سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس....خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس........یارب این دنیای پر احساس را جانی بده....سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده........در نگاه دوستان پر میشود منزل ز نور....مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور

مشخصات

سارا

سایبان عشق، پناهی برای نوشته‌های گاه گاه من، از هر چیز و هر کجا، هر زمان و هر مکان، گاه دل نوشته‌های ادبی و گاه درد دل‌های روزانه، دفتریست که از پنجم آذر ماه سال 82 باز شده و تا هستم و سدّی نیست گشوده خواهد بود.


 

پیوندهای مرتبط صفحه نخست عناوین مطالب گذشته
ایمیل مدیر وبلاگ گوگل پلاس
اینستاگرام
فیسبوک
توييتر

دسته بندی موضوعی عمومی
ادبی
شعر
عاشقانه
اجتماعی
سالگردها
خانوادگی
دانشگاه
کتاب
سفرنامه
شهر من شیراز
اساتید
فیلم
ورزشی
آموزش بافتنی
گل و گیاه

اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر

خوبم، تو باور کن!
پرنده ی قفس
یگانه آرزو
غم عشق
سال‌ها پیش از این...
پایان زمستان
آموزش بافت سوییشرت یا بلوز بچگانه با مدل خوشه گندم
وداعی تلخ...
مراقبت و نگهداری از گیاه هاورتسیا (Haworthia Succulent)
هراس زمستانی

بايگاني

آبان ٩٥ شهریور ٩٥ امرداد ٩٥ خرداد ٩٥ اسفند ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ اسفند ٩۳ بهمن ٩۳ آبان ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ تیر ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ دی ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ اردیبهشت ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ خرداد ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢

آمار وبلاگ



  rss 2.0  

طراح قالب سارا (سايبان عشق)

یکشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٢

خیلی خوشحالم!

می دونستم که جدایی دیگه معنا نداره
کی می تونه باشه عاشق ولی طاقت بیاره
که عزیزش بگه وقت رفتنه! وقت سفر!
بره و هر دوتایی بشن غمین و دربه در
قصه ی عشق که آخرش جدایی نمیشه!
عاشقای واقعی با هم میمونن همیشه!
نمی میره تو دل عاشقشون شوق وصال
دو تا عاشق همیشه با هم می گیرن پر و بال!
من و تو مثل کبوترای عاشق می مونیم
همیشه سرود عشق و آره! باهم می خونیم
نمی تونیم که بمونیم دیگه یک لحظه جدا
من که طاقت نمیارم! نمیارم به خدا!
واسه من جدایی از تو دیگه مثل مردنه
صبح بی تو شبه یا طلوع غصه خوردنه
همه ی فکرا رو کردیم! ما میشیم بهار هم
تا همیشه! تا قیامت! می مونیم کنار هم
.......
There is a vision and a fire in me
I keep the memory of you and me, inside
And we don't say goodbye
Cos you are my only
..........
With all my love for you
And what else we may do
We don't say, goodbye

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

جمعه ٢٦ دی ۱۳۸٢

می دونم یه عذرخواهی به همه ی دوستای گلم بدهکارم!

سلام.
ببخشید یه مدتی هست ننوشتم. آخه چندتا دلیل داره!
هم یه خورده حالم گرفتست! هم اگه به قالبای وبلاگا نگاه کنید می بینید که عکساشون لود نمیشه نه سایبان نه کلبه! و اینم حال منو گرفته!
یکی دیگه هم کنکور فردا و کلاسای جهاد دانشگاهی هست که حسابی وقتمو گرفته! ولی خوب.........
یه متنی نوشتم که ایشالا به زودی میذارم اینجا.
از همه ی دوستای خوبم که همراهیم کردن و نظر دادن صمیمانه تشکر می کنم. از همه هم معذرت می خوام. ولی خداییش من اومدم به اکثر بچه ها سر زدم.
حالا اول از همه التماس دعا دارم هم واسه کنکور فردا و هم برا تموم شدن مساله ای که یه مدته باعث شده نگران باشم!
بعدم این که می خوام مثل همیشه همراهیم کنید و تنهام نذارید.
ممنون و به امید دیدار به همین زودی ها!

