاست و برای انتخاب و تماشای مکان های مورد علاقشون با مشکلات کمتری روبرو باشن.
یا یه دلیلم به دست آوردن شه شهرت و محبوبیت هرچند کم بود. چون من از وقتی بچه بودم، شهرتی رو که با محبوبیت همراه باشه دوست داشتم. خیلی زیاد!!!
دلم می خواست هم مشهور باشم هم محبوب!
واسه همین دوست داشتم گوینده رادیو باشم. یا خبرنگار یا یه گزارشگر!
ولی بهترین راه رو همیشه نوشتن می دونستم. میگفتم شاید یه روز شعرایی که می نویسی یا نوشته هات، حداقل واسه یه مدت کوتاه هم که شده، تو رو به خواستت برسونن!
ولی هدف اصلی من از وبلاگ نویسی، عاشقانه نوشتن بود!!!
دلم می خواست تمام حرف دلم رو برای عزیزترین عزیزم اینجا بنویسم.
دلم می خواست این صفحه برام یه نامه رسون باشه که نهایت عشق و علاقه ی منو بهش برسونه.
دلم می خواست با نوشتن و نوشتن، از دلتنگی هام کم کنم. دلتنگی هایی که هر روز بیشتر و بیشتر میشه!
کسی درک نمی کنه تا زمانی که خودش تجربه کنه!
خیلی سخته درک درد این پرنده های زخمی

تا خودت نباشی عاشق، درد عشقو نمی فهمی!
شاید بعضیا بگن بچه! تو رو چه به این حرفا؟؟؟ به تو نیومده!!
ولی من اهمیت نمیدم.
دلم می خواد هر چی دوست دارم بنویسم و از کسی یا چیزی نترسم.
هرچند که آدرس این وبلاگ رو خیلی از دوستان و اقوام دارن ، یعنی نوشته هامو ممکنه کسایی بخونن که...................!!!
ولی از نظر من:
عشق رو هرگز نمیشه مخفی و یا انکار کرد!

پس هیچ هراسی به دلم راه نمیدم و دوباره مثل اوائل می نویسم!
عاشقانه ترین واژه ها رو!
عاشقانه ترین حرفها رو!
عاشقانه ترین عاشقانه های دلم رو اینجا می نویسم!
با اینکه می دونم با نوشتن دیگه از دلتنگیام کم نمیشه!
می دونم که بین ما، نوشتن چیز زیادی نیست!
نوشتن شاید جزئی هرین و حقیرترین باشه در مقابل احساس! در مقابل عشق!!
حتی اگر عاشقانه ترین کلمه ها باشه!
می دونم که احساس ما، برا هر دومون کاملا واضح و روشنه و نیازی به بیان کردن نداره!
ولی باز می نویسم!!
می نویسم که بخونه و بدونه که از همه ی دنیا برام باارزش تره!
می نویسم که بهش بگم، خوب میدونم دنیا در مقابل سرزمین دلش چقدر کوچک و حقیره!
می دونم که تمام ترانه های طبیعت در مقابل زمزمه ی عاشقانه ی قلبش به سکوت بدل میشن تا فقط بشنون !
وقتی تمام عالم از زمزمه ی عاشقانه ی قلب دریایی و چشمای آسمونیش سرمست میشن، اونوقت من.........!!؟؟
می دونم که اونم میشنوه صدای قلبی رو که توی سینه ی من فقط به امید بودنش می تپه!
می دونه که چه حسی دارم و به چی فکر میکنم!
فهمیدنش ساده ست واسه عاشقایی که همه ی خواسته هاشون یکیه!
فقط یه هدف دارن اونم یه وصال شاده که براشون قفل قفس رو میشکنه و تمام درای بسته رو باز می کنه تا بتونن مثل دوتا کبوتر رها توی آسمون پاک، کنار هم و با هم پرواز کنن!
یه وصال شیرین که زخم بالشون رو می بنده و مرهمی میشه به درد انتظار!!
امشب صادقانه مینویسم:
 زنده ام به امید حضور صمیمی و گرمش!
 نفس میکشم تا زمانی که نسیم، عطر سلامش رو برام هدیه میاره!
 روشنم تا چراغ نگاه عاشقانه و پر محبتش به زندگی و وجودم نور میده!
 هستم تا زمانی که هست!
تا زمانی که پروردگار آسمون و زمین، ما رو با رشته ای از عشق به هم پیوند میده و مسافت بینمون رو به فاصله ی بین پرتو هایی از نور بدل می کنه که رنگین کمانی زیبا رو رقم میزنن!
 عشقی از جنس نور!
 عشقی از جنس احساس ! عشقی از ذات بی کران الهی...!
 هستم! عاشق و عاشق تر از همیشه!
می نویسم که زندگی، بی وجود پاکش برام هیچ معنا و مفهومی نداره!

I can’t live, if living is without you

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()