سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس....خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس........یارب این دنیای پر احساس را جانی بده....سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده........در نگاه دوستان پر میشود منزل ز نور....مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور

مشخصات

سارا

سایبان عشق، پناهی برای نوشته‌های گاه گاه من، از هر چیز و هر کجا، هر زمان و هر مکان، گاه دل نوشته‌های ادبی و گاه درد دل‌های روزانه، دفتریست که از پنجم آذر ماه سال 82 باز شده و تا هستم و سدّی نیست گشوده خواهد بود.


 

پیوندهای مرتبط صفحه نخست عناوین مطالب گذشته
ایمیل مدیر وبلاگ گوگل پلاس
اینستاگرام
فیسبوک
توييتر

دسته بندی موضوعی عمومی
ادبی
شعر
عاشقانه
اجتماعی
سالگردها
خانوادگی
دانشگاه
کتاب
سفرنامه
شهر من شیراز
اساتید
فیلم
ورزشی
آموزش بافتنی
گل و گیاه

اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر

خوبم، تو باور کن!
پرنده ی قفس
یگانه آرزو
غم عشق
سال‌ها پیش از این...
پایان زمستان
آموزش بافت سوییشرت یا بلوز بچگانه با مدل خوشه گندم
وداعی تلخ...
مراقبت و نگهداری از گیاه هاورتسیا (Haworthia Succulent)
هراس زمستانی

بايگاني

آبان ٩٥ شهریور ٩٥ امرداد ٩٥ خرداد ٩٥ اسفند ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ اسفند ٩۳ بهمن ٩۳ آبان ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ تیر ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ دی ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ اردیبهشت ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ خرداد ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢

آمار وبلاگ



  rss 2.0  

طراح قالب سارا (سايبان عشق)

دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦

قصه کوتاه کنم...

سلام.

دوباره مثل دفعه ي قبل دوست دارم با يه شعر شروع كنم:

قصه كوتاه كنم، كه تو خوش قامت رعناي مني

قصه كوتاه كنم، كه همان سوگل بيتاي مني

قصه كوتاه كنم، عاشق و مجنون صفتم

شادمانم كه در اين قافله ليلاي مني

مست آواز توام، چرخ زنان، رقص كنان

تو خوش آواز همان بلبل شيداي مني

خشك و بي تابم و مانند كويري خاموش

تو خروشان زلالي و تو درياي مني

قصه كوتاه كنم، حرمت احساسي و عشق

به كه گويم؟ همه دانند فريباي مني

ديشب قصد داشتم آپديت كنم اما از دست شركت برق از ساعت 5.5 تا حدود 6-7 ساعت برق نداشتيم. همه جا تاريك بود. وقتي هم تماس گرفتيم علت رو جويا شديم گفتن كه اتصالي پيش اومده!

ما هم كه از بيكاري واقعا خسته شده بوديم، نشستيم آواز خوندن. بعدش هم برعكس هر شب كه دير مي خوابيديم همه زود خوابيدن. اما من مثل هميشه تا ديروقت بيدار بودم. ولي چون همه جا تاريك بود هيچ كاري نميشد كرد. خلاصه كه گذشت و قسمت شد امروز بنويسم.

 عجب هفته اي بود هفته ي گذشته! چند شب پيش خواب ديدم دارم آدامس مي خورم يه دفعه يكي از دندونام كنده شد! اونم با يه سوزن! برام خيلي عجيب بود كه توي خواب يه همچين چيزي ديدم! چند روز بعد از اون يكي از اقوام دور فوت كرد. خدا رحمتش كنه! مدتها بود آلزايمر داشت! سنش هم بالا بود. اما با داشتن 12 تا فرزند، وقتي كه فوت شد هيچ كس نبود حتي چشمشو ببنده!!!

خدا همه رو عاقبت به خير كنه.

بعد هما دوستم زنگ زده ميگه خواب ديدم پايين پنجره ي اتاقت اقيانوس يخ زده بوده كه يه تكه يخش شكسته. توي اتاقت هم يه خورشيد سياه بود! بعد تو پريدي توي اقيانوس يخ زده و غرق شدي!!!!