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

یکشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٢

باران

 

باران می آمد!
چشمهای من همچون ابرها می بارید!
نگاهم به زمین خیس بود.
به برگی که قطرات آب، تن خشکیده اش را مرطوب می کرد.
آهسته پنجره را گشودم.
گوش کردم....
به نوای باد!
به ناله ی ابر!
به غرش آسمان!
ساده بود اما سرد!
شیرین بود اما تلخ!
خواستم بنویسم شاید آرام بگیرد قلب غمگین و دل گرفته ام.
قلم را برداشتم.
و تکه کاغذی که لحظه ای بعد با ضربه های سریع و خشونت بار قلم من سیاه شد!!
دلتنگ بودم و زار!
خط های سیاه کاغذ را پر کرده بود و اشک چشمانم تنش را خیس!
ذره ذره مقاومت خویش را از دست داد و در میان طوفان چشم ها و ضربه های دستانم جان باخت و تکه تکه های وجودش اطرافم را پر کرد!
پنجره را بستم و خسته به دیوار تکیه زدم.
موسیقی آرام، نوازشگر دل شکسته ی من شد!
آهسته زانو زدم.
ابرها هم آرام گرفته بودند.
آسمان دیگر نمی بارید، اما مانند من، گاه از اندوه نفسی می زد و آهی می کشید.
از پنجره ای که قطرات ریز آب چهره اش را مات کرده بود، ماه را که سلام گفت و ابرها را از خود رهاند، نگریستم.
گفتم:
ای زیبای آسمان!
امشب دلم گرفته!
دلتنگم!
سرد و افسرده!
خوشا به حال آسمان که اشکهایش دلت را نرم کرد!
دوباره آمدی و قلب غمگینش را شاد کردی!
آمدی تا دلتنگی هایش پایان پذیرد!
من هر چه گریستم، مهتاب مرا نفهمید و به سویم نیامد!!
کاش دلتنگم می شد!
کاش می فهمید که بی وجود پاکش، تیره و تارم!
معشوق آسمان!
ای که نور می پاشی به پهنای دل عاشق!
سلام مرا به محبوبم برسان.
بگو که دلتنگم و آسمان چشمانم بی حضور مهربانش همواره می بارد!
بگو در انتظار سلامش، سکوت سرد سینه ام و درد بی حد دوری را به دوش خواهم کشید!!
.........
دستانم را از چهره ی سرد پنجره برداشتم.
در نگاه طبیعت شاد، آرام گرفته بودم. اما شیشه ی پنجره می گریست!!!
آری!
تنها پنجره درد مرا می فهمید..................!

 

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٢

تجسم خوشبختی

سلام.
قابل توجه دوستایی که براشون این ابهام بوجود اومد که با ساخته شدن یه کلبه ی کوچک، تکلیف این سایبان چی میشه!
قبل از هر چیزی بگم که در عین اینکه سایبان عشق رو ترک نمی کنم، برای رونق گرفتن کلبه ی عاشقان تلاش می کنم.
من هستم. هم اینجا و هم اونجا!
دلم می خواد هر دو رو خونه ی خودتون بدونید و منو هم دوست و خواهر خودتون، و با این تصور تنهام نذارید!
سایبان عشق همیشه چشم انتظار قدم های گرم و کلبه ی عاشقان به امید مهر و محبت شماست و من دلگرم حضور صمیمانه و نظرای دوستانه ی شما عزیزان هستم.

