سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس....خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس........یارب این دنیای پر احساس را جانی بده....سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده........در نگاه دوستان پر میشود منزل ز نور....مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور

مشخصات

سارا

سایبان عشق، پناهی برای نوشته‌های گاه گاه من، از هر چیز و هر کجا، هر زمان و هر مکان، گاه دل نوشته‌های ادبی و گاه درد دل‌های روزانه، دفتریست که از پنجم آذر ماه سال 82 باز شده و تا هستم و سدّی نیست گشوده خواهد بود.


 

پیوندهای مرتبط صفحه نخست عناوین مطالب گذشته
ایمیل مدیر وبلاگ گوگل پلاس
فیسبوک
توييتر

دسته بندی موضوعی آزاد
ادبی
شعر
عاشقانه
اجتماعی
سالگردها
دانشگاه
خانوادگی
کتاب
سفرنامه
شهر من شیراز
اساتید
فیلم
ورزشی

اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر

گم شده
آغاز دوباره
خدا می‌داند!
سفرنامه ترکیه (ترابزون، بولو، استانبول، آنتالیا، آلانیا، قونیه، کایسری)
معمای بی جواب
نیایش
سفرنامه جزیره قشم
سفرنامه – نرگس‌زارهای استان فارس و روستای تاریخی سرمشهد
دهمین سالگرد...
زمستان

بايگاني

بهمن ٩۳ آبان ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ تیر ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ دی ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ اردیبهشت ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ خرداد ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢

آمار وبلاگ



  rss 2.0  

Google Page Rank

طراح قالب سارا (سايبان عشق)

چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۳

گم شده

می‌نویسم شاید آرام خیالاتم شود

ذره‌ای بن‌مایه‌ی تغییر حالاتم شود

تلخ و شیرین دلم را با قلم خط میزنم

شادی و اندوه را هم بیش و کم خط میزنم

واژه‌ها احساس دل را خوب جاری می‌کنند

اشک‌ها گاهی ورق را آبیاری می‌کنند

من خودم را سالها در واژه‌ها گم کرده‌ام

از خودم بس دور ماندم فکر مردم کرده‌ام

این‌چنین در بازی دنیا گرفتار آمدم

تا به اینجا مثل مرغی زار و بیمار آمدم

خسته و تنها و محزون، آتشی افروخته

آتشی انگار بی حاصل دلم را سوخته

گم شدم اینجا، دلم را یک نفر پیدا کند

این کویر بی رمق را بارشی دریا کند

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳

آغاز دوباره

در آسمان بیکران، بال و پر خود باز کن

لیلای من، شیرین من، در آسمان پرواز کن

در خویشتن جاری شو و از زنگ من عاری شو و

درگیر هشیاری شو و از شوق و شادی ساز کن

آری تو او را دیده‌ای، پیشانیش بوسیده‌ای

از باغ او گل چیده‌ای، قدری برایش ناز کن

او می‌خرد ناز تو را، خوش می‌کند ساز تو را

می‌خواند آواز تو را، مهر ورا آواز کن

راز تو را می‌داند او، از غیر می‌پوشاند او

سقف سرت می‌ماند او، با او دمادم راز کن

از جام عشقش نوش شو، بر ساز مهرش گوش شو

مستش شو و مدهوش شو، بار دگر آغاز کن

+ نویسنده : سارا ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳

خدا می‌داند!

گاهی وقت‌ها سردی خاطرات خون را در رگ قلم می‌خشکاند و صفحات دفتر دلت را از نوشته‌هایت بی بهره می‌گذارد. لحظه‌هایی هست که تنها کاغذها در دستانت تکه پاره می‌شوند و نوشته‌های گاه‌گاهت هم به زباله دان ذهنت می‌پیوندند؛ چراکه رقص قلم لبخند آرامشت را برنمی‌انگیزد.

اما دیگر زمان‌هایی هم هست که دلبستگی‌هایت به خون جاری در رگ‌های قلم و زخم‌های برآمده از ذهن و دلت بر تن کاغذ‌ها را با دل بستن به چیز‌هایی که می‌دانی چقدر ماندگارتر و خواستنی‌ترند معاوضه کرده باشی! آنجا که آرامش را در حضور مهربانان و خویشان می‌جویی. آنجا که جایی برای حضور نامردمان ناآشنا نیست، در آرامشی، بی آنکه نیازمند آرام‌بخش‌های مکمل باشی و تلاشت برای نوشتن، تنها تلاش برای زنده کردن توانیست که هرچند گاهی برایش دلتنگ می‌شوی اما درونت خود را از آن بی‌نیاز می‌داند.

تجربه‌ها در گذر زمان به تو آموخته‌اند که نامردمان در لباس مردانگی بسیارند. لبخند بر لب و خنجری پنهان در دست منتظر ایستاده‌اند تا فرصتی را غنیمت شمرده و وجودت را آزرده و قلب و روحت را زخمدار کنند. راه ورود غریبه‌ها را که ببندی، راه‌های آرامش و شادمانی بسیار در مسیرت گشوده خواهند شد.

بر فراز قله‌های آرامش می‌ایستی و آگاهی که چگونه دزدان آرامشت را از حریم زندگیت دور کنی. ایستاده‌ای و به خاطرات تلخ و شیرین گذشته و سوسوی ستاره‌های روشن آینده لبخند می‌زنی تا در همین لحظه شادمانه زندگی کنی.