گفتم خدا به خير بگذرونه! اين خوابهاي عجيب و غريب چيه؟؟؟؟

به اين نتيجه رسيدم كه بهتره به خواب و خيال اصلا فكر نكنم. سفرهاي سيال ذهن رو با همه ي پيش گويي هاي راست يا دروغش كنار گذاشتم و يه خورده با خدا خلوت كردم. اين بهترين كار بود. چون خيلي آروم شدم.

بگذريم...

چند روز پيش من و دوست خوبم President Evil تصميم گرفتيم يه فتوبلاگ درست كنيم و عكسهايي كه مي گيريم رو بگذاريم اونجا تا شما هم ببينيد. اولين پست اين فتوبلاگ با اراده ي President Evil گرامي كه واقعا سليقه ي خوبي براي انتخاب سوژه داره به روز شده و در اينجا قابل مشاهده هست. اگر عمري باقي بود پست بعد رو من به روز خواهم كرد. خوشحال ميشيم اگر سر بزنيد و نظرتون رو بگيد. راهنمايي هاتون در بهتر شدن عكسها به ما كمك خواهد كرد.

منتظرتون هستيم!

هميشه شادمان و سربلند باشيد 

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦

باز هم بی پاسخ!

سلام.

اول از همه يه شعر :

شيرين ترين ترانه ي دنيا براي تو

آواي شادمانه ي دريا براي تو

پرواز شاعرانه ي پروانه ي خيال

زيباترين شكوفه ي زيبا براي تو

اي ماهتاب روشن و اي آفتاب مهر

روشن ترين ستاره ي پيدا براي تو

سرمستم از شراب نگاه تو مهربان

اين قلب پاره پاره ي شيدا براي تو

يك واژه از محبت و يك واژه از غرور

احساس عاشقانه ي سارا براي تو

****************************************

امروز صبح با چند تا از دوستان رفتيم منطقه پنج. باورتون نميشه با چه برخورد وحشتناكي از طرف مدير كل دانشگاه پيام نور مواجه شديم.(هرچند اين نوع برخورد برامون غريب نبود. قبلا نمونه هاش رو توي دانشگاه زياد ديده بوديم.) اول كه حسابي شاكي بود كه چرا اعتراض دانشجوها توي روزنامه چاپ شده (يكي نيست بگه آخه مرد حسابي، شما پاسخ گو باشيد اگر كسي اصلا اعتراض كرد!!!) بعدم كلي داد و فرياد كردن كه دانشجوهاي رشته ي مهندسي صنايع توقعشون بالاست! (خداوكيلي توقع ما بالاست كه ميگيم واحد ارائه كنيد تا بتونيم حداقل سقف 17 واحد رو پر كنيم!!!؟؟ امروز با هزار بدبختي تونستم با درساي عمومي تعداد واحدهامو برسونم به 14 در حالي كه تا 20 واحد طبق قانون اجازه دارم! شما قضاوت كنيد حرف ما ناحقه؟؟؟) منت هم ميگذارن كه ما بهترين لطف ها رو در حق شما كرديم!

بعد اين آقا مي فرمايند كه من اصلا با بچه هاي صنايع حرف نمي زنم! اصلا رشته ي شما رو منحل مي كنم بريد سماق بمكيد!!!!!!!

از يه دكتر بعيده اين حرفا! هرچند لفظ دكتر يا حتي يه تكه كاغذ به عنوان مدرك نمي تونه بيانگر شخصيت يا مسئوليت پذيري باشه!

اين وسط با اين برنامه هايي كه از سر لجبازي ها و بي مسئوليت هاي مثلا مسئولين دانشگاه به وجود اومده نه تنها نبايد از چاپ شدن اعتراض دانشجوها توي روزنامه هاي استاني مثل خبر ، نيم نگاه يا تحليل روز ناراحت بشن و به خاطرش اونجور به ما پرخاش كنن، بلكه اگر اقدامي نكنن بايد منتظر بدتر از اين و حتي چاپ شدن اعتراض بچه ها توي روزنامه هاي سراسري هم باشن! چه بسا اين مسائل به صدا و سيما هم درز كنه! هيچ چيز بعيد نيست! هر اتفاقي ممكنه رخ بده مگر اينكه خودشون با اصلاح ايرادات، جلوشو بگيرن.