تجسم خوشبختی:

تو را می ستایم ای نیکوترین
در فراسوی نگاه مهربانت می زیم.
ای پری چهره ی پری زاد!
از چشمه ی قلب من عشق می جوشد!
عشقی سرخ!
عشقی که با آمدنت و در حضورت جان گرفت.
در پهنای پر وسعت ذهن و خیال با تو پرواز می کنم.
غنچه ی لبخند را از لبانت می چینم،
و شکوفه ی شوق در چشمانم می شکفد.
بی تو چون گلی پژمرده ام!
در سینه ی من قلب پاک تو می تپد!
نور چشمان من از خورشید نگاه توست.
و تبسم تو تجسم خوشبختی!!!
کاش تا ابد، مهربانی و صفای تو، سایبانی بر سر این کودک پر هیاهوی عاشق باشد!!
همیشگی دوستت دارم

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

سه‌شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٢

یه خبر نو!!!

اول سلام.
بعدم خدمت تمام دوستای خوبم عرض کنم که........
هنوز این سایبان جون نگرفته من یه کلبه ساختم!!
دوست دارم ببینید و نظر بدید!
وبلاگ کلبه ی عاشقان. نو پاست و منم امید دارم که با حضور گرم و صمیمی شما رونق بگیره!

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

جمعه ۱٢ دی ۱۳۸٢

یه سری نوشته از کتاب همسایه ی دل.

دوستی آن نخ طلایی ست که قلب همه ی مردم جهان را به هم پیوند می زند.
Friendship is the golden thread that ties the hearts of all the word.
(جان اولین)
دوستی آمیزه ی حرمت و عشق است که نازکی از آن می ستاند و جاودانگی از این!
frindship compunded of esteem and love, derives from one its tenderness and its permanencefrom the other.
(ساموئل جانسون)
دوستی واقعی تخمین احتیاج دیگران است نه اظهار نیاز خویشتن!
True friendship foresees the needs of others rather than proclaims its own!
(آندره موروا)
بعد از فعل عاشق شدن، یاری دادن زیباترین فعل جهان است.
After the verb to love, to help is the most beautiful verb in the world!
(کنتس برتا فون سوت نه)
مهربانی از سر عشق والا تر از قانون است و انفاق های زندگی فزون بر هر چه مراسم است به سنت!
loving kindness is greater than laws and the charities of life are more than all ceremonies.
(تلمود "شرحی بر تورات")

 

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٢

یک سلام گرم یعنی..................!!

سلام.
هنوز همه چیز ردیف نیست اما به لطف دوستای خوب داره کم کم رو به راه میشه.
من هر چی عکس و نوشته داشتم از هارد پاک شد. یعنی نا خواسته از دست دادم و حالا همه چیز از نو!! اما میدونم کم نمیارم. فقط به شرطی که تنهام نذارید.
اینم یه شعر دیگه .
امیدوارم خوشتون بیاد!

سرنوشت مبهم

 

آسمان آبی قلبم، بی تو بی خورشید می ماند
بر فراز بوستان دل، بی تو مرغی خوش نمی خواند
شاپرک می میرد از ماتم، در فراق چشمهای تو
بی حضورت کفتر قلبم، غنچه را از خویش میراند
گر چه این احساس در آغار، از دری دیگر بیان میشد
قلب هامان این حقیقت را، قصه ی تقدیر می داند
می تراود قطره های نور، از نگاه پر امید ما
سرنوشت این حکایت را، آه حافظ هم نمی داند!!




+ نویسنده : سارا ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

دوشنبه ۸ دی ۱۳۸٢

زود بر می گردم. زود زود!!!

