سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس....خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس........یارب این دنیای پر احساس را جانی بده....سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده........در نگاه دوستان پر میشود منزل ز نور....مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور

مشخصات

سارا

سایبان عشق، پناهی برای نوشته های گاه گاه من، از هر چیز و هر کجا، هر زمان و هر مکان، گاه دل نوشته های ادبی و گاه درد دل های روزانه، دفتریست که از پنجم آذر ماه سال 82 باز شده و تا هستم و سدّی نیست گشوده خواهد بود.


 

نويسندگان وبلاگ

سارا

جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

لینک دوستان

President Evil
یادداشت های یک دانشجوی گرافیک
سرای امید
سرای امید
مهرآیین
بگو زنده باد زندگی
جمعه شبا بيقرارم
شعرواره
فوتوکینا
پرواز تا بي کران
نشانی ها
گردشگري - دامنه نوردي - كوهنوردي
هورشید یعنی خدای آفتاب
مجله تخصصي ترجمه ترانه هاي عربي
سیری در اشعار و ادب فارسی
پسمانده عقده های زندگی
نشان لیاقت عشق
روبوسی
اکارينا
مرگ و مستی
ويدا و نسترن
آبي آرام بلند
آرياپارس
خدایی که شکست خورد
ضمير احساس
همنفس وبلاگ
دريچه
رهايي
بانوي آسمان
معين و مصطفي
عشق الكي
ميريام فارس
pollaris
ياس
حیاط خلوت
عشق نفرتی
یکی یکدونه دختر
پاییز عریان
محسن
نابترين ياد
فروغ
شهر شيراز
ترجمه ترانه هاي عربي
درهای بسته
سلاله
به نام دل (etee)
زندگي زيباست
كلبه كلنگي
لحظه ساز
زندگي كوانتومي
غزليات سعدي
درد دل
حرف دل
مرواريدپاك
رسانه بهار
درد مشترک
ساحل خاکستری
نوشته های یک دانشجوی مدیریت
ناجی
من و گذشته من
جکستان من و آبجیم
كاكتوس
شهر راز
متن هاي دو زبانه
گلخانه ی کوچک من
دوباره می سازمت میهن
سوگماد
دروغگو
زندگی پیام نوری
ويلن
آموزش مسائل جنسی
راستین
آرمان پاتر
کتاب فانتزی
آزاد
NBA
معبد من
اطلسی های تر
رقصنده در تاریکی
don't lose me
اندیشه مثبت
مهندس صنایع جوان

پیوندهای مرتبط صفحه نخست عناوین مطالب گذشته
ایمیل مدیر وبلاگ گوگل پلاس
فیسبوک
توييتر

دسته بندی موضوعی آزاد
ادبی
شعر
عاشقانه
اجتماعی
سالگردها
دانشگاه
خانوادگی
شهر من شیراز
کتاب
اساتید
سفرنامه
فیلم
ورزشی

اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر

دانلود جلد ششم، هفتم، هشتم و نهم کتاب خاطرات یک خون آشام
قصه
خداحافظ
سفرنامه تایلند (بانکوک؛ پاتایا؛ کرابی-لانتا)
اتصالی!!!!
وقتی ذهن یه شاعر منهدم باشه اینجوری شعر می نویسه:
دانلود فایل آموزشی نحوه ارائه‌ی مقاله به ژورنال‌های بین‌المللی با رتبه ISI
دانش‌نامه نشریه‌های بین المللی با رتبه ISI + معرفی کتاب و کتابخانه مجازی
سفر بخیر
شهریور پر خاطره

بايگاني

اردیبهشت ٩۱ فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ اردیبهشت ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ خرداد ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢

آمار وبلاگ



  rss 2.0  

Google Page Rank

طراح قالب سارا (سايبان عشق)

یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩

عیدانه

برایم ترانه بخوان...

دیگر جز تو هیچ کس را نمی شنوم!

تو همان سلام نسیم نوازشگر بامدادی...