نكته ي مهم: من مثل ايشون اهل تهديد نيستم. چون نه مسئولم و نه كاري از دستم بر مياد! نه خبرنگارم و نه روزنامه نگار! يه دانشجو هستم مثل باقي دانشجوها. فقط رفتم تا مودبانه با خودشون صحبت كنم و ازشون راهنمايي و همكاري طلب كنم. اما ايشون بي درنگ قاضي شدن و حكم صادر كردن. اين از شدت ناراحتيشون بود به خاطر چاپ شدن اون اعتراض ها. به هر حال من كاري ندارم كي پيگير اين مسائل ميشه يا اين اقدامات رو به عهده مي گيره، اما از قول خودم و دوستام ازش يه تشكر اساسي مي كنم. چون هرچند برخورد رياست منطقه ي پنج يه خورده (كه چه عرض كنم!!!) بي لطف بود منتها من حس خوبي داشتم ديدم از اعتراض بچه ها تا اين حد گر گرفتن! چون با چشم خودم ديدم حتي حاضر به شنيدن مشكلات دانشجو ها هم نيستن چه برسه به حل كردنشون!

تهديدهاشون، عدم پاسخگوييشون، كم اطفي هاشون و در كنارش منت هايي كه بيخود سرمون ميگذارن، تنها از قرب و منزلت خودشون كم مي كنه! اميدوارم يه ذره چشمشونو باز كنن. (البته اگر خانم نجفي بگذارن!)

ناگفته نماند، معاون ايشون خوب به حرفاي ما گوش كردن اون هم در كمال ادب و احترام. من شخصا براشون احترام ويژه اي قائلم هرچند كه هيچ اقدامي نكنن. همين كه مثل همكارانشون قبل از شنيدن هر حرفي نگفتن من به دانشجو و خصوصا بچه هاي صنايع جواب نمي دم، بزرگترين دليل اين حرف منه!

اين ترم رو خيلي خوب شروع نكرديم. شك دارم با روند فعلي، ترم آينده از اين بهتر باشه. خصوصا كه مسئولا از آزار دادن دانشجوها كم نياوردن به جون هم هم افتادن!

خدا به خير بگذرونه!!

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦

چگونه بی تو زندگی کنم؟

سلام.

از بس دردسرهای دانشگاه دنباله دار شد طاقت دانشجوها سر اومد و درد دلشونو در اعتراض به دانشگاه توی روزنامه ی تحلیل روز تاریخ دهم مهر چاپ کردند.

سعی کردم از متن چاپ شده عکس بگیرم اما نشد! به هر حال امیدوارم جواب بده.

ما خودمون به زودی یه سر میریم منطقه پنج با خود مسئولین صحبت کنیم . شاید یه کم با دانشجوها راه بیان. هر وقت رفتیم، نتیجه رو اینجا می نویسم!

دوست دارم واسه این پست از نوشته هام یکی از شعرهای جدیدم رو بذارم. (نظرات سازنده ی شما همیشه مورد استقبال خواهد بود و منو هم خوشحال خواهد کرد.) در کنارش هم متن یکی از ترانه های Evanescence که از خواننده های مورد علاقه ی منه و مدتهاست که به ترانه هاش گوش میدم رو می نویسم. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

تو قدرت نفس کشیدنی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

تو حس عاشقانه ی منی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

تو آتشی و آب و اشتیاق، منم نشان سردی و عطش

طلوع صبح پاک و روشنی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

غریبه ام غمین و بی قرار، قرار قلب و قدرت دلی

توانی و اراده ی تنی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

ز تیغ بی غلاف روزگار، چه زخمها که بر دلم نشست

تو مرحمی به زخم این زنی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

بهانه ها برای کوچ هست، برای رفتن و فنا شدن

دلیل ناب زنده ماندنی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

میان تک تک زمینیان، یکی چونان تو را نیافتم

تو روشنای کوی و برزنی، چگونه بی تو زندگی کنم؟

***

Before The Dawn

Meet me after dark again and I'll hold you

 I am nothing more than to see you there

And maybe tonight, we'll fly so far away

We'll be lost before the dawn

If only night can hold you where I can see you, my love

Then let me never ever wake again

And maybe tonight, we'll fly so far away

We'll be lost before the dawn

Somehow I know that we can't wake again from this dream

It's not real, but it's ours

Maybe tonight, we'll fly so far away

We'll be lost before the dawn

 

همیشه شاد و پاینده باشید

به امید دیدارلبخند

--- 

پ.ن: شکر خدا کارای مجید کم کم داره رو به راه میشه. دست امید (برادر شوهر گلم) درد نکنه.

