فیسبوک
توييتر
دانلود جلد ششم، هفتم، هشتم و نهم کتاب خاطرات یک خون آشام
قصه
خداحافظ
سفرنامه تایلند (بانکوک؛ پاتایا؛ کرابی-لانتا)
اتصالی!!!!
وقتی ذهن یه شاعر منهدم باشه اینجوری شعر می نویسه:
دانلود فایل آموزشی نحوه ارائهی مقاله به ژورنالهای بینالمللی با رتبه ISI
دانشنامه نشریههای بین المللی با رتبه ISI + معرفی کتاب و کتابخانه مجازی
سفر بخیر
شهریور پر خاطره
اردیبهشت ٩۱ فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ اردیبهشت ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ خرداد ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢
بعد مدتها سلام!
سال نو مبارک! سال گاو! سال برکت! سال تولد من!
امسال یکی از معدود سال تحویلهایی رو پشت سر گذاشتم که دلم نگرفته بود! یعنی برعکس شیطنتم گل کرده بود و حسابی سرحال بودم! به این فکر نمی کردم که یه سال دیگه گذشت! به جاش توی فکر سالی بودم که پیش رو دارم!
امیدوارم شما هم سال نو رو با شادی و شور شروع کرده باشید و با همین احساس پشت سر بگذاریدش. سالی که برای همه ی ما سال برکت و پیروزی و شانس باشه!
(شانس رو خیلی با تاکید گفتم چون باقی رو هم در بر می گیره! البته واسه اونایی که اعتقاد دارن!)
این روزا همه از الگوی مصرف حرف می زنن! به بهینه کردن الگو ی مصرف فکر می کنن و به جک ساختن براش!
یکی برام دلایل باطل نشدن وضو (به جهت بهینه سازی مصرف آب!) رو sms می کنه! اون یکی خلاقیت های (خنده دار) درباره ی مصرف آب و برق و گاز و ... رو روی کاغذ میاره! دیگری شیوه های استفاده از الگوی مصرف در راه انتخابات رو طراحی می کنه!
ولی من به امتحان سختی که روز شنبه پیش رو دارم فکر می کنم!!! و به این مهندسی کذایی که تا حالا فقط اسمش رومه!!! خانم مهندس!!!!! 

و البته به لیلا (دوست عزیز و خوبم!) که بالاخره بعد از نزدیک چهار پنج سال نامزدی، عقد کرد و قرار عروسی رو هم گذاشت برای تیر ماه! خیلی خوشحالم از این بابت! مبارک باشی لیلی جونم!!
به خانم قره چه (معلم فیزیک دوران دبیرستانم) که خیلی دوستش داشتم و امسال که از تهران اومده بود شیراز اومد خونمون عید دیدنی و منو بی نهایت خوشحال کرد! وقتی داشت می رفت جفتمون بغض کرده بودیم!! دلم براش تنگ میشه!
به بابا و عموهام که اصلا سلامتیشونو جدی نمی گیرن! بابا انگشتش در رفت ولی نرفت دکتر! شنیدم عمو اکبرم که تهران هست یه سکته ی خیلی خفیف کرده که اونم نرفته دکتر! باقی عموهام هم که ماشالا! همه مثل هم! همه از دست این برادران دکتر گریز شاکین!!! خدایا سلامتی رو هرگز ازشون نگیر!
آها! به چندتا چیز دیگه هم فکر می کنم! یکیش به کار هست!
نرسیدم زودتر بنویسم که واسه ترم جاری از کار استعفا دادم! یعنی این ترم توی آموزشگاه کلاس نگرفتم و از مدیر مدرسه هم عذرخواهی کردم و کلاسای مهد رو تحویل دادم!
دلیل زیاد داشت اما ساده ترین دلیلش این بود که حس کردم بهتره این ترم بیشتر درس بخونم و فکر دانشگاه باشم. البته در کنارش اگر یه کار سبک و جذاب گیرم بیاد رد نمی کنم اما جوری که زیاد وقت گیر و دردسر ساز نباشه!
برای معلم بودن آدم باید اول خودش حسابی تلاش کنه! واسه هر جلسه ای که کلاس می رفتم حداقل دو روز خودم مطالعه می کردم و نکته یابی! یه کم خسته شده بودم! شاید ترم آینده دوباره کلاس بردارم! البته مطمئن نیستم!
واسه بچه هام دلم تنگ میشه! هم بچه های آموزشگاه (که ماشالا همه هم سن و سال و حتی بزرگتر از خودم بودن!) و هم بچه های مهد! خصوصا رضا که دلم واسه شیطنتاش پر می زنه! چه پسر کوچولوی خوشکل و با نمکی بود! به داداشش که تازه به دنیا اومده بود و اسمش امیر بود می گفت "جینگیل بینگیلی!!" بی نهایت دوست دارم وقتی بزرگ شد ببینمش! ببینم چه شکلی شده! چه کاره شده! اصلا یادش میاد یه زمان یه سارا بود که کلی از بقیه ی بچه های مهد بیشتر دوستش داشت یا نه! فکر نمی کنم حتی همین الان یادش مونده باشه! ولی من یادم می مونه!