خدایی هم هست که دستانت را به گرمی می‌فشارد و راهبرت می‌شود. تجربه‌های تلخ و شیرین را به دیگران نیز می‌چشاند و در محضر عدالتش برای تک‌تک پرسش‌های ذهن خلایقش پاسخی درخور دارد.

تجربه‌ها انسان خام را پخته می‌کنند. هرچند راه پخته شدن از آغاز تا انتهای زندگی ادامه‌دار خواهد بود اما روند تغییر را در یکایک رفتارها، کلمات، مکتوب و مشهود افراد می‌توان مشاهده کرد. من نیز این حقیقت را از درون نوشته‌های خویش به درستی شاهدم.

می‌دانم که دفتر اندیشه‌ها و خاطراتم تا زنده‌ام گشوده خواهد ماند، حتی اگر ماه‌ها بر سکوت ظاهر آن بگذرد.

در همین نزدیکی‌ام و باز هم قلم افکارم بر تن دفتر سایبان عشق حکاکی خواهد کرد. باز هم خواهم خواند و خواهم نوشت اما...

امروز یا فردا!؟ دور یا نزدیک!؟ ساده یا پیراسته!؟ با کدامین موضوع و از کدامین سوی!؟

خدا می‌داند!!

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳

سفرنامه ترکیه (ترابزون، بولو، استانبول، آنتالیا، آلانیا، قونیه، کایسری)

سلام

از سال گذشته که فرصتی یک هفته‌ای پیش اومد و همراه دوستان و خانواده به ترکیه سفر و از شهرهای ترابزون، ریزه، ارزروم و شهرستان‌های اطرافش دیدن کردیم قصد داشتم یه سفرنامه مرتبط بنویسم اما فرصت نشد تا امروز که حدود دو هفته از زمان برگشت ما از دومین سفرمون به ترکیه میگذره. سفر دوممون که بیشتر از دو هفته طول کشید به ما این فرصت رو داد تا از شهرهای ترابزون، بولو، استانبول، آنتالیا، آلانیا، قونیه و کایسری دیدن کنیم. این سفر جذابیت‌های زیادی داشت اما تا حد ممکن از بیهوده‌گویی‌های چه کردیم و چه نکردیم صرف‌نظر می‌کنم و موارد مهمی که توی سفر می‌تونه به مسافران این مسیر کمک کنه رو می‌نویسم.

اگر سفرنامه‌ی ارمنستانم رو خونده باشید تا حدودی با نحوه‌ی آماده کردن خودرو شخصیتون برای سفر زمینی به کشورهای همسایه آشنا هستید اما در عین حال دوباره یادآوری می کنم که پلاک و سند خودرو و همچنین گواهی‌نامه رانندگی مالک خودرو که حتما خودش باید راننده و خارج کننده‌ی خودرو از مرز باشه، باید توسط آژانس‌های مسافرتی مربوطه، بین‌المللی شده باشن. در همین حال مالک خودرو باید برای انجام فعالیت‌های گمرکی و خدمات کاپوتاژ اقدام و مجوز قانونی خروج خودرو از مرز رو دریافت کرده باشه. (در اولین فرصت ممکن نحوه‌ی پر کردن برگ کاپوتاژ و اقدامات گمرکی رو هم براتون خواهم نوشت.)

همشهری‌های خوبم مطلع هستن که برای رسیدن به مرز ترکیه باید از شیراز به سمت تبریز و سپس مرز بازرگان رانندگی کنن. پس بهتره برنامه‌ریزی به نحوی باشه که در طول سفر یک شب رو بین راه استراحت کنن.

پس از رسیدن به شهر بازرگان و قبل از خروج از مرز، باک بنزین و اگر اتوموبیل شما دوگانه سوز هست، بنزین و گاز رو کاملا پر کنید. باید این نکته رو در نظر بگیرید که بخش بزرگی از هزینه‌ی سفر زمینی به ترکیه هزینه‌ی سوخت هست که بین لیتری  5 تا 5.5 لیره ترکیه (با قیمت هر لیره 1600 تومان در خرداد 93) چیزی بیشتر از 8 هزار تومان میشه. بیشتر ماشین‌های ترکیه گازوئیل سوز هستن و کم هزینه‌ترین سوخت ترکیه هم گاز LPG هست که اگر درست خاطرم مونده باشه حدود 2.5 لیره بود. البته اگر بنزینشون قیمت بالایی داره واقعا با بنزین ایران قابل قیاس نیست! خودروی ما L90E2 هست و با بنزین ایران بین صدی 8 تا 8.5 مصرف داره اما با بنزین ترکیه مصرفش به صدی 6.5 تا 7 لیتر رسید. (تفاوت را احساس کنید!!)