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦

به دستهاي پاك تو دوباره بوسه مي زنم

 سلام.

اين دفعه سعي كردم تاخيرم طولاني نشه. هرچند مشكلاتمون با دانشگاه و حاشيه هاش هنوز حل نشده!

وعده هاي بيهوده و سر دوندناي دائمي كار عادي تمام اداره هاي ايران شده. دانشگاه ها هم روش!

مشكل كوچولوي خودمم داره كم كم حل ميشه. چيز چندان خاصي نبود. هرچند خيلي آزارم داد!!

يكي از دوستان پرسيده بود با اين همه چاله چوله چطور پاي كامپيوتر مي شينم!!؟؟ تعجب كردم از سوالش چون با اوضاع كوچه و خيابون پاي كامپيوتر و توي اتاق نشستن ساده ترين و بي دردسر ترين كار هست. البته با شروع كلاسهاي دانشگاه ديگه راحت طلبي جايز نيست.

بگذريم...

ديشب تا حدود ساعت 2 نيمه شب با بابا صحبت مي كرديم. هيچ چيز برام به جذابي حرفها و مثال هاي بابا نيست. از ادبيات و تاريخ و فرهنگ و گذشته و حال، سياست و مذهب و خلاصه هر چيزي كه فكرشو بكنيد.

بابا برام از نوشته هاي هر شاعر مشهور و هر سبك خاص معاصر و غير معاصر مثال مي آورد. اگر خود بابا تكذيب نمي كرد بدون شك مي گفتم كه بابا حداقل نيمي از ديوان هاي وحشي بافقي، نظامي، سعدي، مولوي، حافظ و خيلي از شاعراي ديگه از جمله مشيري، اخوان و ... رو حفظ هست.

تاريخ ايران و جهان رو در حد كاملا مطلوب مي دونه و با اكثر مذاهب و سنت ها و ريشه هاشون آشناست.

براي هر موضوعي از آيه و حديث اسلامي تا حرف و سخن الحادي مثال داره و هرگز نديدم كه در باره ي هيچ مساله اي در مقوله هاي مذكور كم بياره.

با همه ي كوچك نفسي هاي بابا، هميشه دلم مي خواست يكي باشم مثل اون. هرچند مثل او بودن حداقل براي من ممكن نيست. شايد پشتكار، شايد هم لياقتش رو ندارم!!!

گفته هاي بابا در باره ي تمام رمان هاي قديمي از جمله نوشته هاي دوما و نويسنده هاي مشابه، فيلم ها و فيلم نامه هاي معروف قديمي، حكايت هايي كه بابا مي گه، همه و همه منو به اين فكر فرو مي بره كه چند تا معلم اينجوري توي مدارس و حتي دانشگاه هاي ما هست؟

بعضي از مدرسان دانشگاهي و مدرسه اي بايد از به كار بردن لفظ استاد براي خودشون شرم كنن! نمونه هاشونو زياد ديدم. حتي چهار تا مطلب كتابي رو كه درس مي دن هم درست بلد نيستن.

بابا ديشب مي گفت همه ي اين مسائل به خاطر وجود كامپيوتر و ماهواره و تلويزيون و خلاصه تكنولوژي هست. اون زمانها تنها تفريح  اغلب جوانهاي ايراني كتاب و مطالعه بوده و در كنارش هم راديو كه اون هم به گفته ي بابا برنامه هاي كامل و عالي ادبي و تاريخي  زياد پخش مي كرده. يكي از دلائل عمده اي كه باعث مي شده قديمي ها شعر زياد حفظ باشن برنامه ي مشاعره ي راديو بوده. اما راديو در حال حاضر فقط زبان كوچه و بازار رو رواج مي ده و حداكثر چهار تا خبر به مردم مي رسونه كه اونم راست و دروغش با خداست!! (اينو تجربه ي خودم توي دوران علاقه به راديو بهم ثابت كرد!) تلويزيون هم كه بجز سريال هاي پوچ و بي محتوا و اطلاع رساني ناقص مشابه راديو چندان برنامه ي ارتقا دهنده ي علمي و ادبي پخش نمي كنه. 