سلام
اگه بگم بدشانسی که درست نیست! آخه همش تقصیر خودم بود!!
الان اومدم که به همه ی دوستای خوبم بگم که چقدر ناراحتم از اینکه اینجوری بدقول شدم!!
شرمنده ی تمام دوستای خوبم که پیشم اومدن و من فعلا نمی تونم بهشون سر بزنم!!
همه ی عزیزایی که تنهام نمیذارن!
من زود برمیگردم. تا این کامپیوتر درب و داغون دوباره سلامتیشو به دست آورد!
الانم حقیقتش مزاحم مینا خانم گل شدم و کامپیوترشو یکی دو ساعت امانت گرفتم.
راستی.......
این قالب جدیدو خودمم تازه دیدم! آخه دست کار یه دوسته! دستش درد نکنه! نا سپاسی نمی کنما!! اما بعدا با این دوست خوبم هماهنگ می کنم هم اشکالایی که داره بر طرف می کنیم هم شاید این قالبو هم عوض کردم!!!!
شما فقط دعا کنید مشکل کامپیوتر من حل شه بتونم بیام همه چیزو ردیف می کنم. البته با کمک دوستای خوب!!
خودمم بد رقم مریض شدم! سرمایی خوردم که باعث شده صدام در نمیاد! ولی مطمئنم خوئمم که حالا حالاها خوب نشم تا کامپیوتر درست بشه من یه یا علی میگم از اول شروع می کنم. پس منتظر باشید. به همین زودیا بر می گردم. با دست پر!!
از همتونم ممنونم. نگید سارا نمیاد دیگه نمیریم پیشش! اونوقت از تنهایی دق می کنم!!
الی جون، آقا واثق، فرید‌ آقای گل، همه و همه.....
من سعی می کنم زود از خجالتتون در بیام .
فقط برام دعا کنید.
به امید دیدار هر چه سریعتر.
یا حق

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

جمعه ٥ دی ۱۳۸٢

سه روز عزای عمومی......................

قبل از هر حرفی واجب می دونم که حادثه ی دلخراش زلزله ی شهرستان بم که باعث شد خانواده های زیادی عزادار و بسیاری از کودکان بی گناه و معصوم بی سرپرست بشن، صدمات بسیار زیادی به استان کرمان و خصوصا شهر بم و روستاهای اطراف و صد البته به کل کشور وارد بشه و آثار تاریخی مثل ارگ بم را به ویرانه ای تبدیل کرده رو به تمام هموطنان بخصوص هموطنان داغدار کرمانی تسلیت بگم.
همینطور که همه ی شما دوستای خوب اطلاع دارید عده ی کثیری از هموطنانمون در شهرستان بم در زلزله ی صبح روز جمعه 5 دی ماه دچار خسارت های جبران ناپذیر جانی و مالی شدند.
کودکان زیادی یتیم شدند. پدران و مادران به سوگ جگرگوشه هاشون نشستند و ایران در اندوه این فاجعه سیاه پوش شد!
در این حادثه 70% از کل شهرستان بم با خاک یکسان، و 70% از 30% باقیمانده متحمل خسارت شد.
طبق آمار اعلام شده تا کنون این زلزله بیش از 30 هزار زخمی و 4000 کشته را به همراه داشته که این آمار هر لحظه رو به افزایش هست.
اغلب ارگانها برای کمک رسانی به هموطنان کرمانی بسیج شدند. اما مسلما هیچ کمکی به اندازه ی کمک های شما عزیزان و ملت شریف و نوع دوست ایران نمی تونه موثر باشه.
سازمان هلال احمر از تمامی افراد آموزش دیده برای کمک رسانی و همکاری با این ارگان دعوت کرد.
سازمان انتقال خون کشور نیز از تمامی عزیزان بالای 25 سال و افرادی که واکسن سرخک و سرخچه را تزریق نکردن، تقاضا کرد برای اهدا خون برای کمک رسانی به هموطنان استان کرمان اقدام کنند. تمامی پایگاه های انتقال خون سراسر کشور آماده ی استقبال از کمک های شما عزیزان هستند. نیاز به انواع گروه های خونی برای کمک به هموطنان صدمه دیده محسوس هست.
سازمان هلال احمر کشور با اعلام شماره حساب های بانکی:
11111 و 702070 بانک ملی شعبه ی مرکزی
آمادگی خود را برای دریافت کمک های نقدی شما عزیزان اعلام کرد.
پیرو همین مساله کمیته ی امداد امام خمینی نیز شماره حسابهای:
3333 و 333 بانک ملی شعبه ی پیام
را برای دریافت کمک های نقدی اعلام کرد.
پایگاه های هلال احمر و کمیته ی امداد آماده ی دریافت کمک های غیر نقدی اعم از پتو، چادر، انواع کنسرو ها و غذا های فاسد نشدنی، آب معدنی و... از هموطنان عزیز نوع دوست هستند.
مطمئنا شما مردم شریف ایران و همچنین هموطنان عزیز مقیم خارج از کشور کمک های خودتون رو از هموطنانتون دریغ نمی کنید و برای کمک رسانی هر چه سریع تر به عزیزان داغ داری که بی خانه و کاشانه در سرمای طاقت فرسای زمستان با اندوهی عظیم دست و پنجه نرم می کنن و به کمک های نقدی و غیر نقدی شما نیاز دارن اقدام می کنید.
امید اینکه خدای متعال روح تمامی عزیزان از دست رفته رو قرین رحمت کرده و به همه ی داغداران صبر و تحمل عنایت کنه .