همان نوای آرامش بخش رقص موج بر ساحل...

کدامین صدا از این خوشتر؟؟؟

صدایم کن که جز تو هر که بخواندم پاسخی نخواید یافت...

کدامین آوا دلچسب تر از ساز بلبل مدهوش و عاشق؟؟؟

کدامین آهنگ شیرین تر از آهنگی که از لبان تو برخاسته، نام مرا در فضا طنین انداز می کند؟؟

برایم لالایی بگو...

چشمانم را که می بندم تصویر لبخندت، روشنی چشمانت، گرمی نگاهت، محبت دستانت، پاکی وجودت، همه و همه به یکباره دیدگانم را می نوازد...

نوای لالاییت را هم که با حضورت همزمان کنی، رویا رویا در اشتیاق غرقه خواهم شد!

و چه آرامشیست مرا در آغوش عاشق تو...

چه با نشاطم وقتی حرارت نگاه و گرمی دستانت را با هم بر دیده و دستانم حس می کنم و چه شاعرانه با تو اوج می گیرم...

آری اینجا ملکوت من و توست و ما دو مرغ عاشقیم که با بالهایی قدرتمند تا خدا اوج می گیرند!

دستم را در دستت بفشر و با قدمهایم هم قدم بمان...

اینجا همان بهشتیست که پروردگار به ما وعده داده بود!

بیا در بهشت خویش عاشقانه گردش کنیم...

دست در دست هم...

بیا در میان سبزه ها با هم قدم بزنیم، بدویم، پرواز کنیم...

بهار میرسد، نگاه کن!

بیا ما هم شکوفه دهیم...

نگاه های تمام قدسیان به ماست!

نیک بنگر که خالق عشق چگونه خلقت خویش را به نظاره نشسته و بر ما لبخند می زند!!

از جویبار محبت آبی برگیر و بر چهره ام بپاش! بگذار روشنای محبت چهره ام را نوازش کند، و از میان دستانم جرعه جرعه محبت برگرفته از جویبار عشق الهی را بنوش و جان را صیقلی بخش!

پاهایت را بر زمین مگذار...

 

فرشته ی من...

مسیر قدمهایت را با شکوفه های معطر یاس و گلبرگ های مقدس محمدی فرش کرده ام!

شب بو ها نیز چون ماه برآید مشامت را نوازش خواهند کرد...

به ماه سپرده ام تا جامه ی خاک را برایت نقره فام و درخشان کند، چونان آسمان پرستاره!!!

دستانم را رها مکن...

بهار نزدیک است!

آمده ام تا پیش از نوروز به تو احساسم را عیدانه دهم!

عشقم را...

وجودم را...

لبخندم را...

از آسمان چشمانت ستاره می چینم و تو نیز از لبانم بوسه برچین!

میخواهم حرارت زندگی را با تو تا همیشه شریک شوم!

 

رویای من...

بهار نزدیک است!

بیا دوباره در هم متولد شویم...

باهم...

عاشق...

مست...

شیدا...

بیا نفس نفس سلام زندگی را با هم شریک باشیم!

لحظه لحظه...

بیا زندگی کنیم!

با اشتیاق...

 

محبوب من...

لبخند را تا ابد بر لبانت ماندنی کن!

شوق را در چشمانت جاودان!

ایمان را در قلبت بی نهایت!

امید را در وجودت زنده!

 

شیرین من...

شیرینی زندگانیم بمان!

بوسه بارانم کن در شکوفه باران بهار...

و من نیز در زیر لطافت و نرمی آفتاب بهاری،

در میان نرمی گلبرگ های معطر،

رها در دستان نسیم،

بر بال فرشته ها...

در روبروی نگاه های عاشق پروردگار خالق عشق...

بوسه بارانت خواهم کرد!

 

دنیای من...

ای که تمام زندگی منی...

ای که هوای نفس کشیدنی مرا و قدرتی برای قلبم تا استوار بتپد...

تو که پادشاه روح و قب منی...