دانشجو ها كه بايد روشن فكرها و در كل آگاه ترين قشر جامعه باشن تمام فكر و ذكرشون شده چند تا كتاب ساده ي درسي تا فقط يه مدرك بگيرن و بگن فارق التحصيل شدن! نمونه ي دانشجو هايي كه در قديم وجود داشتن خيلي كم هستن. مثلا شما همين نقش اول سريال مدار صفر درجه رو نگاه كنيد، (البته من فقط يكي دو قسمتش رو ديدم) در زمان دانشجويي چطور با اطلاعات و آگاهي در جمع حاضر مي شدن و اساتيد رو به شگفت وا مي داشتن! از اين قبيل دانشجو ها در ايران بسيار بوده.

نمي دونم بايد تاسف خورد يا اميدوار بود. آخه خيلي وقته تفريح جووناي ما شده خيابون گردي و گاهي هم مردم آزاري، خيلي بخواد مطلوب باشه ميشه پاي كامپيوتر يا تلويزيون نشستن يا چرت زدن و خيال بافي كردن! همه هم به نحوي مي خوان اظهار وجود كنن و اين باعث ميشه همه جا، از تاكسي و اتوبوس گرفته تا اداره ها و محافل خصوصي و عمومي، نظريه هاي متناقض و تو در توي برخاسته از شنيده هاي اين سو و آن سو رو بشنويم و اين روند دائم رو به گسترش باشه!

متاسفم براي همه ي مسئولين بلند پايه ي مملكتي كه دارن با بي توجهي هاشون بيهودگي رو اشاعه مي دن! (هر كس به حرفام شك داره پاشه يه سر بره توي خيابون و با چشماي باز به مردم و خصوصا جوان ها نگاه كنه. شايد هم با يه نگاه ساده به خودمون به همين نتيجه برسيم! اداره ها و مكان هاي مشابه هم كه همه گواه هستن! اما اگر هنوز كسي هست كه عكس اين مطلب رو قبول داره و باور داره ما داريم به سرعت رو به پيشرفت و شكوفايي مي ريم، خوش به حالش! )

از حرف اول خيلي پرت شدم. فقط كافيه اينو بگم كه:

بابا جان، شما و همه ي اساتيد مشابه شما، هرچند هميشه كوچك نفسي كرديد، هرچند هميشه گفتيد كه هيچ چيزي نمي دونيد، هرچند كه نه از دولت مهر ديديد و نه از ملت، اما دانش و آگاهي شما، وجود شما و تلاش بي پايان شما هميشه مايه ي افتخار ما و همه ي اونهاييست كه از مكتب شما درس گرفتن. و مايه ي شرمساري كسانيست كه همواره كوهي از ادعا بودند و بس!

از اينكه پدرم يك معلم بوده، معلمي كه هنوز دانش آموزانش كه همه از ميان سالان و حتي كهن سالان اين خاك هستن به احترام آنچه از او آموختند پيش پايش بر مي خيزند و بر دستانش بوسه مي زنند، همواره احساس شادماني و افتخار مي كنم و به خود مي بالم. اگر من هيچم، حداقل زاده ي چون اويي هستم كه شك دارم بر زمين نمونه اي داشته باشد!

به دستهاي پاك تو دوباره بوسه مي زنم

تويي يگانه تا ابد، هميشه عاشقت منم

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦

سومين سالگرد ازدواج - جريانات اخير و دردسر هاي دانشگاه

سلام.

نپرسيد چرا دير به دير مي نويسم! واقعا گاهي وقتا يه مسائلي پيش مياد كه حسابي تمركز آدم رو به هم مي زنه!

به عنوان نمونه مشكلاتي كه با دانشگاه داشتيم و ادامه داره! واحد ارائه كردن ما هم انتخاب كرديم. بعد اومدن همه رو حذف كردن و ميگن اين ترم ارائه نمي ديم!