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

جمعه ٥ دی ۱۳۸٢

حس دریایی

حس دریایی

مرغ قلبم با تو بودن را ، قدر دنیا دوست می دارد
چشمهایم از غم دوری، قطره های اشک می بارد
در نگاه مهربان تو، باز جانی تازه می گیرم
بی تو در تنهایی و غربت، در سکوت خویش می میرم
کاش دستانت برای من، قدرتی باشد که برخیزم
در پناهت آسمان باشم، از سیاهی ها بپرهیزم
قطره تا هم بستر دریاست، چشمگیر و پاک و رویاییست
قطره ای هستم، برای من، با تو بودن حس دریاییست
کودکی کردم اگر از عشق، بر نهاد خویش لرزیدم
عاشقی حسیست بس شیرین، طعم آن را تازه فهمیدم
عاشق یک غنچه گر باشی، در فراقش سرد و دلتنگی
با امید یک وصال شاد، با ره مسدود می جنگی
در کتاب مذهب عشاق، جنگ خود یک رسم و آیین است
در نبردی اینچنین آری! زخم خوردن نیز شیرین است
گرچه این احساس یعنی عشق، عشق هم یک دفتر معناست
سرزمین یک دل عاشق، انتهای بی نهایت هاست
گاه می ترسم مبادا غم، قلب ما را در کمین باشد
زنده ایم امروز ما با عشق، کاش فردا هم همین باشد



دوستای خوبم سلام.
یه مدته شعرامو می نویسم.... اگه خسته شدید بگید!!
من بیشتر دوست دارم اونجوری بنویسم که شما دوست دارید!!
یه هدیه!!.......
یه ترانه از شکیلا . البته جدید نیست اما مثل همه ی ترانه هاش خیلی قشنگه. من ازش کلی خاطره دارم. امیدوارم خوشتون بیاد.
واسه دانلود کردنش، روی لینک کلیک راست کنید و بعد Save target as…
صدای عشق

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

چهارشنبه ۳ دی ۱۳۸٢

غرور عشق

غرور عشق


دوش در خلوت دیدار توام شوری بود
گوشه ی چشم تو بر شام سیه نوری بود
تکیه بر آینه ی روی تو کردم زان پس
از سر عشق مرا سینه ی مغروری بود
گم شدم در خود و با عطر تو مدهوش شدم
آسمان را ز حضورت مه مسروری بود
با تو بر پهنه ی پر وسعت خورشید پگاه
مرغ شب چهره و دربند قفس، حوری بود
بر در محکمه از عشق چو سائل پرسید
با کلام تو مرا باطن مغفوری بود
بی تو از چشمم اگر شبنم خونین بارید
درد غم بود و ز ویرانه ی مهجوری بود