توی مرز پلاک بین‌المللی خودروتون رو نصب کنید و پس از پرداخت عوارض خروج و هدایت سرنشینان و همراهانتون به سالن خروجی، خودتون به عنوان مالک خودرو و راننده با همراه داشتن مدارک خودتون و خودرو به بخش گمرکات و بررسی خودرو مراجعه کنید. همونجا راهنمایی‌های لازم برای خروج رو بهتون ارائه میدن. فقط لازمه بدونید که تا زمانی که بین ایران و ترکیه روادید وجود داره و نیازی به گرفتن ویزا نیست، خارج یا وارد کردن موقت خودرو هم برای شما هزینه‌ای نداره. (اگر خاطرتون باشه گفتم که برای ورود به ارمنستان باید هزینه‌ی ورود و خروج خودرو رو به هزینه‌هاتون اضافه می کردید.) هر خروج اگر اشتباه نکنم یه فرصت 3 ماهه برای اقامت و گردش در کشور ترکیه میده و بعد از اون باید مجدد مهر خروج و ورود در پاسپورتتون خورده بشه تا بتونید مدت بیشتری رو در ترکیه بمونید.

در نظر داشته باشید که برای بیمه‌ی اجباری خودرو می‌تونید توی خود مرز اقدام کنید که به صرفه تر هست. هرچند آژانس‌های داخل شهر بازرگان هم بیمه‌نامه خودرو رو با قیمتی بالاتر قبل از ورود به مرز براتون صادر می‌کنن. دوستانی که با خودروی ملی!!! (سمند) به ترکیه میرن دقت کنن چون این خودرو بین مردم ترکیه اصلا شناخته شده نیست، تا پارسال توی لیست آژانس‌های بازرگان اسمی ازش نبود و صاحبان این خودرو حتما برای دریافت بیمه نامه باید به دفتر بیمه مرزی مراجعه می کردن. (ما امسال دیگه از آژانس‌های شهر سوالی نگرفتیم و مستقیم هر دو اتوموبیل رو در مرز بیمه کردیم!)

قبل از سفر مقصد و هدفتون از سفر به ترکیه رو کامل مشخص کنید. ما با هدف دیدن شهرهای مختلف ترکیه ایران رو به قصد استانبول ترک کردیم اما بعد از خروج و با یادآوری خاطرات خوش سال پیش از شهر ترابزون حاضر شدیم مسیرمون رو کمی طولانی‌تر کنیم و یک شب رو در ترابزون بگذرونیم. مسیر مرز تا ترابزون و حتی تا استانبول توی خرداد ماه سرسبز هست اما اواسط تابستان (مثل زمان سفر ما در سال قبل) این مسیر خشک و خاکی میشه. امسال به حدی سرسبزی و زیبایی زیاد بود که چشم از تماشای طبیعت خسته نمی‌شد.

شهر بندری ترابزون Trabzon:

ترابزون یه شهر جذاب و دوست داشتنی و آروم هست. اونقدر بزرگ نیست که با وسعت استانبول قابل قیاس بشه اما به استانبول کوچک معروفه. میدان آتاترک یکی از جاهای قشنگ این شهر هست که مردم و خصوصا زوج‌های جوان و سالخوردگان درش جمع میشن و از آرامش فضا لذت می برن. در اطراف میدان هم یه تعداد مغازه و فروشگاه هست که اجناس معمولی میفروشن. (یه جایی مثل خیابونای سینما سعدی و پارامونت و خیرات خودمون توی شیراز!)

ساحل دریای سیاه یکی از زیباترین و دلچسب‌ترین جاذبه‌های این شهر هست و اغلب ایرانی‌هایی که زمینی به ترکیه سفر می‌کنن برای لذت بردن از این زیبایی به ترابزون میرن. برای رسیدن به مرز گرجستان از سمت ترکیه هم باید از شهرهای ارزروم، ترابزون و ریزه بگذرید. البته پارسال ما به اون سمت رفتیم و دیدیم که مشکلات سیاسی بین ایران و گرجستان باعث شده گرجی‌ها به ایرانیان (همچنین سوری‌ها و عراقی‌ها) مجوز ورود ندن. (اگر اینطور نبود پارسال ما از مرز ترکیه خارج می شدیم و بعد از عبور از گرجستان از مرز ارمنستان به ایران بر میگشتیم، که چنین نشد.)

ما یک شب رو در ترابزون (هتل مارتی) سپری و فردای اون شب به سمت استانبول حرکت کردیم و تا مقصد جز یک شب توقف طولانی نداشتیم. هزینه‌ی اقامت در هتل‌های معمولی (نه فوق لوکس و چند ستاره!!!) در ترابزون و بقیه‌ی شهر‌های ترکیه نسبت به سال پیش تفاوت چشم‌گیری نداشت و برای 8 نفر (اغلب دو اتاق 3 تخته و یه اتاق دو تخته) حدود 30 تا 35 لیره برای هر نفر (جمعا 240 تا 280 لیره) می‌شد که به نظر من مناسب بود. اغلب هتل‌ها صبحانه هم سرو می‌کردن. هتل های‌معمولی ترکیه که به نظر من از اغلب مسافرخونه‌های ایران خیلی خیلی مرتب‌تر هست (در زبان انگلیسی متل) در  ترکیه به اتل OTEL معروف هستن. البته بین اتل‌ها، اتل‌های قدیمی و درب و داغونم هست اما بعضی‌هاشون چیزی از هتل 2 ستاره کم ندارن ولی قیمت‌هاشون مناسب‌تره. در هر حال برای هزینه‌های هتل توی ترکیه همیشه چانه‌زنی کنید. این یه جور رسم جا افتاده هست اونجا. ضمنا مردم ترکیه و خصوصا ترابزون مردمی دوست داشتنی و مهمان‌نواز هستن که تا باعث عصبانیت و ناراحتیشون نشید لطف و محبتشون رو ازتون دریغ نمی‌کنن (البته همه جا هم بد داره هم خوب. پس اعتماد بیش از حد ممنوع!!)