یادمه اول سال یکی از بچه ها که اسمش سعید بود بهم گفت: "خاله سارا؟ من خانم معلم زبان پارسالمونو بیشتر دوست داشتم! واسه همین سر کلاس شما شیطونی می کنم!"
اون موقع من بهش لبخند زدم و گفتم باشه سعید جان! ولی من شما رو خیلی دوست دارم!
روز آخر سعید اومد و بهم گفت: " خاله سارا؟ تو خیلی خوبی! دوستت دارم!"
این حرفو خیلی از بچه های دیگه بهم زدن! بغضم گرفته بود! فکر نمی کردم بعد عید دیگه نرم مهد! نبینمشون! الان بیشتر بغضم گرفته! کاش همشون خوشبخت باشن! پسرا و دخترای موفق و خوب آینده! براشون دعا می کنم...
سه چهارتا درخواست تدریس خصوصی داشتم که اونا رو هم رد کردم! فعلا معلمی تعطیل! وقت شاگردیه!!
راستی یه نکته...
مدتیه از دست کامپیوتر بدون اینترنت کلافه شدم! کارتهای ساعتی هم که مسخره تر از خودشون خودشونن! اخیرا اغلبشون واسه یه سرچ ساده هم درست جواب نمیدن!! خواستم ADSL بگیرم که اونم چندتا مشکل داشت! یکی هزینه ی بالا خصوصا واسه اول کار! دوم عدم ساپورت مخابرات به طور موقت برای نزدیک به یک ماه و نیم دیگه! (اینو چهارتا شرکت مختلف تایید کردن!) و سوم محدودیت ها و مسائل جنبی و چهارم هم نکاتی که آقای عباسی گفتن و به نظرم خیلی قابل توجه بود! یه جورایی به این نتیجه رسیدم که فعلا ADSL نگیرم بهتره!
اما با اجازه ی خود آقای عباسی، امشب با استفاده از اکانت اینترنتشون که خوشبختانه سرعت خوبی هم داشت، اومدم توی اینترنت و بعد مدتها وبلاگ رو آپدیت کردم تا در اولین فرصت خودم یه اکانت مشابه بگیرم و کارای عقب مونده رو جبران کنم!
سه چهار تا موضوع توی ذهنمه که باید دربارشون جستجو کنم. خصوصا یه مورد پزشکی و چندتا مساله ی نرم افزاری!
به دوستانم که مدتهاست نتونستم نوشته هاشونو بخونم باید سر بزنم! یه فکری به حال فتوبلاگ بکنم که خیلی وقته منتظر عکسای جدیدیه که من گرفتم!!! و کلی کار دیگه!
ظاهرا المپیاد دوره ی جدید هم آغاز شده و باید برای ثبت نام خواهرم اقدام کنیم! امسال دیگه آبجی صبا باید تمام هنر خودش رو به عنوان یه گرافیست به کار بگیره تا بتونه موفق بشه. البته هنوز تا حرفه ای شدن زیاد راه داره اما فکر می کنم توانایی رقابت رو داشته باشه! خدا رو شکر توی دانشگاه هم زیاد فعالیت می کنه! می تونم به موفقیتش امیدوار باشم. شما هم دعاش کنید!
چقدر خوب بود اگر می تونستم سیستم رو یه کم ارتقاء بدم! چون صبا شاکی بود از اینکه گرافیک و رم سیستم، نرم افزارهایی رو که می خواد نصب کنه نمی کشه! سرعت رشد نرم افزاری به حدی بالا بوده که سیستم جدید من که تازه یک ساله شده این همه ضعیف به نظر می رسه! باید فکر بودجه باشم!!! خوبه اون سیستم قدیمی نیست وگرنه فتوشاپ صد سال پیش رو هم درست ساپورت نمی کرد!! زمانی که گرفتمش شاه بود اما الان...
راستی...
شاید نتونم تا یه مدت، زیاد به وبلاگ سر بزنم، اما توی توییتر می نویسم! مدام و مستمر تا وقتی که GPRS موبایلم مثل اینترنت سیستمم قطع نشده!
برام دعا کنید که امتحان روز شنبه رو عالی پشت سر بگذارم و بتونم برای اینترنت سیستم هم یه فکر اساسی بکنم و عقب موندگی ها رو جبران کنم!
ایام به کام همه شیرین و خوش
به امید دیدار
----
پ.ن: اینو هم به عنوان حسن خطام نوشته هام به پاس بارونی که بعد مدتها بارید و رنگ برکت رو توی دلامون جلا داد نوشتم:
سایه ی ابر بهاری خاک را آرام کرد
قطره های عشق را از نو نثار بام کرد
خانه ی ما هم بهاری شد، زمستان پر کشید
شادی احساس، ما را نیک شیرین کام کرد
خدا جون شکرت!