بيشتر از يكي دو هفته هست كه درگير برو  و بيا به دانشگاه شديم و هنوزم معلوم نيست چه درس هايي و چند واحد ارائه ميدن.

از اين مساله گذشته، يه مشكل كوچك برا خودم پيش اومد كه با همه ي كوچك بودنش چند مدتي هست كه حسابي به هم ريخته شدم! تا كي ادامه پيدا كنه هم معلوم نيست!!!

از شهر و كوچه خيابونا هم همين بس كه بدتر از بد شده! مثلا به بهانه ي فاضلاب اومدن همه جا (از جمله دو طرف در بلوك آپارتمان ما و همسايه ها) رو اساسي كندن و يادشون رفته چاله يا بهتره بگم چاه هايي كه كندن رو بايد ببندن!!! اول كه راه عبور و مرور رو  بسته و رفت و آمد واقعا سخت شده (خدا نكنه كسي توي تاريكي شب بياد و چشماش نبينه كه...) دوم هم اينكه چهره ي شهر شيراز بيشتر شبيه كوه و بيابون شده! جاده ي سالم نيست فقط خاك و شن و چاله چوله!!!! به بهانه هاي مختلف از جمله مترو و فاضلاب همه جا رو كندن!

اما مهمترين مساله اي كه فكر منو مشغول كرده اينه كه بعد از اعلام نتايج آزمون كاداني به كارشناسي دانشگاه سراسري، مجيد دانشگاه كرمان قبول شد و حتي رفت و ثبت نام كرد. برنامه ي كلاسهاشون طوريه كه فقط سه شنبه ها و جمعه ها آزادن. كلاسا هم كه شروع شده در حالي كه مجيد سر كاره! (كار كردن اين سر كشور، درس خوندن اون سر كشور و زندگي كردن بين اين دو منطقه!!) موندم چي پيش مياد!

با تمام اين احوال، باز زمان ميگذره و همه ي اين مشكلات سپري ميشن. فقط خاطره ها باقي مي مونن. پس بد به دلم راه نميدم.

24 ام ماه گذشته (شهريور) سالگرد ازدواج من و مجيد بود. به اين سرعت سه سال گذشت! چند وقت پيش كه رفته بوديم باغ عفيف آباد يه عكس گرفتم، حالا كه نگاهش مي كنم با خودم ميگم چقدر جذاب هست كه يه زوج جوان اول ازدواجشون توي يه همچين راه قشنگ و خلوتي قدم بزنن و با هم صحبت كنن! عكسو ببينيد، نظر شما غير از اينه؟؟؟

باغ عفيف آباد شيراز

اينم واسه حسن ختام:

تابستان نيز گذشت، در كنار تو آرام، بي تو خاموش...

گذشت تا تني تازه كند باغ مهرباني و باغبان دوستي، در پاييزي سراسر سرخ، به رنگ عشق، تكه تكه زرد، فرو ريخته به نشان غم هاي گذشته، و در انتظار سبزي نو به نشانه ي زندگي، عشق و اميد!

من هستم، چون تو هستي و اين بودن در كنار توست كه مرا تا ملكوت پرواز مي دهد!

زلال چشمه ها جاريست، تا عشق جاريست!

حضور پر مهر تو در قلب عاشق من، جاودان، ابدي و پايدار خواهد بود. هر بهار و هر پاييز، هر تابستان و زمستان...

عاشقانه خواهم زيست، نه با گذشت سه يا چهار سال، بلكه تا هر زمان كه زمان باقيست!

دوستت دارم!

---------

پاورقي:

كتاب كميته ي 300 نوشته ي دكتر جان كولمن رو به پيشنهاد يه دوست خوب خريدم و نصفشو تا حالا خوندم (بابا كه توي فاصله هايي كه من نبودم دو دور كامل كتاب رو خوند!) چيزايي توش نوشته كه فكر مي كنم بايد همه بدونن!! البته يه مقدار دركش سخته و با يك بار خوندن نميشه دركش كرد. با همه ي اين تفاسير پيشنهاد مي كنم شما هم بخونيدش. توضيحات بيشتر در اين زمينه رو مي تونيد از وبلاگ تفتيش مطالعه كنيد.

هميشه شاد و سرافراز و البته سلامت باشيد

به اميد ديدار

 

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()