نکته: مردم ترکیه مردم آزادی هستن و درحالی که دختران جوان با لباس آزاد و بدون حجاب بدون نگرانی و آزادانه توی شهرهاشون قدم میزنن، پوشش خانمهای محجبه خصوصا توی شهرهای شرقی ترکیه واقعا جلب توجه می‌کنه. مانتوهای بلند، روسری‌های کاملا بسته و چهره‌های ساده و کم پیرایش اما شیک به نظر من زیبایی خاص خودش رو داره. هرچند زندگی مسالمت آمیز این دو قشر در کنار هم بدون هیچ دلشوره و اخم و جدلی از هر چیزی زیباتره. (خصوصا وقتی دو خواهر و یا دو دوست یکی با حجاب کامل و یکی بی حجاب خیلی صمیمانه بدون اینکه به پوشش هم کاری داشته باشن در کنار هم از زندگی و رفاقتشون لذت می برن! "این فرهنگ آزاد رو دوست دارم و آرزو می‌کنم که ای کاش ما هم اینگونه زندگی می‌کردیم و این همه انسان‌های متظاهر و تنگ نظر به واسطه‌ی محدودیت‌های اجباری در کشورمون بار نیومده بودن!!")

دقت کنید که مردم ترکیه انگلیسی‌دان‌های حرفه‌ای نیستن و اغلب فارسی هم نمی‌دونن. خصوصا توی شهرهای کوچک و غیر تورسیتی. اگر ترکی بلد نیستید، مثل من ممکنه مجبور بشید به زبان اشاره یا نقاشی رو بیارید تا بتونید خواسته‌هاتون رو حتی به رسیپشن هتل ها بفهمونید. (زبان اشاره هم عالمی داره و البته توی تمام دنیا کاربردیه!)

بولو:

از ترابزون تا استانبول مسیر طولانی بود و این مسیر ما رو به سمت شهر بولو هدایت کرد. بولو یه شهر کوچک توی جاده قدیم بین راهی آنکارا و استانبول هست که حدودا بین 200 تا 250 کیلومتر تا استانبول فاصله داره. آرام، خلوت و زیباست. توی مسیر مه طوری دید رو کم و فضا رو رویایی می کرد که منو یاد جاده جواهرده شمال خودمون انداخت.  اون شب در یک هتل معمولی اتاق گرفتیم و برای صرف شام به یه رستوران که هنوز تعطیل نکرده بود اما داشت نظافت آخر وقت رو انجام میداد رسیدیم. آرامش و سرسبزی این شهر، سادگی مردمی که اون وقت شب بدون نگرانی از امنیت توی کوچه و میدون پیاده روی می کردن و شام اون شب که البته یه ساندویچ همبر ساده بود و مهمون نوازی پیرمرد صاحب رستوران یه بخش از خاطرات خوشمون رو رقم زد.

صبح اون شب مجدد در مسیر به سمت استانبول راه افتادیم. ما جاده قدیم رو برای رسیدن به استانبول انتخاب کردیم و وارد اتوبان نشدیم اما به حق جاده قدیم چیزی کم از اتوبان نداشت. مسیر کاملا بدون پستی و بلندی، جاده 4 بانده یا در بدترین شرایط دو بانده که به قول همراهامون کمک فنرای ماشینامونو بد عادت کرده بود!!!!

استانبول:

استانبول مرکز فرهنگی ترکیه و یک شهر بسیار شلوغ پر از مهاجر و مسافر و صد البته جیب بر و دزد هست که باید به شدت حواستون رو جمع کنید تا دچارشون نشید. استانبول شهری اورآسیاییه که با یه پل روی دریا بخش آسیایی ترکیه رو به بخش اروپاییش متصل می‌کنه. بخش آسیایی این شهر از بابت نوسازی و لوکس بودن به روز تر از بخش اروپایی هست اما بناهای تاریخی مثل مسجد ایاصوفیه (سلطان احمد) رو در بخش اروپایی میبینید.

اگر اقامتتون در استانبول طولانی مدت هست، به نفعتونه که خونه اجاره کنید. ما یک شب رو در این شهر در هتل اقامت کردیم و 3 شب رو هم در یک واحد آپارتمانی 4 خوابه با تمام تجهیزات، هزینه‌ی هتل 35 لیره برای هر نفر و هزینه‌ی آپارتمان شبی 135 دلار بود.

برای اجاره کردن خونه می‌تونید به بنگاه‌های معاملات املاک یا بعضی هتل‌های چند ستاره مراجعه کنید. فراموش نکنید که همیشه جای چانه‌زنی هست!

خونه‌ای که ما گرفتیم توی محله‌ی آکسارای در بخش اروپایی استانبول بود که با تراموا به سادگی میشد از اونجا به همه سمت شهر رفت و آمد کرد.