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

چهارشنبه ۳ دی ۱۳۸٢

سرزمین دل

وقتی می گویم دوستت دارم، شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام و جمله ای را بیان کرده ام. اما این تنها یک جمله نیست! یک دنیاست! دنیایی لبریز از رویاهای سبز و سرخ! همین جمله ی کوتاه! آری! همین چند واژه، خود کتابیست سرشار از معنا!
دوستت دارم یعنی با تو قدرت می گیرم، در چشمان تو هر بامداد زنده می شوم و هر شامگاه آرام!
دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست. بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ می گردد!
دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می داند.
دوستت دارم یعنی می خواهم در سایه سار نگاه پر مهرت لختی بیاسایم و در پهنه ی پر احساس کلامت نفسی تازه کنم. می خواهم در وسعت بی انتهای قلب تو سکنی گزینم و تا ابد تفرجگاهم آبی بی کران آسمان و سرخی شورانگیز خورشید قلب تو باشد.
می خواهم تنها با تو زندگی کنم و در کنار تو! تکیه گاهم تو باشی و توانم تو!
کفتر سپید وجود من بی حضور تو جان خواهد باخت! پس با من بمان تا زنده بمانم!
وقتی سخن از عشق به میان می آید، ضعیف ترین موجود نیز توانمند می شود و ما در پرتو این عشق قدرتمندیم. پس خواهیم جنگید، مقاومت خواهیم کرد و خود را نخواهیم باخت. حتی به قیمت زندگی!
در انتظار وصالی خوش! زیرا که زنده بودن بی حضور محبوب، تنها مرگیست در بستر تنهایی و فراق!
........................
همچو کوهی بودم استوار! قد برافراشته بودم به بهانه ی سرسختی! دم از قدرت می زدم در مقابل عاطفه! چون سنگ مقاوم و بی نفوذ!
هر آنچه پیش آمد، به تعنه ی انکار پس زدم. و تو آمدی! و چون قطرات نرم و زلال آب در من نفوذ کردی! و آن کوه استوار در مقابل تو به زانو در آمد! نرم شد و غوغای درونش در آرامش نگاه پر مهر تو آرام گرفت و دید که بی حضور تو بی بهاست و سلام تو توان اوست!
پس وقتی می گویم دوستت دارم، تنها یک جمله نگفته ام!
دنیایی را به تصویر کشیده ام!
سرزمینی را از عمق وجود خویش...!
سرزمین دل!
و این کلام قلبیست که با هر تپش خود می گوید:
"عاشقانه دوستت دارم"

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

سه‌شنبه ٢ دی ۱۳۸٢

سر شاد

سلام.
این روزا یه جورایی دلم گرفته!
جوری که با گریه هم آروم نمیشم!!
نمی دونم چرا گاهی آدما اینطور میشن!!
ولی الان یه حالیم که اگر خدا نبود، هیچ وقت نمی تونستم باشم!!
شاید به خاطر این وضعیت در هم و برهم تعمیرات باشه ....
امیدوارم!! چون اگر علتش این باشه حتما موقتیه!!!
راستی.....
از همه ی دوستای خوبم به خاطر نظرای قشنگشون برای شعری که نوشتم ممنونم. ضمنا بگم که url وبلاگ دوست خوبی که برام با این اسم " beesad " پیغام گذاشته بودن کار نمی کرد. یعنی هر چی تلاش کردم نتونستم وبلاگشو ببینم. حتی e-mail هم زدم اما برگشت خورد!! گفتم بنویسم که یه وقت نگه چه بی معرفت!!
امشبم می خوام یه شعر کوتاه بنویسم. کاش از اینم خوشتون بیاد!

سر شاد

می شود زندگی کرد، با سرور جوانی
می شود نغمه سر داد، از سر شادمانی
می شود مثل دریا، پاک بود و پر از شور
گاه همرنگ طوفان، گاه هم آسمانی
گرمی و بینهایت، مثل خورشید و مهتاب
همصدای چکاوک، سمبل مهربانی
خنده ی گرم باران، لایق چشمهایت
کاش تا بی نهایت، شاد و سرخوش بمانی

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()