تاجدار و با عظمت...

در اوج و بی تکلف...

ای که هم عاشقی و هم معشوق...

تو که انعکاس تصویر وجود خدایی در دیدگان من!

خدایی که خویشتن را در عشق تصویر می کند...

تو که لبریز از حضور پروردگار روشنایی هایی در روشنایی آسمان زندگیم...

تو که حرمت و قداست قدمهای عشقی بر خاک وجودم...

 

مه پاره ی من...

بهار نزدیک است...

آغوش بگشا!

میخواهم در آغوش گرمت دوباره زنده شوم!

می خواهم سر بر سینه ی عاشقت نهاده، عطر نفس هایت را ببویم و دوباره تازه شوم!

می خواهم دیده در دیدگانت بدوزم و لب بر لبانت بگذارم و دستانم را گرداگردت حلقه کنم و نو شوم!

میخواهم با تو بال بگشایم...

برخیزم...

پرواز کنم...

 

چه نیک بختیم ما که خانه ی مشترک خویش را محکمترین و استوارترین ساخته ایم!

خانه ای از جنس حقیقت...

از جنس عشق...

از جنس خدا!!!

کدامین توفان لرزه بر تن چنین بنایی خواهد انداخت؟؟؟

می دانم که توفانی چون توفان نوح نیز توان فروریختن عشقی الهی را نخواهد داشت...

من و تو با خدای خویش عاشقیم و اوست پناهگاه احساس بی نهایت ما...

اوست حامی و حافظ عاشقانه هامان تا همیشه ی جاودان!

اوست خالق عشق...

خدای عشق...

 

همساز من!

همراز من...

هم مسیر قدمهای عاشقانه ام...

در این پرواز روحانی،

در این سفر بی نهایت،

تا مقصد ملکوت،

تا بی نهایت عشق...

با من همسفر بمان و بدان که...

بی کرانه دوستت دارم!

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩

نقش خاطره

بر روی قلب ساده ی من سد کشید و رفت

یک خط بی نهایت ممتد کشید و رفت

پرواز عاشقانه ی احساس را ندید

طرحی ز چند حادثه ی بد کشید و رفت

یک مرز بسته با غم هجران عشق که

شاید به خاطر همه باشد، کشید و رفت

آمد مرا رها کند از دست غصه ها

اما به روی غصه ی من مد کشید و رفت

مشقم هزار قسمت و دستم چه ناتوان

حاصل که در نتیجه ی آن رد کشید و رفت

دل را به جرم خواهش عاشق شدن نخواست

یک جاده ی موازی مقصد کشید و رفت

بر خاطرات حک شده در دفتر دلم

یادی که تا همیشه بماند کشید و رفت

یک سال در نهایت آرامش و سرور

عکسی که نقش خاطره میزد کشید و رفت

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩

کوچ

آزاد و رها باش تو ای مرغ مهاجر

پرواز کن از خشکی من تا لب دریا

بی غصه ی تنهایی چشمان سیاهم

شاداب و غزل خوان پر پرواز تو بگشا

بگشا پر پرواز و از این حادثه بگذر

مشنو تو دگر هرچه دلم کرد تمنا

منگر تو به خاکی که ترک می خورد از غم

منگر به نگاهی که ندارد شب رویا

ویرانه ی من قبل شما حکم فنا داشت

دیروز نشد، حادثه افتاد به فردا

تا یکسره ویران نشدم بگذر از این کوی

این سهم من است از شب طوفانی غم ها

یک برکه ی خشکیده چه دارد که بمانی؟

هنگامه ی کوچ است از این برکه ی تنها

آزاد و رها پر بزن از خاک به افلاک

شیرین تو و فرهاد منم تا ته دنیا

خسرو دل شیرین به نگاهی بستاند

کوهی غم فرهاد و مرا حسرت لیلا

لیلای تو جان داد در این حادثه مجنون!

مجنون که چو شیرین شد و بگذشت از اینجا

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()