دیدن مسجد ایاصوفیه (در ایستگاه سلطان احمد تراموا)  رو به همه توصیه می‌کنم. فقط پوشش اسلامی برای خانم‌ها و آقایان جهت ورود به مسجد لازم هست که هرچند خودشون لباس پوشیده بهتون میدن اما من پیشنهاد می کم لباس خودتون تنتون باشه که قطعا بهداشتی‌تره.

توی فضای باز مسجد و اطرافش گروه زیادی از بازاریابان برای گردش با کشتی روی دریا بهتون مراجعه می کنن. من این سفر رو بهتون پیشنهاد نمی‌کنم. چیزی بیشتر از دو ساعت روی آب بدون توضیحات کامل، هرچند یه گشت دریایی اورآسیایی بود و خیلی مختصر مکان‌های تاریخی رو از فاصله‌ی دور معرفی می‌کرد اما آخراش دیگه واقعا حوصله‌ی همه‌ی مسافرا سر رفته بود! من که یه قدری احساس سرگیجه گرفته بودم و سرمای هوای شب هم برام خوشایند نبود! البته این برنامه هم خاطره‌ی خوشی بود.

سفر دریایی گردش جزیره رو بهتون پیشنهاد می‌کنم که تمام آژانس‌های گردش‌گری استانبول ارائه میدن. هزینه‌اش اگر درست خاطرم مونده باشه و اشتباه نکنم نفری 50 دلار بود و از 8 صبح تا بعدازظهر ادامه داشت و ناهار رو هم شامل میشد. همه از این گردش تعریف می‌کردن اما متاسفانه ما دو سری که برای رفتن به این گردش اقدام کردیم فرصت رو از دست دادیم و قسمت نشد تا ایشالا سفرای بعد. (برای اطلاع از تورهای استانبول آژانس‌های گردش‌گری سطح شهر رو فراموش نکنید.)

نکته‌ی قابل توجه درباره‌ی استانبول این هست که در عین ساخت و ساز‌های زیاد در این شهر، پارکینگ به اندازه کافی وجود نداره. اغلب ساختمان‌های چند طبقه اصلا پارکینگ شخصی ندارن و اگر هم ماشینی در جای خلاف پارک بشه یا محل پارک کردن خودروی شما مخل تجارت و کسب کسی بشه در کمتر از ده دقیقه ماشینتون رو بار جرثقیل می‌کنن و می‌برن و شما می‌مونید و دوندگی‌ها و هزینه‌های این رخداد!

ما دو تا ماشین داشتیم و برای یکی از اونها این اتفاق افتاد. 6-7 دقیقه از زمان پارک کردن خودروی همراهمون جلوی یه مغازه نگذشته بود که اومدیم و دیدم ماشین نیست. مغازه دار به پلیس زنگ زده بود و ماشین رو برده بودن. پلیسی که انگلیسی یا فارسی بدونه هم نبود که نبود! پلیسای استانبول بی اعصاب بودن و حتی حاضر نبودن برای فهمیدن مشکل ما تلفنی با کسی که زبونشونو می فهمه صحبت کنن. خلاصه بچه ها با همکاری یکی از ایرانی‌های مقیم استانبول که تا حدی قانون و مقررات اونجا رو می‌دونست تونستن ماشینو پس بگیرن. البته هزینه‌ی پارکینگ حدود 100 لیره برای چند ساعت شد و جریمه هم نشدن اما همه با پاهای تاول زده برگشتن!

دقت کنید اگر اتفاق مشابه براتون رخ داد، اول که سریع برای آزاد کردن ماشینتون اقدام کنید چون هزینه‌ی پارکینگ ماشین خلافی خیلی بالاست. دوم یه شماره هست که باید بهش پلاک ماشین رو مسج بدید تا در جوابش پارکینگ مربوطه رو براتون مشخص کنه تا مجبور نشید همه‌ی پارکینگای شهر رو به قول خود ترکا "گز" کنید!! البته من این شماره رو نمیدونم اما بهرحال از این بایت مطلع باشید بهتره.

توی بخش آسیایی ترکیه یه میدان بزرگ هست به اسم میدان تقسیم که در اطرافش فروشگاه‌های مارک و بزرگ و لوکس زیاد هست. این منطقه برای افرادی که قصد خرید دارن مناسبه. توی بخش اروپایی هم یه پاساژ بزرگ "مرکز فروش اجناس مارک" به اسم "مرکز خرید هیستوری" و یکی از برندهای پوشاک ترکیه "ال سی واکی" هست که قیمتای نسبتا مناسبی داره و جنساشم بد نیست. توی فروشگاه این برند ایرانی‌های زیادی دیدم که مشغول خرید بودن. تا جایی که ما دیدیم قیمت اجناس مارک توی تمام شهرهای ترکیه و توی همه‌ی فروشگاه‌هاش یکی هست.

موزه‌ی کاخ استانبول از جمله مکان‌های جالبی بود که ازش دیدن کردیم. این موزه توی بخش اروپایی در نزدیکی ایاصوفیه قرار گرفته. هزینه‌ی ورودی 15 لیره بود و 15 لیره هم در صورت تمایل برای گرفتن هدست توضیحات بخش‌های موزه به زبان فارسی (یا چند زبان دیگه به دلخواهتون) قابل پرداخت بود.

توی این موزه آثار تاریخی از مصر (مومیایی‌ها و وسائلی که به همراهشون دفن شده بوده و...)؛ مجسمه خدایان یونان باستان و توضبحات خیلی جالبش (مثل این مورد که زئوس چطور خدای پزشکی رو به واسطه‌ی قدرت گرفتنش و به دست آوردن توان زنده کردن مرده‌ها با یه ساعقه کشت تا خدایی از خودش قوی‌تر وجود نداشته باشه!!!) و بسیاری از آثار تاریخی و معماری و حتی تابوت‌های منحصر به فرد شاهان و امپراطورهای بزرگ و... وجود داشت. دیدن این موزه رو به افراد علاقه‌مند به تاریخ و افسانه پیشنهاد می‌کنم و اضافه می‌کنم که توضیحات فارسی رو از دست ندید!!

اطلاعات بیشتر درباره جاهای دیدنی ترکیه رو با جستجو درباره‌ی تنگه‌ی بسفور، مسجد آبی، بازار قدیم، موزه و کاخ و... می‌تونید به دست بیارید و البته یه مقدار گشت توی شهر هم می‌تونه کمک کنه. مثلا ما با قدم زدن توی شهر به یه کوچه در نزدیکی پل آکسارای رسیدیم که فقط ایرانیان اونجا ساکن بودن و به کوچه‌ی ایرانی‌ها مشهور بود. یا با یه پیاده روی چند ساعته از میدان تقسیم و خیابان استقلال تا محل اقامتمون در آکسارای خیلی جاهای شهر رو دیدیم که توی شرایط عادی شاید کسی سراغشون نره.

آنتالیا:

آنتالیا یه شهر ساحلی هست که از جمله جاهای دیدنیش بازار، آکواریوم، موزه مینیاتوری، پارک ساحلی و اسکله تفریحی و مسافری هستن. البته از اونجایی که تبلیغات روی تفریحات خاصی مثل کنسرت و رقص و آواز و بار و غیره هم تمرکز داره قطعا عده‌ی زیادی به همین جهت به آنتالیا سفر می‌کنن. ما از گشت زدن توی بازار خصوصا بازار قدیم و سنتی، گشت کشتی یک ساعته از اسکله‌ (cumhuriyet cd) و در مسیر برگشت یه کنسرت خیابونی خیلی جذاب ترکی که مسئولش گفت یه جور فستیوال جوان و موسیقی خاصه‌ی آنتالیاست و سالانه دو تا سه بار اجرا داره خیلی لذت بردیم. جالب بود توی خیابون پیر و جوان همراه با خواننده‌ها و گروه موسیقی می خوندن و دست میزدن و میرقصیدن و معنای شادی و زندگی درشون هویدا بود.

آنتالیا یه پارک ساحلی هم داره که سمت جاده‌ی کمربندی (Akdeniz blv) هست. آکواریوم و موزه مینیاتوری هم همونجا هستن. گردش توی این پارک ساحلی رو هم بهتون پیشنهاد می‌کنم. ناگفته نماند برای صرف نوشیدنی و ناهار و... توی پارک آلاچیق‌های خاصی وجود داره که سرویس دهی می‌کنن و البته اینترنت رایگان وای‌فای هم ارائه می‌دن. ازش لذت ببرید.

فکر می‌کنم موزه مینیاتوری با اینکه نتونستیم ازش بازدید کنیم یه موزه شبیه مینی‌سیتی (پارک مینیاتوری که درش نمادهای همه کشورای دنیا رو در ابعاد کوچک طراحی کردن توی شهر پاتایای تایلند) هست. البته در وسعت کوچک‌ترش. اگر شما ازش بازدید کردید و مینی‌سیتی رو هم دیدید خوشحال می‌شم تفاوت‌های بارزشون رو برام بنویسید.

توی آنتالیا نزدیک هتلی که ما درش مستقر بودیم یه مرکز خرید بزرگ به اسم "آنتالیا مارکت" بود. اگر قصد خرید دارید منهای بازار می‌تونید این فروشگاه رو هم در برنامه‌ی بازدیدها و بازارگردیتون جا بدید.

در کل آنتالیا شهر زیبایی بود و دیدنی‌های زیادی داشت. هرچند طبق معمول مسافرت‌های ما بیشتر جنبه‌ی طبیعت گردی و بازدید فرهنگی و تفریحی داشت و بنابراین اطلاعات خاصی از تفریحات تبلیغاتی ندارم که در اختیارتون بگذارم اما قطعا افرادی که در پی این‌جور جاذبه‌ها هستن آنتالیا براشون شهر مناسبی هست.

آلانیا:

ما بعد از سه روز اقامت، آنتالیا رو به قصد آلانیا ترک کردیم و بعد از 200 کیلومتر یعنی حدود 2و نیم ساعت رانندگی به آلانیا رسیدیم. جاده‌های ترکیه اونقدر صاف و بدون سرعت گیر هست که رانندگی درشون واقعا لذت بخش می‌شه. اینجاست که می‌مونیم واسه رانندگی توی جاده‌هایی مثل اتوبان ساوه با اون‌همه پستی و بلندی چرا باید عوارض پرداخت کنیم؟؟؟

آلانیا به نظر من یه شهر بسیار بسیار زیبا و دوست داشتنی بود. شاید بتونم بدون تردید بگم جذاب‌ترین بخش سفرمون اختصاص داره به اقامتمون در این شهر. ما توی هتل میدی (midi) دو شب اقامت داشتیم و توی مدت اقامتمون از قلعه، ساحل، بازار و طبیعتش واقعا لذت بردیم. البته از اونجایی که آلانیا محل اقامت اروپایی‌هاست و گردشگران زیادی از کشور‌های مختلف اروپایی به اونجا سفر می‌کنن کاملا حال و هوای اروپایی داره و قیمت اغلب اجناس هم در بازارهاش به یورو نوشته شده. البته همونطور که قبلا گفتم، قیمت اجناس مارک توی این شهر و شهرهای دیگه فرقی با هم نداشت اما برای خرید اجناس معمولی و غیر برند این شهر رو بهتون پیشنهاد نمیدم. هتل‌ها هم در این شهر کمی گران‌تر از شهرهای دیگه ترکیه بود.

موقعیت منطقه‌ای آلانیا جوری هست که می‌تونید در اطراف خودتون کوه، دریا، جنگل و شهر رو همزمان ببینید. واقعا زیباست. البته شهرسازی داره تا قله‌ی کوه‌ها و میان جنگل هم پیش میره. جالبه برام که محیط زیست به این مدل ساخت و ساز ایرادی نگرفته اما جای خوشحالی داره که عموم خونه‌های ساخته شده ویلایی هستن و کمتر آپارتمان و برج وجهه‌ی شهر رو ماشینی می‌کنه.

مردم توی این شهر چه برای رفت و آمد و چه تفریح از دوچرخه و سه چرخه برقی زیاد استفاده می‌کنن. ما هم برای تفریح یه بعد‌از‌ظهرمون رو اختصاص دادیم به دوچرخه سواری کنار خیابون (مسیر مخصوص دوچرخه) و پارک زیبایی که توی همین مسیر قرار داشت. کرایه‌ی هر ساعت دوچرخه بین 5 تا 10 لیر و سه چرخه برقی 15 تا 25 لیر بسته به نوع وسیله و کیفیتش متفاوت بود. آرامش و زیبایی و تفریح این‌چنینی چنان لذتی داشت که اگر مجدد بتونم به ترکیه سفر کنم ترجیح میدم آلانیا رو در برنامه‌ی سفرم اولویت دار قرار بدم. (حیف که این بار فرصتمون محدود بود)

آلانیا تفرج‌گاه‌های ساحلی منحصر به فردی داره که هم ساحل، استخر و فضای باز خصوصی و هم تفرج‌گاه‌های عمومی رو شامل میشه. تورهای خاصی مثل گشت دریا، قایق سواری، دایوینگ و امثالهم هم هست که میتونید با مراجعه به آژانس‌های گردشگری ازشون استفاده کنید. اگر هدفتون از سفر لذت بردن از آرامش و طبیعت و زیبایی هست آلانیا رو فراموش نکنید.

قونیه (konya):

با ترک آلانیا، به سمت بخش خشک و معمولی ترکیه رهسپار شدیم. فرصتمون کم بود و قصد داشتیم حتما از قونیه و زیارتگاه مولانا و شمس تبریزی هم بازدید کنیم. اگر اشتباه نکنم حدود 250 تا 300 کیلومتر از آلانیا تا قونیه راه بود که در این مسیر یه مقدار کیفیت جاده به نسبت قبل کمتر می‌شد اما باز هم از جاده‌های اتوبانی ایران کیفیت بهتری داشت و البته بخش‌هاییش در دست تعمیر با استاندارد کامل قرار داشت!! (استاندارد رو به معنای واقعی گفتم. چیزی که متاسفانه به خاطر غیر اصولی بودن جاده سازی در ایران و البته کاردان نبودن مسئولین مربوطه و مواردی که همه می‌دونن و اینجا جای گفتنش نیست، جاده‌های ایران از داشتنش بی نصیبن و اونجوری که شنیدم از بابت بد بودن جاده ایران رو در دومین رتبه جهان بعد از کشور تانزانیا قرار داده!)

قونیه رو اونجوری نگشتیم که بتونم دربارش نظر کامل و دقیقی بدم اما به ظاهر یه شهر سنتی با بافت قدیمی باستانی و مذهبی بود. مردم خیلی زیادی برای زیارت مولانا به این شهر سفر می‌کنن و اونقدر احترام و ارزش برای ایشان قائل هستن که چیزی کم از امام زاده‌های بزرگی مثل شاه‌چراغ شیراز نداره. خالصانه‌ مورد زیارت قرار می‌گیره و افرادی که به سماع و مستی الهی اشعار و ذات مولانا و شمس اعتقاد دارن چنان احترامی براشون قائلن که به هیچ وجه به بارگاه پشت نمی‌کنن.

حرم مولانا در مرکز شهر در خیابان مولانا واقع شده و رسیدن بهش سخت نیست. تقریبا توی تمام مسیر تابلوهای هدایتگر وجود دارن. داخل پارک شمس که در سمت شمالی مسجد شرف‌الدین قرار داره، یه مسجد کوچک هست که به روایتی بارگاه شمس درش قرار داره. اما روایت‌های دیگه‌ای هم هست که باعث میشه محل دقیق مرگ و دفن شمس مشخص نباشه. بهرحال کسانی که مولانا رو محترم میشمارن میدونن که افکار شمس مولانا رو به مستی می‌کشوند و به واسطه‌ی ارادت مولانا به شمس برای این بزرگوار هم احترام خاصی قائل هستن.

بلیط ورودی موزه‌ی مولانا 5 لیره و دیدار از مقبره شمس رایگان بود. عکاسی و فیلم برداری در محیط حرم و بارگاه مولانا هم غیر مجاز اعلام شده بود.

(نکته ای که یادآوری می‌کنم و نباید فراموش کنید اینه که هنگام بازدید از موزه‌های مختلف ترکیه می‌تونید از گوشی‌های هد ست مخصوصی که توضیحات هر بخش از موزه رو به زبان فارسی براتون میگه استفاده کنید. به نظر من به هزینه‌اش (15 لیره) میارزه. یه راهنمای کامل فارسی زبان با امکان تکرار توضیحات مربوط به هر بخش از موزه هست.)

آثار و معماری سنتی زمان سلجوقیان در قونیه بخش بزرگی از دیدنی‌های این شهر رو تشکیل میدن. مثل موزه‌ی قای تای، مسجد شرف‌الدین، موزه اینجه مناره، مسجد علاءالدین، مسجد عزیزیه، مسجد سلطان سلیم (شاه عثمانی)، کاخ سلجوقی و...

موزه باستان‌شناسی، موزه (خانه) آتاترک، موزه انتوگرافی، موزه قویون اوغلی، کتابخانه یوسف آقا، باغ‌های مرام (در قسمت جنوب شرق کوه تکلی) و جاهای دیدنی خیلی زیاد دیگه‌ای هم در این قسمت از کشور ترکیه وجود دارن که خیلی خیلی دلم میخواد فرصت دیدارشون رو به دست بیارم. قونیه شهری هست که به نظر من برای دیدن آثار تاریخی و سنتی و فرهنگیش خودش یه سفر اختصاصی طولانی رو میطلبه.

ما تنها یه نصف روز فرصت بازدید و ابراز ادب به مولانا رو داشتیم و به واسطه‌ی کمبود وقت مجبور شدیم به سرعت دوباره راهی جاده بشیم. نزدیک شب به کایسری رسیدیم و شب رو در این شهر به صبح رسوندیم.

کایسری شهری تجاری هست که عمده‌ی مسافرانش به قصد تجارت و کار بهش وارد می‌شن. مردمش مثل مردم شهر‌های دیگه‌ی ترکیه خون‌گرم و مهربان هستن. صاحب هتلی که ما درش اقامت داشتیم گفت تفرجگاه و جای گردش‌گری خاصی نداره اما به نظر یه شهر پیشرفته و بزرگ با امکانات یه کلان‌شهر بود.

فردای اون شب کایسری رو هم به قصد بازرگان ترک کردیم و بعد از تاریکی هوا به ایران برگشتیم. کشوری که با تمام ایرادهایی که بهش وارده و خصوصا به خاطر وجود عزیزان و خانواده‌هامون دوستش داریم و براش ارزش قائلیم. جای دوستای خوبمون که توی سفر قبلمون به ترکیه همراهمون بودن بسیار سبز بود و توی مرز خاطرات سال گذشته هم با یادشون زنده تر شد.

مسیر بازرگان تا شیراز رو با توقف یک شب در طی مسیر گذروندیم و آخر وقت پنجشنبه 29 خرداد ماه به شیراز رسیدیم تا همگی جمعه رو فرصت داشته باشیم و برای یک هفته‌ی کاری جدید آماده شیم.

با اینکه بچه‌ها همه علاقه‌مند هستن تا برای یه سفر دیگه برنامه‌ریزی کنن و هرچند مرضیه دوست عزیزم در دو هفته نبودنم توی دفتر جای منو پر کرد و نگذاشت همکارام دست تنها بمونن اما بعید می‌دونم کارفرما حاضر بشه دوباره و به این زودی مجدد برام چنین مرخصی قائل بشه. البته کسی از یک دقیقه بعدش خبر نداره...

امیدوارم نوشته‌هام تونسته باشه راهنمایی هرچند مختصری برای برنامه‌ریزی‌های سفرتون بوده باشه و شما هم از سفر به ترکیه لذت ببرید

لحظه‌هاتون سرشار از خاطرات شیرین و دلچسب 

 

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()

پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۳

معمای بی جواب

دلم به حادثه ی نور و آفتاب خوش است

دلم به گرمی یک عشق بی حساب خوش است

تمام وسعت دنیای قلب من آبیست

دلم به جاری زیبای نهر آب خوش است

من و بهار و هوای خوش و گل نارنج

دلم به لحظه‌ی احساس عطر ناب خوش است

کتاب زنده‌ی تاریخ زندگی با ماست

دلم به فصل بهار همین کتاب خوش است

دوباره زاده شدم در طلوع یک خرداد

دلم به رقص دقایق به پیچ و تاب خوش است

چرا؟ چگونه و تا کی؟ ز خویش می پرسم...

دلم به حل معمای بی جواب خوش است

+ نویسنده : سارا ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ - چاپ مطلب

پيام هاي ديگران()